تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - چو ایران نباشد تن من مباد

 

پیام شماره ۲۲۶

 

یاران همراه!

 

بعضی وقت‏ها وبگردی هم لذتی دارد وصف‏ناپذیر که فرصتی است برای آشنائی و مجالست با عقاید و نوشته‏های متفاوت و حیرت از اینهمه استعداد، که آشنایان با دنیای مجازی، همه می‏خواهند بنویسند اما کمتر کسی است که می‏خواهد بخواند. یاد شادروان اخوان ثالث افتادم که به دعوت، خواست در روستائی شعرهایش را بخواند و هنرنمائی کند قریحه و ذوقش را، غافل از آنکه آنجا همه هنرمند بودند و شاعر، و اما منتظر که به نوبت، شعرهایشان را بخوانند و با ورود شاعری از پایتخت، می‏پنداشتند گوشی مفت یا شاید شنوا برای حرف‏هایشان پیدا کرده‏اند! اما اخوان درد دل را بهانه کرد و برای تجدید وضو، گذاشت آن‏ها را در خماری. باری، این‏همه مطلب و گزارش و داستان و تحلیل‏های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و هنری و مذهبی و جنگی و حماسی و انواع و اقسام مطالب متفرقه، که برای هر سلیقه‏ای، برای گفتن حرفی دارند و برای نوشتن مطلبی، اما شاید کمتر چشمی پیدا شود برای خواندن و گوشی برای شنیدن. گاهی تعجب می‏کنم از دولتیان که چقدر دلهره دارند از اینهمه نوشته و در اندیشه‏اند که نکند این‏ها مقدمه‏ای یا شروعی یا حرکتی باشد برای ((انقلابی مخملی))! واژه‏ای ناآشنا که نمی‏دانم چرا آنرا در ادبیات این مرز و بوم وارد کردند و با چه نیتی؟ حداقل از نوشته‏های خود ذکر مصیبت کنم که آمارش را می‏دانم بسیار اندک است و خوانندگانش آشنا، که هیچ‏کدام نه در فکر انقلاب هستند چه نرم یا زبر، مخملی یا کتانی! و نه در سودای مقابله با نظام سیاسی که اگر این چنین بود هرگز دست به قلم نمی بردم، چرا که اگر انقلاب هم هوس بود، همان یکبار بس بود! آن دیگرانی هم که شاید متهم به انقلاب مخملی شده‏اند همین راز را در سینه دارند و داشتند که قلمشان باید در خدمت ملتشان باشد نه در مقابل آن؛ و اگر نبود بعضی از بی‏تدبیرهای سیاسی، آن‏ها هرگز ترک وطن نمی‏کردند و حداکثر خوانندگانی داشتند همچون صفحات من و امثال من و می‏نوشتند و می‏نوشتند و اثری از خود برجای می‏گذاشتند و اگر گم نمی‏شدند در لابلای این‏همه مطلب و گزارش و تحلیل؛ حداقل گمان می‏بردند به اصطلاح، روشنگری می‏کنند برای پنجاه یا صد یا حداکثر هزار نفر از جمعیتی هفتاد میلیونی؛ که آن جمعیت همه می‏گردند برای خانواده در پی رزق و روزی، و فرصتی ندارند برای خواندن مقالات علمی یا رفتن به اینترنت و دنیای مجازی، تا وسوسه شوند و به راه بیاندازند انقلابی مخملی یا از جنسی نرم و روشنفکری! اما اگر به‏راستی آزادی بیان می‏بود، آن‏وقت بدون هیچ‏گونه ترس و واهمه، سیاسی را سیاسی می‏نوشت و اقتصاددان را اقتصادی تحلیل می‏کرد و شاید هم جابجا! هر دو هم خوانندة هم می‏شدند و چند روشنفکر و دانشجو و جوان هم صفحاتشان را ورق می‏زدند و خوشحال از اینکه فضائی برای ابراز وجود دارند و با آزادی بیان می‏توانند حرف‏هایشان را به‏راحتی بزنند، حرف‏هائی تکراری و آشنا که شنیده می‏شوند هر روز در هر کوی و برزن به‏کرات، و گم می‏گردند در هیاهوی زندگی به‏دفعات، و اگر قرار باشد که فرداروزی به خیابان‏ها بروند و کسی را محکوم یا تأئید کنند، تعدادی هم از سر اختیار یا دستور، می‏روند و بعد به خانه برمی‏گردند و دوباره ادامه می‏یابد رودخانه زندگی؛ چون کمتر کسانی می‏دانند آن سیاسی یا اقتصادی چه نوشته است در مجله علمی یا فضای مجازی، یا آن فیلسوف و جامعه شناس در فلان مقاله علمی چگونه قلم بر کاغذ انداخته است و اگر هم معدودی بدانند فرقی نمی‏کند و موجب حرکتی سترگ نمی‏شود تا این‏همه دلهره و آشوب در دل حکومت ایجاد نماید و تدابیری اندیشه نماید که روشنفکر و روزنامه نگار و سیاسی ترک وطن نمایند از ترس زندان، و معلم و استاد دانشگاه و نویسنده خودسانسوری پیشه کنند از ترس اخراج، و ایضاً دیگران هم. مگر آن‏همه شور ۱۸ تیر دانشجویان کجا رفت و چه تأثیری داشت در جامعه و لایه‏های خانواده‏های ایرانی که تازه برای خود حرکتی بود جدید، و هنوز هم تعدادی برای آن هزینه می‏پردازند در حبس، اما جامعه هفتاد میلیونی کجا دانست آن‏همه تمنیات جوانانش را تا حداقل همدردی کند با آن، چه رسد به اینکه بخواهد به راه اندازد ((انقلابی مخملی)) را. پس باید حاکمیت، به‏گونه‏ای دیگر ببیند جامعه را، بردارد عینک بدبینی از چشم و اندیشمندان و روشنفکران جامعه را یار و یاور خود بپندارد و هرگونه نقدی از سوی آن‏ها را داروی شفابخش زخم‏های ملتهب جامعه ببیند که آبرو و قوام نظام را درپی دارد و بداند که اگر نهادینه نماید آزادی بیان را، کمتر کسی متهم خواهد شد به جاسوسی بیگانه و هیچ دردآشنائی در فکر ضربه به نظام نخواهد افتاد که امروز هرآن‏چه جامعه متحمل آنست، از غربت آزادی بیان و امنیت اجتماعی است که اگر این‏دو محقق گردند، همه می‏مانند به عشق، و خدمت خواهند کرد به صداقت و جامعه مقتدر خواهد شد تا بماند و نگین زمردین انگشتری تاریخ بشریت باشد تا ایران و ایرانی همیشه سربلند بماند که چو ایران نباشد تن من مباد.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS