پیام شماره ۲۱۷
یاران همراه!
اخیراً یکی از جمعيتهای سیاسی و تعدادی از اقتصادخوانهای مجلس که خود را ((اصولگرا)) معرفی کردهاند، در واکنش به نامه ۵۰ اقتصاددان کشور به رئیس جمهور که از باب نصیحت و دلسوزی، روند اقتصادی کشور را عالمانه به چالش کشانیدند، بدون رعایت احترام به شأن و منزلت اساتید دانشگاه، آنها را با سخیفترین عبارات مورد عتاب و اهانت قرار دادند و متأسفانه مطالبی را عنوان نمودهاند که موجب دلسردی و ناراحتی عمیق این قشر زحمتکش و بیمدعی که باید مورد تکریم و احترام قرار گیرند، شده است. باکمال تأسف، برخوردی که با نقد مشفقانه اساتید دانشگاه صورت گرفت، نهتنها از ابعاد، منطق و استدلالهای علمی برخوردار نبود، بلکه بهنظر میرسد که یک گروه سیاسی رقیب، بدون درنظر گرفتن اخلاق حرفهای و با استفاده از موازین غیردانشگاهی و در یک فضائی عصبی و کاملاً سیاسی، بهدنبال پاسخگوئی سیاسی به جناح مقابل است؛ جناحی که شاید اکثریت امضاءکنندگان نامه در آن حضوری نداشته باشند. جای تأسف است که افرادی به مقابله با اساتیدی آمدهاند که سابقاً در مکتب نئو- کلاسیک آنها تلمذ نمودهاند و الفبا و اصول اقتصادئی را که امروز بیمحابا زیرپا گذاشته میشود، از همین اساتید آموختهاند، ولی متأسفانه امروز، نمکدان میشکنند و بدون رعایت اخلاق اسلامی به رویاروئی غیرآکادمیک برخواستهاند. به اعتقاد من که یکی از امضاء کنندهگان نامه مزبور هستم و ضمن آنکه در هیچ حزب و گروه و دستهای هم تاکنون شرکت نجستهام، (هرچند سابقاً به شدیدترین و شنیعترین صورت، هزینه تفکر علمی خود را پرداختهام)، مطالب اشاره شده در نامه، تنها گوشهای کوچک از ناهنجاریهائی میباشد که کشور را دربرگرفته است و بنابراین بر هر اندیشمندی لازم است که نسبت به امور جاری کشور احساس مسئولیت کند، چراکه ادامة روند فعلی که از سوی دولت نهم پیگیری میگردد، برای مصالح و منافع ملی کشور به صلاح نیست، بلکه از نظر کارشناسی، خطرناک ارزیابی میگرددد. حال باید از اقتصادخوانهای مجلس پرسید که اگر تعدادی از اقتصاددانهای دلسوز و علاقهمند به سرنوشت کشور، روند اقتصادی موجود را به صواب نبینند، نباید از اصول علم اقتصاد برای تصحیح حرکت متغیرهای کلان اقتصادی مدد جویند و چنانچه جسارت ابراز نقد سیاستها را بر خود لازم دیدند، باید مورد غضب صاحبان قدرت قرار گیرند؟ آیا شایسته است که با زبان اقتدارگرایانه و تمامیت خواهی، پاسخ عالمانه اساتیدی را که تنها پشتوانه و قدرتشان، (پس از خداوند تبارک تعالی)، دانشجویان، کتاب و کاغذ و قلمشان است، داده شود؟ آیا به راستی باید ملاحظات سیاسی- جناحی در مقابل نگرانیهای علمی – اقتصادی، اخلاق غیرحرفهای در مقابل منطق دانشگاهی و حملات اقتدارگرایانه در مقابل مظلومیت استادی قرار گیرد؟ پس از قریب گذشت یکسال از فعالیتهای دولت جدید، امّا ادامة روند سیاستهائی که در پیش گرفته شده است، میتواند آیندة نهچندان روشنی را برای ایران ترسیم نماید و هزینههائی را بر جامعه مترتب نماید که کشور را توان ایستادگی در برابر آن نباشد. بنابراین بر هر کارشناسی واجب است، قبل از آنکه دیر شود، مواردی را از سر دلسوزی گوشزد نماید تا بلکه نسبت به سیاستها تجدیدنظری اساسی بهعمل آید و شایسته استکه موافقین سیاستهای دولت نیز از خود خویشتنداری نشان دهند.
متأسفانه مشاهدات نشان میدهند که عملکرد دولت نهم در همین مدت کوتاه، نه تنها در بخش اقتصادی بلکه در حوزههای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز با تأثیرات مطلوبی همراه نبوده است. ذکر این نکته در اینجا خالی از فایده نیست که منظور اقتصاددانان در تدوین نامة مزبور، حمایت از مدیریت اقتصادی دولتهای پیشین نمیباشد. حداقل از جانب خود میتوانم ادعا نمایم که در دورانهای گذشته، انتقادهای فراوانی را نسبت به عملکردها در نوشتههایم بیان میداشتم و بهروشنی و صراحت، معضلات و مشکلات اقتصادی را در گوش مسئولین میخواندم، اما بواسطة هیاهوهای آن زمان که اگر با هیاهوهای امروزین یکسان نباشند، حداقل از جنس مشابهای برخوردارند، شنیده نشد. امروز هم روند اقتصادی موجود را به چالش میکشانم تا بلکه گوش شنوائی پیدا شود که اگر بگذارند شنیده شوند! فیالمثل، آیا نمایندگان محترم مجلس نمیدانند که: اگر نبود واردات سرسام آور انواع کالاهای مصرفی برای مهار قیمتهای داخلی؛ رشد شدید نقدینگی که به حدود ۸/۳۶ درصد افزایش یافته است، میتوانست به شدت موجب افزایش تورم گردد. در همین رابطه است، ایجاد صندوقهای متفرقه تحت عناوین خاص و ریالی کردن و تبدیل حساب ذخیرة ارزی به صندوق ارزی و واریز منابع آن به صندوقهای متفرقه برای مصارفی که نهایتاً به افزایش سطح عمومی قیمتها (تورم) منجر خواهد شد؛ بهعلاوه افزایش نقدینگی در جامعه از طریق برداشتهای مکرر از حساب (یا صندوق) ارزی، و فشار به بانک مرکزی برای چاپ اسکناس بیشتر، دربرگیرندة اثرات مخربی بر اقتصاد کشور است که درمان آن در آینده به آسانی امکانپذیر نخواهد بود. آیا نمایندگان محترم مجلس نمیدانند که مطالعات و نظریههای علمی در کنار تجربه بسیاری از کشورها بر تأثیر مثبت و معنیدار افزایش نقدینگی بر رشد سطح عمومی قیمتها دلالت دارند، ولی متأسفانه به نظر میرسد که برخی از مسئولین اقتصادی کشور حتی با الفبای اقتصادی نیز بیگانهاند و با استفاده از اهرم واردات، که در آیندهای نه چندان دور، توان تولیدات داخلی را مضمحل خواهد نمود، به انجماد تصنعی شاخص قیمتها پرداختهاند و از این بابت نیز بسیار مسرور و شادمان هستند. در کنار آشفتگی مزبور، اضمحلال بازار پول و سرمایه را باید اضافه نمود. تمامی کارشناسان اقتصادی در این موضوع اشتراک نظر دارند که توسعة بازار مالی، عامل مؤثر و مهمی برای رشد اقتصادی کشورهاست که البته افزایش رشد اقتصادی هم میتواند باعث افزایش رفاه اقتصادی مردم شود. آیا نمایندگان محترم مجلس نمیدانند که یکی از وظایف عمدة سیاستمداران در تمامی جوامع ایناست که اجازه ندهند بازار پول و سرمایه با التهاب و نوسان مواجه گردد و حتی سعی مینمایند که با دخالتهای مؤثر، تمامی نوسانات این بازار را خنثی کنند؟ چراکه آنها بهخوبی میدانند، التهاب بازار مالی، تنها معطوف به این بازار نمیشود، بلکه کل اقتصاد را دربرخواهد گرفت و نهایتاً ممکن است که آرامش جامعه را دستخوش آشوب نماید. اما متأسفانه استفاده از سیاستهای غلط پولی (انبساطی) که بهطور دستوری به کاهش نرخ بهره بانکی که خود معلول اقتصادی بیمار است، افزایش سقف تسهیلات بانکی بالخصوص برای فعالیتهای باصطلاح ((زودبازده)) (که هیچ مبنای نظری در علم اقتصاد ندارد) و ایجاد رانتهای فراوان اقتصادی برای کسانیکه میتوانند از منابع ارزان بانکها استفاده نمایند، نهتنها موجب آشفتگی بازار پول، ورشکستگی بانکها، نوسان در تولیدات داخلی، بزرگشدن بدنه و فعالیتهای دولت و نهایتاً بیاعتمادی بخش خصوصی برای مشارکت فعال در اقتصاد میگردد، بلکه چوب حراجی است بر منابع محدود کشور که هزینة سنگین آنرا آیندگان در قالب افزایش تورم، کاهش رفاه و مشکلات عدیدة اقتصادی دیگر باید پرداخت نمایند. آیا نمایندگان محترم مجلس نمیدانند که در بازار سرمایه نیز، وضعیت اسفناک بازار بورس در ایران طی دوره اخیر و کاهش مداوم شاخص قیمت سهام در این بازار بهدلیل عدم اطمینان سهامداران به سیاستهای سیاسی- اقتصادی دولت، نگرانیهای فراوانی را برای کارشناسان و آگاهان سیاسی – اقتصادی ایجاد کرده است؟ وضعيت بحرانى بورس به حدى رسيده است كه تالارهاى بورس، در سراسر كشور خالى از سهامداران خصوصی شدهاند و تنها معاملات بر روى سهامى صورت مىگيرد كه مدتها پيش براى خريد يا فروش، تقاضا داده بودند یا عمده معاملهگرها، بانکهای عامل و سازمانهای دولتی ذینفع میباشند. کارشناسان سازمان بورس خود ادعا میکنند که حجم معاملات روز به روز پائينتر میآيد و اکثر معاملات، براى بازارگردانان بورس است و تقريباً میتوان گفت که بازار معاملهاى ندارد؛ آیا تاکنون نمایندگان محترم مجلس از خود پرسیدهاند که مسئول ازهم پاشیدگی بازار مالی کیست و اصلاً آیا کسانیکه چنین اقداماتی را دنبال میکنند، بهطور واقعی با علم اقتصاد آشنائی دارند و اگر خود را کارشناس اقتصادی میدانند چرا چشم خود را بر واقعیتهای موجود بستهاند و با استدلالهای علمی برخوردی سیاسی میکنند؟ آیا نمایندگان محترم مجلس نمیدانند که که طی شش ماه گذشته میلیاردها دلار سرمایه از کشور خارج شده است که این به سبب سیاستهائی بوده است که به جریان شدید خروج سرمایه از کشور انجامیده است؟ بنابراین تعجبی ندارد در شرايطى که سرمایهگذاران داخلی با تضعیف بازار مالی (پول و سرمایه) مواجه هستند و سیاستهای اقتصادی دولت جدید برای آنها مشخص نمیباشد، خروج سرمايهها از بورس كه از چندین ماه پیش آغاز شده بود، تشديد شده باشد. مسلماً ادامة چنین روندی به فروپاشی بازار مالی کشور و نهایتاً نوسانات فراوان اقتصادی در آینده منجر خواهد شد. از طرفی دیگر، متأسفانه عدم معرفی یک استراتژی مشخص اقتصادی از سوی دولت جدید، درکنار اعلان تصمیمات شتابزده در مصاحبهها و سخنرانیهای رئیس دولت و مسئولین، باعث شده است که اقتصاد با رکود شدید اقتصادی، افزایش ریسک سرمایهگذاری، افزایش بیکاری، نابسامانی مالی و روند خروج سرمایه مواجه گردد؛ ضمن آنکه فعلاً لایحه خصوصیسازی تا تعیین تکلیف و توزیع کامل سهام عدالت (که از منظر اقتصادی، بیعدالتی گستردهای را در آینده اقتصاد کلان کشور جاری میسازد و با قربانیکردن تولید واقعی، فرهنگ مصرفی را در جامعه فزونی خواهد داد)، در هیأت دولت بهحالت تعلیق درآمده است. آیا نمایندگان محترم مجلس نمیدانند که در چنین شرایطی، فعالیتهای خارجی اقتصاد و جریان ورودی سرمایه به داخل کشور، با کُندی صورت خواهد گرفت و تراز پرداختهای کشور را با کسری قابل توجهی روبهرو خواهد نمود، ضمن آنکه به رشد اقتصادی آتی، لطمات جبران ناپذیری وارد میکند و این همه به سبب اتخاذ سیاستهای غلط اقتصادی و استفاده از افراد کمتجربه است؟
بهراستی اگر قرار باشد که کارآمدی، تخصص محوری و نخبهگرائی ملاک انتخاب افراد و محور امور اجرائی کلیدی دولت جدید باشد، نحوة عمل، رفتار و گفتار دولت جدید نشان میدهد که تا رسیدن به مقصود، فاصلة زیادی وجود دارد. اگر قرار باشد که شرایط اوایل انقلاب که افراد با مسئولیتهای محوله آشنائی چندانی نداشتهاند، دوباره احیاء گردد، بنابراین باید انتظار داشت که تمامی هزینههائی که طی آن سالها بر کشور مترتب گردید، با ضریب فزایندهای که اندازة آن به عدد تمامی ((آزمون و خطاهائی)) است که مسئولین قبلی طی سالهای متمادی با هزینههایی گزاف بر کشور تحمیل نمودند، ((یکجا)) در زمامداری دولت جدید، دوباره بر ملّت تحمیل گردد. باید از نمایندگان محترم مجلس پرسید که چرا باید بسیاری از افرادی که در مسئولیتهای حساس و سرنوشتساز اقتصادی قرار میگیرند، کمترین تخصص و آشنائی با حوزة کاری خود نداشته باشند و مجبور گردند که همه چیز را دوباره از نقطة آغازین شروع نمایند؟ واقعاً دلیل اینهمه بحران و هزینه برای جامعة ایرانی چیست و وظیفة اندیشمندان جامعه در برابر چنین معضلاتی کدام است؟ بهراستی این چه حکایتی است که اگر عملکرد اجرائی گروه سیاسی خاصی به چالش کشیده شود، منتقدین باید از عوامل امپریالیسم جهانی و آلت دست صهیونیسم بینالملل قلمداد گردند و به تعبیر جدید: بهدنبال ((تئوریزه کردن براندازی خاموش)) باشند؟ آیا تا کنون این عده از خود پرسیدهاند که چرا اندیشمندان و اساتید دانشگاه هیچگاه از چنین تعابیری برای کسانیکه از سیاستهای غلط استفاده مینمایند و هرگز هم گوشی برای شنیدن ندارند، استفاده نمینمایند؟
هرچند نامه اقتصاددانان به رئیس جمهور، به عملکرد سیاست خارجی کشور و موارد بسیار مهم دیگری که از حوصله این مختصر خارج است و تأثیر هرکدام بر متغیرهای کلان اقتصادی، اشارهای نداشته است، اما نمایندگان محترم مجلس و دستگاه دیپلماسی کشور باید بهروشنی توضیح دهند که آیا ((سیاست خارجی ایران)) در خصوص مسائل مهم جهانی بالخصوص ((رژیم اشغالگر قدس))، باید از سخنان و رفتار رئیس دولت که محکوميت و واکنش شدید ۱۵ عضو شوری امنيت به همراه دبير کل سازمان ملل متحد؛ واتيکان و برخی از کشورها را بههمراه داشت، (که به همین صورت تأثیرات منفی فراوانی را بر ساختار و روند اقتصادی کشور برجای گذاشته است) پیروی نماید و یا سخنان گهربار رهبر عزیز کشور را سرلوحة منش سیاسی خود قرار دهد؟ بهعبارت دیگر، آیا دیپلماسیِ مبتنی بر عزّت و مصلحت که موجب افزایش قدرت و کارآئی اقتصادی میگردد، باید مبتنی بر ایجاد ((بحران)) برای جامعة ایران باشد، یا بر اساس ((حکمت)) تبیین گردد؟ آیا نمایندگان محترم مجلس نمیدانند که روند سیاستهای اتخاذشده طی ماههای گذشته، امتیازات فراوانی را به برخی از کشورها برای جانبداری از سیاستهای مبهم دولت جدید، واگذار کرده است؟ اما باید دانست که همین کشورها در مواقع ضرور و سرنوشتساز، ایران را تنها میگذارند و با تکیه به منافع ملی خود، همسو با دشمنان ایران میگردند، که هزینههای اقتصادی آنرا باید از جیب ملت ایران پرداخت نمود. باید باور نمود که همة کشورها بهدنبال تأمین منافع ملی و اقتصادی خود هستند و دلمشغولی به مذاکرات خصوصی برخی از کشورها مبنی بر حمایت و تأئید ایران در محافل غیررسمی، تجربهای ناخوشایند است و اگر چنین روندی ادامه پیدا نماید، باید منتظر عواقب وخیمی برای کشور باشیم.
هرچند موارد مزبور برای پرهیز از اطالة کلام، بهطور بسیار خلاصه مطرح شد، اما دلسوزان، اندیشمندان و اقتصاددانان کشور، ادامة چنین روندی را به خیر و صلاح مملکت نمیدانند و مصرانه از دولت جدید میخواهند که در سیاستهای متخذه، تجدیدنظری اصولی بهعمل آورند.
همیشه سبز و آفتابی باشید.