تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - خشونت، نابودکننده جسم و عاملی برای وهن دین

 

پیام شمارة ۲۲۵

 

یاران همراه!

 

قتل عام دسته جمعی بسیاری از مسلمانان اعم از شیعه و سنی در پاره‏ای از کشورهای اسلامی، بالخصوص آن‏چه که امروزه در کشورهای عراق و افغانستان به نظاره نشسته‏ایم و اوج آن‏را در کشور همسایة جنوبی شاهدیم، ریشه در تفکر افراطی‏گری مذهبی و یکسویه دیدن شرایع دینی دارد که بنابراین جز ترویج خشونت بیشتر، ریختن خون انسان‏های بی‏گناه و بی‏امان و درنهایت وهن دین، نتیجه دیگری درپی نخواهد داشت. بسیاری بر این باورند تفکر وهابیت که ابزاری برای مقاصد متحجرانة سلفیون تدبیر شده است، عامل اصلی خشونت در دول اسلامی است، اما باید دانست که این تنها گوشه‏ای از تصویری دهشتناک و خونین است که بخش مهم آن برمی‏گردد به اشاعه خرافه پرستی از طرف برخی از علمای دینی، نداشتن تسامح و یکسویه نگری در افکار مذهبی، بی‏اعتمادی به افکار نوین در حوزة دینی و باقی ماندن بر افکار سنتی که بخشی از آن‏ها دیگر نمی‏توانند جوابگوی نیازهای دنیای کنونی باشند، اصرار بر فروعی از مذهب که زائیدة سلیقه‏های ذهنی و نشأت گرفته از تعصبی کور است، استفادة ابزاری از مذهب برای رسیدن به پاره‏ای از مقاصد سیاسی، بازی گرفتن و تکیه بر احساسات دینی مردم برای اشاعة افکاری که جایگاه محکمی در شریعت دینی ندارند و موارد دیگری که همگی خشونت را تئوریزه و نهادینه می‏کنند و عوامل آن‏را راضی از این‏که اعمالشان مرضی حق‏تعالی است و جایگاهشان در بهشت خلدون می‏باشد؛ اما غافل از آن‏که خشونت و افراطی‏گری مذهبی، نتیجه‏ای درپی نخواهد داشت مگر وهن اسلام و ضربه بر افکار متعالی و مترقی آن، که تنها راه نجات بشریت است در دنیای بی‏معرفت امروزین. خشونتی که امروز در دامان مسلمین گذاشته شده است و قرار است که در همین‏جا نضج گیرد، سابقه‏ای کهن دارد در مسیحیت، که آن‏ها نیز روزی افکار غیر را برنمی‏تابیدند و به کشتار هم‏کیشان خود مبادرت می‏ورزیدند؛ کاتولیک‏ها خون پروتستانت‏ها را مباح می‏دانستند و پروتستانت‏ها جان برادران هم‏کیش خود را ارزان می‏پنداشتند؛ و چنین بود که زعمای قوم در دنیای مسیحی شاید تنها راه نجات را جدائی دین از سیاست دانستند و مذهب را راهی شخصی تصور کردند که باید در دل و کلیسا محصور بماند و راهی به دنیای بیرونی آدمیان نداشته باشد. قبل از آن‏هم خشونت در سر آدمیان بود که خون‏ها ریخته شد، شهرها نابود گشتند و فرهنگ‏ها زیرورو شدند؛ مطالعه آن‏چه از دل تاریخ بیرون می‏آید و نمایش‏نامه‏های دلهره‏‏آور صلیبی و امثالهم را می‏آفریند، زائیدة همان عوامل و افکاری است که خشونت را دامان می‏زند، خون انسان‏ها را مباح می‏داند و اقتدار اقتدارگرایان را جایز می‏شمارد. تو گوئی امروز هم قرار است که نمایش خشونت برای کشورهای اسلامی به رشته تحریر درآید و بنابراین، ادامه خشونت و پی‏گیری عواملی که خشونت را در جوامع مسلمین ترویج می‏نماید، شاید به‏دنبال دست‏یازی به چنان مقصودیست که مسیحیت یکبار گریبانگیر آن شد و دیگر کمتر کسی توان آن‏را خواهد داشت که مسیحیت را از زندان کلیسا به درآورد و با جامعه آشتی و الفت دهد. بدانیم که ترویج خشونت و دامن زدن به عواملی که خشونت را در جوامع اسلامی گسترش می‏دهد، تنها جان مسلمین را تهدید نمی‏کند که البته این خود کم تهدیدی نیست، چراکه بالاخره مردم را خسته و نالان خواهد کرد و از مذهب گریزان؛ اما آشوبی که خشونت در دامان دین خواهد انداخت و اصولش را از داخل مثل موریانه خواهد جوید، خطری است که باید نسبت به آن هوشیار بود، حتی برای کسانی هم که خود را متعصب دینی قلمداد می‏کنند و حتی حاضرند برای حفظ دین از جانشان نیز بگذرند، مثل همان سلفی مغروری که اجر بهشت را در کشتن ده‏ها شیعة بی‏گناه در مسجد و بازار مسلمین جستجو می‏کند و شاید هم قبل از انفجار بمب، در کنار آن‏ها و در صف جماعت، همان اذکاری را تکرار می‏کرد که مقتولین خوش سیمایش در صف جماعتی که او را به آن‏ها متصل می‏نمود، در کنارش می‏خواندند! اما آن سلفی متکبر و مذهبی که حداقل ظاهرش نشان از مذهبی بودن او دارد، تنها با ذکر نماز نمی‏خواست به بهشت موعود برود که با تعلیماتی که قبلاً از سوی علمای دینی دریافت کرده بود، می‏خواهد از رودخانة خون هم کیشان خود معبری برای بهشت موعود بسازد تا در آن‏جا آرامش ابدی یابد و عالم دینی خود را سرافراز و مغرور سازد از عمل متهورانة خویش، تا بلکه همقطارانش هرچه زودتر راه او را پی گیرند و از آن رود خون عبور نمایند و این حکایت نقلی برای مجالس محفلی استشهادیونی باشد که مذهب را استفاده‏ای ابزاری برای ترویج خشونت نموده‏اند. اما عاقبت چه خواهد شد؟ سؤالی است که باید بالاخره همان عالمان دینی و عواملشان که ابزار خشونت را مهیا می‏سازند و شرایط آن‏را مهیا؛ در پیشگاه تاریخ و بشریت جوابگو باشند!

 

همیشه سبز و آفتابی باشید  

 

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS