غم پنهان

 

امروز دخمه های سرد را

از زیر آوارها درآوردند

با کوزه هایی که بوی شکستگی می دادند

بدن های گرم را با خروارها غم

از زیر آوارها درآوردند

 

امروز ترک و فارس و کرد و بلوچ را

یک جا از زیر خاک درآوردند

با چشم هایی که بوی مردگی می دادند

غمی پنهان و خشکیده بر دیوارهای گلی را

از زیر خاک درآوردند

 

امروز سینه های سرخ فرزندان "حیدر بابا" را

از گودال های خون درآوردند

با دست هایی که بوی خستگی می دادند

سر و صورت وطنم را از خزر تا خلیج فارس

از گودال های خون درآوردند

 

اراده عشق

 

عشاق

تجلي عشق اند

و نشانة يار

كه هرچه دارند

از يار است

و مصلحت و موهبت شان نيز از اوست.

 

خير و صلاحشان

از عشق است

و رشد و بركت زندگي شان،‌

از ارادة‌ عشق.

 

ياد محبوب

هميشه و همه جا

در روان و ذهنشان نقش بسته است

و آني از فکر دلدار

بيرون نروند.

 

شب را

با عشق يار

سر بر بالين مي گذارند

و روز را

با ياد و اميد و توكل به او،

آغاز مي کنند

و در تمامي حالات، 

شوکت،‌ عافيت، موفقيت و آرامش را

از او طلب مي کنند

و درخانة غير را نمي زنند

و بر پيمان فقر و وارستگي

باقي مي مانند؛

چراکه تجلي عشق اند

و نشانة يار.

*

عشاق

این روزها و شب ها

بیش از هر زمان دیگر

از رگ گردن،

یار را بر خویش نزدیک تر می بینند

و از سحر تا افطار و افطار تا سحر

با یاد و نام او

درس دلدادگی می آموزند

و در پیشانی نمناک سحر

و چهرة پرهیاهوی افطار-

شیوة عشق بازی با یار را

به تصویر می کشانند....

 

التماس دعا...

 

 

نیایش- 6

 

الهی!

کلمات و عبارات

بهانه هايي هستند برای رساندن خواهش من برای دیدار تو

الهی!

یاریم ده که فهم دیدن تو بر من معلوم شود،

و آن گاه استفاده از کلمات را چه سود كه-

که ملاقاتِ تو  

مقصود را حاصل كرده است.

 

الهی!

به تصویر کشاندن واژه ها را چه سود

که مهم وصل به توست

الهی!

یاریم ده که وصل تو بر من هموار شود

چون مهم وصل است كه بهانه مي خواهد

وگرنه هيچ بهانه اي مقصود نيست

و آن چه منظور است،

اتصال به توست.

 

الهی!

یاریم ده که باطن تو بر من معلوم شود،‌

ميل به يكي شدن در تو پیدا کنم

الهی!

یاریم ده در تو ذوب شوم

تا نهانم آرام گیرد‌

تا ديگر "مني" نباشد

و چون "من" نباشد

ظاهر و باطن يكي ‏شود

و وحدت در تو بر وجودم مستولي شود.

 

الهی!

یاریم ده

کمکم کن.........

 

 

نیایش 5

 

بارالها

کدامین نور و کدامین روشنایی

نور و روشنایی تو را دارد؟

و به راستی روشنايي جمال و جلالت

عالم تیره را منور

و دل های تاریک را روشن کرده است.

 

خدای من

چگونه می توانم با چراغ دیگری

تو را جستجو کنم

یا نشانی از خانة تو گیرم؟

چگونه می توانم با راهنمایی غیر از تو

راه به سوی دل پیدا کنم

و در لالة گوش برگ ها،

حدیث سبز عاشقی را زمزمه کنم؟

 

محبوب من

راه تویی، دلیل تویی

خسته و درمانده منم

نور تویی، چراغ تویی

تیره و آشفته منم

پس، معشوق من!

راه و چراغ خویش را از من دریغ منما

چون به خوبي می دانم:

نوردهندة هر چراغ و سازندة هر راه و دليل و راهنما،

تنها تويي

تویی، تویی

تنها تویی.......

 

نیایش 4

 

خدایا

باران رحمت تو را چگونه می توان انکار کرد؟

و نور مرطوب خورشید را در رگ های باران نتوان دید؟

و کدامین نور حقيقتي جز حقیقت نور تو،

می تواند فانوس چشم مرا روش کند

و تو را بر من آشکار؟

 

بارالها

کدامین چشم و کدامین هوش می تواند

میان باران رحمت و نور حقیقت تو فاصله بگذارد؟

و به‏راستي تو کي از چشم ها و هوش ها پنهان بوده اي

که برای دیدنت به دلیل و راهنما محتاج باشي؟

 

 معشوق من

تو با منی و درمن

پس کدامین لحظه از من دور بوده اي

تا دو بالِ باران رحمت و نور حقیقت

نتوانند مرا به تو برسانند؟

باران رحمت و نور بی انتهای تو را چگونه می توان انکار کرد؟

 

 

نیایش 3

 

بارالها

می دانم و می دانی که

همه نيازمندند و محتاج

و در جستجوی راه و راهنما

 

خدایا

می دانم و می دانی که

همه در هراسند و نالان

و به دنبال آرامش و سایه بان

 

معبودا

می دانم و می دانی

که جز تو راهنما و سایه بانی نباشد

و هر چه و هر که هست، سراب است و خیال

 

پس معشوق من

معبود من

خدای من

چگونه درد و حرف خویش را به غیر از تو برم

و چگونه غیر از تو راهنماي من به سوي تو باشند؟

 

بارالها!   

مرا در آغوش خویش ایمن فرما

و هادي و راهنماي من باش در طوفان های جادة عمر

که می دانی و می دانم

چقدر نیازمندم و محتاج

و می دانی و می دانم

که هیچ ندانم

و غیر از تو، کس ندارم......

 

 

نیایش 1 و 2

 

۱

 

بار الها!
امروز را تولدی دوباره باید!

امروز را اجازه ام ده تا در مقابلت به زانو افتم،
قطراتي از اشک دلم را
به بارگاهت نثار کنم،
و درد و راز نهانم را
با تو در ميان بگذارم.

معشوق من!
امروز را اجازه ام ده با تمام وجود به سویت آیم
با تشنگی و گرسنگی در کویری برهوت و خشک
اجازه ام ده تولدی دوباره یابم
اجازه ام ده!

۲

معبود من!
تو خورشیدی، تو احسانی؛ کاسة اشک و نیاز در دست من!

دوست من!
نعمت و احسان از آن توست؛ سفرة خالی از طعام از آن من!
زيبايي و فضيلت در ذات توست؛ صورتی بی رنگ در دست من!
روزي و توفيقم از دست توست؛ دست های خالی در پشت من!
پناه و سایه ام از چتر توست؛ خجلتی بی انتها در چشم من!

معشوق من!
تو خورشیدی، تو احسانی؛ کاسة اشک و نیاز در دست من!
عفو فرما چون نمی بینم؛ تو بینایی؛ مرا دریاب که بیمارم
تو خورشیدی، تو احسانی؛ کاسة اشک و نیاز در دست من!