پیام شمارة ۲۲۵
یاران همراه!
قتل عام دسته جمعی بسیاری از مسلمانان اعم از شیعه و سنی در پارهای از کشورهای اسلامی، بالخصوص آنچه که امروزه در کشورهای عراق و افغانستان به نظاره نشستهایم و اوج آنرا در کشور همسایة جنوبی شاهدیم، ریشه در تفکر افراطیگری مذهبی و یکسویه دیدن شرایع دینی دارد که بنابراین جز ترویج خشونت بیشتر، ریختن خون انسانهای بیگناه و بیامان و درنهایت وهن دین، نتیجه دیگری درپی نخواهد داشت. بسیاری بر این باورند تفکر وهابیت که ابزاری برای مقاصد متحجرانة سلفیون تدبیر شده است، عامل اصلی خشونت در دول اسلامی است، اما باید دانست که این تنها گوشهای از تصویری دهشتناک و خونین است که بخش مهم آن برمیگردد به اشاعه خرافه پرستی از طرف برخی از علمای دینی، نداشتن تسامح و یکسویه نگری در افکار مذهبی، بیاعتمادی به افکار نوین در حوزة دینی و باقی ماندن بر افکار سنتی که بخشی از آنها دیگر نمیتوانند جوابگوی نیازهای دنیای کنونی باشند، اصرار بر فروعی از مذهب که زائیدة سلیقههای ذهنی و نشأت گرفته از تعصبی کور است، استفادة ابزاری از مذهب برای رسیدن به پارهای از مقاصد سیاسی، بازی گرفتن و تکیه بر احساسات دینی مردم برای اشاعة افکاری که جایگاه محکمی در شریعت دینی ندارند و موارد دیگری که همگی خشونت را تئوریزه و نهادینه میکنند و عوامل آنرا راضی از اینکه اعمالشان مرضی حقتعالی است و جایگاهشان در بهشت خلدون میباشد؛ اما غافل از آنکه خشونت و افراطیگری مذهبی، نتیجهای درپی نخواهد داشت مگر وهن اسلام و ضربه بر افکار متعالی و مترقی آن، که تنها راه نجات بشریت است در دنیای بیمعرفت امروزین. خشونتی که امروز در دامان مسلمین گذاشته شده است و قرار است که در همینجا نضج گیرد، سابقهای کهن دارد در مسیحیت، که آنها نیز روزی افکار غیر را برنمیتابیدند و به کشتار همکیشان خود مبادرت میورزیدند؛ کاتولیکها خون پروتستانتها را مباح میدانستند و پروتستانتها جان برادران همکیش خود را ارزان میپنداشتند؛ و چنین بود که زعمای قوم در دنیای مسیحی شاید تنها راه نجات را جدائی دین از سیاست دانستند و مذهب را راهی شخصی تصور کردند که باید در دل و کلیسا محصور بماند و راهی به دنیای بیرونی آدمیان نداشته باشد. قبل از آنهم خشونت در سر آدمیان بود که خونها ریخته شد، شهرها نابود گشتند و فرهنگها زیرورو شدند؛ مطالعه آنچه از دل تاریخ بیرون میآید و نمایشنامههای دلهرهآور صلیبی و امثالهم را میآفریند، زائیدة همان عوامل و افکاری است که خشونت را دامان میزند، خون انسانها را مباح میداند و اقتدار اقتدارگرایان را جایز میشمارد. تو گوئی امروز هم قرار است که نمایش خشونت برای کشورهای اسلامی به رشته تحریر درآید و بنابراین، ادامه خشونت و پیگیری عواملی که خشونت را در جوامع مسلمین ترویج مینماید، شاید بهدنبال دستیازی به چنان مقصودیست که مسیحیت یکبار گریبانگیر آن شد و دیگر کمتر کسی توان آنرا خواهد داشت که مسیحیت را از زندان کلیسا به درآورد و با جامعه آشتی و الفت دهد. بدانیم که ترویج خشونت و دامن زدن به عواملی که خشونت را در جوامع اسلامی گسترش میدهد، تنها جان مسلمین را تهدید نمیکند که البته این خود کم تهدیدی نیست، چراکه بالاخره مردم را خسته و نالان خواهد کرد و از مذهب گریزان؛ اما آشوبی که خشونت در دامان دین خواهد انداخت و اصولش را از داخل مثل موریانه خواهد جوید، خطری است که باید نسبت به آن هوشیار بود، حتی برای کسانی هم که خود را متعصب دینی قلمداد میکنند و حتی حاضرند برای حفظ دین از جانشان نیز بگذرند، مثل همان سلفی مغروری که اجر بهشت را در کشتن دهها شیعة بیگناه در مسجد و بازار مسلمین جستجو میکند و شاید هم قبل از انفجار بمب، در کنار آنها و در صف جماعت، همان اذکاری را تکرار میکرد که مقتولین خوش سیمایش در صف جماعتی که او را به آنها متصل مینمود، در کنارش میخواندند! اما آن سلفی متکبر و مذهبی که حداقل ظاهرش نشان از مذهبی بودن او دارد، تنها با ذکر نماز نمیخواست به بهشت موعود برود که با تعلیماتی که قبلاً از سوی علمای دینی دریافت کرده بود، میخواهد از رودخانة خون هم کیشان خود معبری برای بهشت موعود بسازد تا در آنجا آرامش ابدی یابد و عالم دینی خود را سرافراز و مغرور سازد از عمل متهورانة خویش، تا بلکه همقطارانش هرچه زودتر راه او را پی گیرند و از آن رود خون عبور نمایند و این حکایت نقلی برای مجالس محفلی استشهادیونی باشد که مذهب را استفادهای ابزاری برای ترویج خشونت نمودهاند. اما عاقبت چه خواهد شد؟ سؤالی است که باید بالاخره همان عالمان دینی و عواملشان که ابزار خشونت را مهیا میسازند و شرایط آنرا مهیا؛ در پیشگاه تاریخ و بشریت جوابگو باشند!
همیشه سبز و آفتابی باشید