پیام شمارة ۲۲۲
یاران همراه!
اعلان سیاستهای راهبردی نظام درخصوص بند ((ج)) اصل ۴۴ قانون اساسی از سوی مقام رهبری، بهروشنی نشان داد که دغدغه اداره کشور به دست و توان مردم، تنها در ذهن آندسته از اندیشمندان جامعه که در اندیشة برقراری نظامی مردمسالار هستند، نقش نبسته است و ایدهای آرمانگرا نیست، بلکه یک ((شعور جمعی)) است و شاید تنها راه نجات نظام و کشور باشد که سربلندی، موفقیت و تمامی آرمانهای اصیل انقلاب را یکجا میتوان در چنین شعوری جستجو نمود. سال گذشته نیز سياستهای كلی نظام پیرامون بندهای ((الف)) و ((ب)) اصل چهل و چهارم قانون اساسی، به رؤسای سه قوه و رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، ابلاغ گردیده بود که با این تدبیر، نهتنها اکثر قریب به اتفاق فعالیتهای اقتصادی که در انحصار و کنترل دولت قرار دارند، باید به بخش غیردولتی واگذار گردند و نقش دولت از مدیریت اقتصادی، مالکیت و کنترل عوامل تولید؛ به هدایت، نظارت و سیاستگذاری تغییر یابد، بلکه دستیابی به اهداف سند چشمانداز بیستساله را در پرتو گسترش و تعمیق منابع و سرمایههای انسانی، اجرای عدالت اجتماعی، فقرزدائی و رشد و توسعه اقتصادی، تسهیل و مهیا میسازد. تدبیر ((واگذاری)) یا همان اندیشة ((خصوصیسازی)) پس از گذشت قریب سه دهه از انقلاب، هرچند بسیار دیر صورت گرفته است، اما درصورت ((اجراء))، موجب پیدائی تحولات زیربنائی گسترده در ساختارهای گوناگون جامعه خواهد شد. اما در اینجا باید به یک نکتة کلیدی که همیشه در سیاستهای اجرائی کشور طی تمامی سالیان گذشته مغفول واقع شده است، توجه نمود که: برای انجام دقیق چنین مأموریت سترگی، باید از توان کسانی مدد جست که از لحاظ ایدئولوژیکی و ساختار ذهنی و آموزشی، ((معتقد)) به اصل واگذاری و خصوصیسازی که یکی از اجزاء سیاستهای تعدیل ساختاری است، باشند، وگرنه افرادی در پوستینی وارونه، میتوانند در مقام اجراء کاری کنند که خلاف تدیبر مقام رهبری حاصل گردد، یعنی همان کاری که در سه دهه گذشته انجام میدادهاند و با اتلاف وقت و گذشت زمان و قلع و قمع شخصیتی یا فیزیکی مخالفان، نهتنها بر کنترل دولت خواهند افزود – افزایش کنترل دولت بر اقتصاد، پس از ابلاغ بندهای ((الف)) و ((ب)) اصل چهل و چهارم قانون اساسی، توسط دولت نهم کاملاً قابل مشاهده است- که معلوم نیست در سه دهة آینده، اصلاً کسانی باشند که جرأت بیان چنین دغدغههائی را داشته باشند؛ اگر ساختار مجلس خبرگان را آنطور که میخواهند تنظیم نمایند. یاد خاطرهای افتادم که بیانش در اینجا خالی از لطف نیست. کتاب ((سیاستهای اقتصاد کلان و اصلاحات ساختاری)) را در سال ۱۳۷۳ توسط "مؤسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی" به چاپ رسانیده بودم و اتفاقاً همان سال، در یکی از سمینارهای استانی مؤسسة مزبور بهعنوان سخنران مدعو شرکت جستم و در فرآیند سخنرانی، به نقد صریح سیاستهای اقتصادی دولت وقت که بهظاهر از سیاستهای تعدیل ساختاری بهره میجست، مبادرت ورزیدم. انتقاد آنروزم به سیاستها نه بهخاطر عدم قبول آنها که خود بهعنوان کارشناس اقتصادی، یکی از مبلغان سیاستهای مزبور هستم و هر سه فصل کتاب مزبور، به تبیین سیاستهای تعدیل اهتمام دارد، بلکه استدلال میکردم و معتقد بودم که سیاستهای مورد استفادة دولت وقت، ((غلط)) و ((وارونه)) اجراء میگردند و صراحت داشتم: کسانی میخواهند سیاستهای آزادسازی را دنبال کنند که سابقاً از واعظین و طراحان ((سیستم کوپنی)) و ((نظام کنترلی دولت سالار)) در کشور بودهاند و مطلع فصل نخست همان کتاب را تکرار میکردم که: "مدافعان نظام گذشته، نمیتوانند سازندگان آینده باشند." طبیعی بود که سخنانم بر عدهای بسیار گران آمد که چرا ((مسئولین نظام)) را به تیغ نقد و تکفیر نوازش نمودهام! اما اگر آنروز گوشی شنوا بود، شاید امروز جامعة ایرانی آرامش و رفاه بیشتری را تجربه مینمود و شرایط مشارکت واقعی مردم در مراودات و فعالیتهای اقتصادی- اجتماعی، بیشتر قابل مشاهده میبود، اما نشد و وضعیت اینچنین است که میبینیم. امروز هم دوباره همان جملات سال ۷۳ را تکرار میکنم که براستی مدافعان نظام گذشته، نمیتوانند سازندگان آینده باشند. کسانیکه بهطور علنی و آشکارا، با نظام بازار مخالفت میورزند و طراحان و واعظین آنرا با بدترین شیوهها میخواهند به انزوا بکشانند و تمامی مساعی خود را برای کنترل بیشتر دولت بر اقتصاد مصروف مینمایند، چگونه میتوانند در امر واگذاری مالکیت دولت به بخش غیردولتی و تبیین اقتصاد باز، سهیم و مؤثر باشند؟ و اگر چنین مسئولیت عظیمی به آنها واگذار گردد، آیا از انجام صحیح آن به سلامت خارج خواهند شد یا با ترفندهائی سیاسی شناخته شده، سلطة دولت را بر اقتصاد و جامعه، فزونی خواهند بخشید؟
همیشه سبز و آفتابی باشید.
