در اين راه پر فراز و نشيب و سنگلاخ

رسيدن به خانة دوست، دشوار است و پرخطر

صدميدان پشت سر نهادن،

هزاران بیابان برهوت گشتن،

افق در افق دیدن، شفق در شفق رفتن؛‌

گریستن و خندیدن، بر بستر چمن خوابیدن

در جامة خواب غلطیدن

در بستر روز نیز غلطیدن

افتادن، ایستادن و دوباره رفتن

خواستن، طلب کردن، بوسیدن، نهالی در خاک بنشاندن،

با تنی مغرور برخواستن، در ساحل آرزوها لنگرافکندن

کار کردن، نهالی برآوردن، به افق دیگری بسپاردن

رخت از رخت عوض کردن، چنگ بر عصا آویختن

در جامة خواب غلطیدن

بستر روز جمع کردن و به پستو نهادن

در خاک افتادن، سکان رهانیدن، به سوی خورشید پرکشیدن

....

....

در آن سو، در آن سوی بسیار دورِ نزدیک

افسوسِ امروز نشاید که ما خاموش و او نگران

درآن روز که در نهان ها آوایی نیست، سکوت بر چشم ­هاست

فرصت نیست در گلگزار دل روییدن، شاخه ای خوشبو بوییدن

بر شانة آفتاب سرگذاشتن، تن در دشتِ آرزوها رها کردن

فرصت نیست زیرباران راه فتن، زیر چترخیس عشقبازی کردن

سجادة عشق پهن کردن، پیشانی یار بوسیدن

آه!

فرصت نیست،

فرصت نیست

....

....

امروز را هشیار باید بود

عاشق باید بود

همه جا در يار بود، زیر چتر یار خیس شد

پرید از خواب غرور، دستی در مهتاب بیداری زد

شرط عاشقي و دلبري و فنا در معشوق از مرغ مست پرسید

به اميد بقا

در یار زیست و ذوب شد....