پیام شمارة ۲۲۳
یاران همراه!
مجلة "نیوزویک" چاپ آمریکا مورخ ۲۹ ژوئن ۲۰۰۶ را امروز صبح بهصورت "آنلاین" تورق مینمودم که مقالهای از "کریستوفر دیکی" نظرم را جلب کرد. وی سیاستهای جنگطلبانة آمریکا، اوضاع اجتماعی و وضعیت نیروهای آمریکائی در عراق را با نگاهی کاملاً انتقادآمیز به چالش کشیده بود. سوتیتر مقاله مزبور عنوان میکند: "زمان آن فرا رسیده است که تفکر و جهتگیریهای سیاستی آمریکائی، دیگر خود را بالاتر از قانون (در عراق) و برتر از (مردم عراق) نپندارد، پروانة کشتار (مردم عراق از سربازان آمریکائی) گرفته شود و با دولت جدید مالکی، به چشم خدمتکار (امریکا) رفتار نشود." نویسندهای آمریکائی به خود اجازه میدهد که برای سیاستمداران کشورش درخصوص یکی از مهمترین و حیاتیترین سیاستهای خارجی کنونی دولت آمریکا، تعیین تکلیف نماید و نهتنها مورد تعقیب مقامات آمریکائی قرار نگیرد، بلکه از وی بهمثابه یکی از نویسندگان خبره، مطلع و آگاه از وضعیت جهانی تجلیل بهعمل آید و مقالهاش در یکی از معتبرترین مجلات بینالمللی بهچاپ برسد. همین مجله در شمارة پیشین خود، ماجرای حملة ناو آمریکائی "وينسنس" به هواپيمای مسافربری جمهوری اسلامی ايران را در ۳ جولای ۱۹۸۸ كه به شهادت ۲۹۰ نفر از هموطنانمان انجاميد، مورد تفحص و کنکاش قرار میدهد و با درج اسناد و مدارک مستدل، نشان میدهد که دولت آمریکا در جریان مزبور مقصر بوده است و نتیجه میگیرد که تمامی ادعاهای سران وقت آمریکا درخصوص علت تهاجم به هواپیمای مسافربری ایران، دروغ محض میباشد. اینها تنها دو نمونة کوچک از خیل اقدامات فراگیر و گستردهای است که روزانه رسانههای آمریکائی در پناه حق ((آزادی بیان))، به تصویر میکشند بهگونهای که حتی برخی از چنین کوششهای قلمی و رسانهای، به افشاگری گستردة مقامات سیاسی یا شرکتهای معظم اقتصادی در آمریکا میانجامد که مشهورترین مصادیقش، تلاش خبرنگارانی بود که به استعفای دو رئیس جمهور این کشور یعنی "نیکسون" و "کلینتون" منجر شد. یکی از هموطنان ایرانی آرزو کرده بود که چقدر خوب میشد فيلمی به زبان انگليسی ساخته شود، تا مردم دنيا حقيقت انهدام هواپیمای ايرباس ایران توسط ناو امريکايی "وينسنس" را بدانند. مطمئناً چنین فیلمی با هزینهای گزاف و با بهترین فنآوری روز، در آیندهای نه چندان دور ساخته خواهد شد، اما نه بهدست اهالی سینمای ایران، بلکه در استودیوی هالیوود و با ستارگانی که ممکن است برخی از نشریات ایرانی آنها را بعدها صهیونیست و یهودی معرفی نمایند! آیا تا کنون به این نکته اندیشیدهایم که چه کسانی در زمرة بیشترین منتقدان و افشاکنندگان سیاستهای دولت آمریکا بهشمار میآیند؟ مطالعات نشان میدهند که آمریکائیها با سلاح ((آزادی بیان))، حافظ نظام سیاسی- اجتماعی و فرهنگی کشورشان هستند و بنابراین بیشترین انتقادها و افشاگریها هم از سوی آنها صورت میگیرد. مقولة آزادی بیان در آمریکا، الزاماً برای تحقق صلح جهانی، آرمانهای صلح طلبانه و موضوعاتی از این قبیل که روزانه مورد گفتگوی ماست، استفاده نمیشود و قرار هم نیست که آنها نگران وضعیت ملتهای دیگر باشند که تنها به منافع ملی خود میاندیشند و برای تحکیم پایههای نظام سیاسی و ایجاد امنیت و رفاه برای مردم خودشان، از آن بهره میجویند و اگر هم نسبت به شرایط جهانی، اوضاع سیاسی و نظام حکومتی سایر کشورها حساسیت نشان میدهند، تنها در پرتو منافع ملی خودشان میباشد. چنین است که کمتر مشاهده میگردد در آن کشور، کسی را به جرم "نشر اکاذیب، تحریص و تشویق افراد و گروهها، نشر مطالب الحادی، نشر مطالب خلاف واقع به قصد تشویش اذهان عمومی، اقدام علیه امنیت ملی" و مواردی از این قبیل، محاکمه و زندانی نمایند. ثروت و موهبتی که آنها بهنام "آزادی بیان" در اختیار دارند، باعث شده است که ثروتهای مادی و فکری بسیاری از جوامع را بهسوی خود بکشانند و برای بسیاری از کسان، سرزمین آرزوها گردد. بسیاری از کسانی که میخواهند مبارزات سیاسی انجام دهند، تلاشهای فکری و علمی داشته باشند، به بالاترین دستآوردهای فنآوری و آکادمیک دست یازند، محیطی مطمئن برای کسب و کار ایجاد کنند، زندگی آرام و بانشاطی برای خانواده مهیا سازند، در پناه قانون زندگی کنند و..... به فکر مهاجرت به این کشور میافتند تا شاید به آمال خود برسند و البته همة اینها قابل رؤیت نبود، مگر به یمن "آزادی بیان". در یک کلام، آزادی بیان در این کشور و جوامع مشابه، بهمثابه کلیدی برای قفل تمامی مشکلات و معضلات جامعه مورد بهرهبرداری قرار میگیرد. حال آیا ما میتوانیم در کشورمان، برای حل معضلات داخلی، از این کلید طلائی استفاده نمائیم؟
همیشه سبز و آفتابی باشید!
