پیام شماره ۲۱۸
یاران همراه!
۶- یکی دیگر از تهدیداتی که میتواند نظام را نشانه بگیرد، شیوع ((فساد)) در ابعاد اقتصادی، اداری و اجتماعی جامعه است. بدیهی است زمانی فساد میتواند با موفقیت به راه خود ادامه دهد که با ابزار ((دروغ)) آمیخته باشد؛ یعنی دو یار دیرینهای که بدون هم توان زیستن نخواهند داشت. زمانیکه فساد و دروغ ، عادتی روزمره قلمداد گردند، باید انتظار داشت که بسیاری از بنیانهای اخلاقی جامعه از هم گسسته گردند و به تعبیر "هانتيتگتون"، بخشهائی از حکومت، برای رسیدن به مقاصد خود، ضوابط پذیرفته شده را زیرپا میگذارند و همانطور که "میردال" اعتقاد داشت: بسیاری از گروههای سیاسی با استفاده از قدرت، مقام و موقعیتی که در اختیار دارند، استفادههای نامشروع از اموال عمومی بهعمل میآورند. اگر رفتار نفعطلبانة شخصی و سوء استفاده مقام های دولتی از منابع عمومی و به تعبیر "هایدن هایمر" زمانیکه کالاهای عمومی به طرز نامشروع به سودها و منافع خصوصی تبديل میشوند؛ در جامعه عادتی فراگیر شود، ((فساد)) همگانی میگردد و همانطور که "موبوتو" رئیس جمهور کشور زئیر زمانی میگفت: (( در کشور من، همه چيز فروشی است و همه چيز را میتوان خريد، حتی کشور زئیر را!)) چگونه؟ او اعتقاد داشت که از طریق دراختیار داشتن ((قدرت حکومتی)) میتوان به ثروت افسانهای دست پیدا کرد. بنابراین، به تعبیری میتوان ادعا نمود که فساد و دروغ، زائیده آن بخش از قدرت حکومتی است که مقتدرانه در اختیار گروهی خاص قرار گرفته باشد. یکی از مظاهر فساد مالی رانتجوئی شدیدی است که بواسطة سیاستهای دولتی در اختیار عدهای خاص قرار میگیرد. ((رانت)) را میتوان سودهای انحصاریی تعبیر نمود که افزون بر تمامی هزینههای مربوط به تولید یا خدمت، عاید میگردد. اعتقاد برایناست که رانت را علیالاصول سیاستهای دولت سبب میگردد و برخی از گروههای سیاسی مخالف دولت، در فرآیند و گلوگاههای مناقشات سیاسی، از آن علیه رقبای سیاسی خود بهره میگیرند؛ بههمین ترتیب است انواع دیگری از فساد مالی از جمله: حقحساب، رشوه، اختلاس، تقلب و اخاذی که معمولاً تعریف صریحی در بسیاری از کشورهای با نظام کنترلی و دولتسالار ندارند و بنابر مقتضیات و شرایط خاص، از آن علیه مخالفین بهرهبرداری سیاسی میگردد، ضمن آنکه بخش قدرتمند سیاسی که با استفاده از تمامی مظاهر فساد مالی، مقاصد خود را دنبال مینمایند، معمولاً از مصونیت قضائی برخوردارند. معمولاً در نظامهای کنترلی و دولتسالار، بر مبارزه علیه مفاسد اقتصادی تأکیدات فراوانی از طرف حاکمیت صورت میگیرد و اشخاصی را که مرتکب یکی از مفاسد شدهاند، ((علٌت)) معرفی میکنند، درحالیکه آنها تنها قربانیان نظام حاکم هستند، حتی اگر هم خبر منشرشده دارای صحت باشد و قربانیان فدای بازیهای سیاسی و حذفهای ازپیش تعیین شده نشده باشند. باید انگاشت درحالیکه در نظامهای غیرکنترلی نیز مفاسد اقتصادی بهچشم میخورد، اما شکل آنها با نظامهای دولتسالار متفاوت است. یکی از تفاوتهای عمده، ایجاد فضای ((رقابتی)) است که مرتکبین به فساد مالی در میدان رقابت اقتصادی، از طرف رقبای اقتصادی خود شناسائی و رسوا میشوند، درحالیکه در نظامهای کنترلی دولتسالار، معلوم نیست اشخاصی که به اتهام فساد مالی دستگیر و روانه زندان میشوند، فدای ترتیبات سیاسی موجود در جامعه نباشند، یا قربانی سیاستهای ضدونقیض اقتصادی نشده باشند. یکی دیگر از تفاوتها، به چگونگی مبارزه علیه فساد مربوط میگردد. در نظامهای غیرکنترلی، ضابطین و مأمورین مبارزه با فساد اقتصادی، بخشی از ترتیبات اقتصادی محسوب نمیگردند، چراکه در این قبیل از نظامها، دولت وظیفة اقتصادی بهدوش ندارد و بخش عمدهای از فعالیتهای اقتصادی را به بخش خصوصی واگذار نموده است. بنابراین رقبا بهراحتی میتوانند هرگونه فسادی را شناسائی نمایند و مسئولین زیربط به مبارزه علیه آن برخیزند، هرچند عوامل درگیر در فساد از قدرت سیاسی- اقتصادی بالائی برخوردار باشند. شاید هم به همین علت "مونتسكيو"، "نظريه تفكيك قوا" را در قرن هیجدهم در فرانسه مطرح نمود تا بتواند از اینطریق با فساد مبارزه نماید. اما در نظامهای غیرکنترلی، معمولاً مشاهده میگردد که مبارزه علیه فساد مالی- اداری به نتیجه مطلوب نمیرسد، چراکه معمولاً مشاهده میگردد بخشی از گروهی که مسئولیت مبارزه با فساد به آنها واگذار شده است، خود فاسد هستند یا اینکه قدرت مافیای فساد از قدرت مأمورین مبارزه با فساد بهمراتب بیشتر است. بنابراین، تا زمانیکه نظام کنترلی بر جامعهای حاکم باشد، شاید مبارزه با هرگونه فساد در جامعه، نتیجهای به دنبال نداشته باشد، چراکه به تعبیری میتوان گفت: دروغ و فساد زاده نظام کنترلی است. شایان ذکر است که پیگیری فساد مالی باید همزمان با فساد اداری صورت گیرد. در فساد اداری کارگزار دولتی ضمن آنکه قوانین و مقررات را سلیقهای تعبیر و تفسیر مینماید، در هنگام لزوم با قدرت سیاسی که در اختیار دارد، به تغییر یا نقض آنها مبادرت میورزد، تا منافع جناح منتسب به خود را تأمین نماید. در این شرایط است که بسیاری از کارگزاران دولتی به ((دروغ)) متوسل میگردند تا بتوانند شرایط تغییر یا نقض قوانین را مهیا سازند. معمولاً زمینه شیوع دروغ در رژیمهای کنترلی و دولتسالار بهمراتب بیشتر و گستردهتر از نظامهای آزاد و مردمسالار است. رهبران سیاسی در نظامهای کنترلی از طریق وعدههای فراوان به مردم، روزانه دروغهای فراوانی را در سبد مصرفی آنها قرار میدهند و مردم آنچه درنهایت در پایان دوره زمامداری دولت دریافت میکنند، سبدی از دروغهای رنگارنگی استکه احتمالاً شاخصی برای رفتاری مشابه از طرف آنها در جامعه خواهد شد. مردم جامعه شاید ضمن تقلید از رهبران سیاسی؛ نارساییها، تناقضها و پیچیدگیهای عدیدهای را در رفتار اجتماعی خویش متجلی سازند که نشأت گرفته از رفتار رهبران سیاسی در نظام کنترلی خواهد بود که درنهایت موجبات جامعهای بیهویت را فراهم خواهد ساخت و مقدمات اضمحلال نظام سیاسی را نیز تدارک خواهد دید.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
