تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - تظاهرات زنان در میدان هفت تیر و درمان کوری

 

پیام شماره ۲۱۶

 

یاران همراه!

 

چند روز پیش یکی از دانشجویانم تعدادی عکس را از طریق پست الکترونیک برایم ارسال نمود که در آن، پلیس‏های زن با باتوم به ضرب و شتم زنان تظاهرکننده، که در ۲۲ خردادماه سالجاری در میدان هفت‏تیر، تجمع کرده بودند، می‏پرداختند. دیدن عکس‏ها هر بینندة ایرانی را متأثر می‏سازد، بالخصوص وقتی‏که تصور نماید ممکن است یکی از آن تظاهرکنندگان، همسر، مادر یا خواهر او باشد. خبرگزاری‏ها نیز نوشتند، پلیس تظاهرکنندگان را متفرق نمود و تعدادی را دستگیر و روانه حبس کرد که در نهایت تأسف و تألم، از قرار اطلاع، یکی از دستگیرشدگان دانشجوی ترم پیشینم بوده است. دختری جوان که شاید بیش از ۲۲ سال، بهار و پائیز زندگی را نیآزموده است، اما در اثر یک حادثه تلخ و ناخوشایند، خود را در اوین، میان کسانی می‏بیند که با او از هر لحاظ متفاوتند. او را محجوب و باهوش می‏دانم که نمره خوبی را هم از درس "مالیه بین‏الملل" گرفته بود، اما نحوة سخنان و رفتارش نشان می‏داد که روشنفکرانه می‏اندیشد و خواهان تغییر شرایط و دنیائی متفاوت از نسل پیشین است. از این‏که تصور نمایم او در کجاست و باید با چه کسانی – حتی برای مدت زمانی کوتاه- هم‏سخن گردد، بسیار اندوهناک می‏شوم و در قلب می‏گریم. در همین اثناء بود که به یاد کتاب "کوری" نوشته "ژوزه ساراماگو" با ترجمه مینو مشیری (نشرعلم ۱۳۷۸) افتادم که آن‏را سال‏های پیش مطالعه کرده بودم. کتاب آکنده از خشونت و نفرت، و نقل آدمیانی است که قربانی خشونت‏ شده‏اند و متقابلاً شلاق خشونت را به دیگران می‏زنند. "ساراماگو" سرگشتگی انسان‏ها را در دنیائی پرآشوب به تصویر می‏کشاند و به نقد خشونت، اطاعت کورکورانه و تکراری، ساده‏اندیشی و نظامی دیکتاتوری و کنترلی می‏پردازد. گمان می‏برم که تظاهرکنندگان هفت تیر، در تلاش بودند تا شاید راهی برای درمان کوری مبتلابه نظام بیابند و صلح‏جویانه، ترفندی دیگر برای جامعه بیاندیشند. امروز آن‏ها نباید احساس کنند که به‏قول "ساراماگو" "تمام مردم کور شده‏اند.....(یا) حکومت کورها بر کورهاست." یا این‏که بپندارند: "اگر آتیه‏ای در کار نباشد، زمان حال به چه درد می‏خورد." شاید آن‏ها می‏خواستند فریاد زنند که قبلاً به ما گفته می‏شد: "کوری وجود ندارد، فقط اشخاص کور وجود دارند، درحالی که تجربه زمان به ما آموخته است که اشخاص کور وجود ندارند، فقط کوری وجود دارد." پس باید به‏دنبال درمان کوری بود و کوری معنوی را که گریبانگیر جامعه شده است، درمان نمود که چنین درمانی، آغاز بینائی است. همان‏طور که "ساراماگو" می‏گوید: "چرا ما کور شدیم، نمی‏دانم. شاید روزی بفهمیم." بعد در جواب می‏گوید: "فکر نمی‏کنم ما کور شدیم. فکر می‏کنم ما کور هستیم. کور اما بینا؛ کورهایی که می‏توانند ببینند، اما نمی‏بینند." پس باید دنبال درمانی عاجل بود؛ یعنی همان اعتقادی که تمامی معترضان را در طول تاریخ، به خیابان‏ها می‏کشاند تا درمان را جستجو نمایند. تاریخچه تظاهرات به‏یادماندنی زنان و مردانی که به جنگ ((کوری)) رفتند و عاقبت، تلاششان در تاریخ ریشه دوانید، بیان‏گر واقعیتی است که باید فریاد معترضین به وضعیت کنونی را با جان دل شنید. بهترین نمونه آن در سال‏های اخیر‏، غرش بلند ملت ایران در بهمن سال ۱۳۵۷ بود که به جنگ کوری رفتند تا بینائی را بر تخت بنشانند. یا اگر در هشتم مارس ۱۸۵۷ میلادی، زنان کارگر کارخانه ریسندگی در آمریکا، شرایط کار، ساعات کار طولانی، دستمزد کم و محرومیت از هر گونه امکانات رفاهی خود را به چالش کشاندند، می‏دانستند که صدایشان بالاخره در تاریخ ماندگار می‏ماند و نقطه عطفی در تاریخ مبارزات زنان و مردان خواهد بود و چنین روزی ((به نام)) آن‏ها در تاریخ ثبت خواهد شد. به‏همین صورت است اعتراض حدود ۳۴۰ هزار نفر از کارگران شهر شیکاگو در روز اول ماه مه سال ۱۸۸۶، در اعتراض به ساعت کار زیاد و بدی وضعیت معیشتی که علیرغم پرداخت هزینه‏های سنگین از طرف آن‏ها، چنین روزی به ((روز جهانی کارگر)) نام گرفت و هر ساله مردم در اقصاء نقاط جهان، این روز را گرامی می‌دارند. امروزه نیز تظاهرات مشابه‏ای از طرف گروه‏های مختلف مردمی در کشورهای مختلف برپا می‏گردد که هرکدام به‏دنبال خواسته‏ای هستند و درمان ((کوری))؛ اما شاید علیرغم برخورد شدید و قهرآمیز نیروهای دولتی با آن‏ها، کمتر تظاهراتی به‏دنبال براندازی نظام سیاسی باشد که تظاهرات اخیر زنان ایرانی در میدان هفت‏تیر نیز از این امر مستثنی نبود.

در فکرم دو سنایوری متفاوت را که می‏توانست تظاهراتی از این قبیل، با آن روبه‏رو گردند، تجسم کردم. فرض کنید تعدادی از شهروندان کشور با استناد به قوانین موجود و برای دفاع از حقوقی که فکر می‏کنند باید از آن برخوردار باشند، ولی به‏هر دلیلی از داشتن آن محرومند، تظاهرات نمایند. حاکمیت تحت دو سنایوری مختلف، می‏تواند با چنین تظاهراتی برخورد نماید:

سناریوی اول:

حاکمیت با تمامی ابزار و امکانات موجود، از امنیت تظاهرکنندگان پاسداری نماید و اجازه دهد که آن‏ها در پناه قانون، شعر و سرود بخوانند و نظرات خود را ابراز نمایند؛ چراکه حاکمیت می‏داند تظاهرکنندگان به‏دنبال براندازی نظام نیستند و کلیٌت نظام موجود را پذیرفته‏اند که به‏طور علنی و آشکار و ظهور هویت خود، به چالش قوانین موجود جامعه مبادرت می‏ورزند. حاکمیت مردم‏سالار که عقلائی می‏اندیشد به خوبی می‏داند، اگر عده‏ای در خیال براندازی نظام باشند، نیازی به آشکارنمودن هویت خود نمی‏بینند و از شیوه‏های مخصوص براندازی استفاده می‏کنند. مسلماً تظاهرکنندگان با شعارهای متفاوت که وضعیت سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و.... موجود را به چالش می‏کشند و خواهان تغییرات گسترده در قوانین هستند، به‏دنبال احقاق حقوقی می‏باشند که گمان دارند، از دست رفته است. رسانه‏های جمعی خواسته آن‏ها را بازتاب می‏دهد و حاکمیت با برخوردی عقلانی، به بررسی مجدد وضعیت قوانین می‏پردازد که در صورت لزوم به تجدیدنظر در آن‏ها مبادرت ورزد. اما چنان‏چه حاکمیت به‏هر دلیل با نظرات تظاهرکنندگان موافق نباشد، با استفاده از ابزار رسانه‏ای یا ابزارهای مردم‏سالارانة دیگر، دلائل خود را برای عدم تغییر قوانین موجود بیان می‏دارد و منتظر چالش بعدی مخالفینش می‏نشیند. ممکن است در شرایطی خاص، برخی از تظاهرات به آشوب کشانیده شوند و پلیس مجبور باشد برای آرام کردن وضعیت، از نیروی قهریه استفاده کند، اما چون اساس بر مردم‏سالاری است، ناملایماتی که تظاهرکنندگان تجربه خواهند نمود، بخشی از هزینه‏ای است که آن‏ها برای احقاق حقوق خود باید بپردازند و از منظر ترتیبات نظام مردم‏سالارانه، امری پذیرفتنی است. بالاخره انتظار می‏رود که در فرایند تعامل میان مردم و حاکمیت، بهترین نتیجه ممکن برای جامعه، حاصل گردد؛ در این شرایط است که حاکمیت با بالندگی و غرور می‏تواند به جهانیان ادعا نماید که از حقوق شهروندان خود با تمامی امکانات و ابزار موجود، پاسداری می‏کند.

سناریوی دوم:

حاکمیت از همان ابتدا به تظاهرکنندگان با دیده شک و تردید بنگرد و هرگونه اظهارنظری از طرف آن‏ها را به منزلة تقابل با نظام تلقی نماید و براندازی از حرکت تظاهرکنندگان را استنباط نماید؛ حتی اگر قاطبة تظاهرکنندگان مدعی شوند که قصد براندازی ندارند و تنها به دنبال احقاق حقوق پایمال شده خود می‏باشند. در چنین وضعیتی، حاکمیت با استفاده از نیروی پلیس و ابزار در اختیار آن‏ها، برخوردی قهری با تظاهرکنندگان به‏عمل می‏آورد که قهراً پس از چندی، نطفه مخالفت با کلیٌت نظام را در اذهان بارور می‏نماید. در چنین شرایطی قهر و خشونت، جانشین عقلانیٌت و مدارا می‏گردد و حاکمیت مجبور است با استفاده از تفکر اقتدارگرایانة کنترلی خود، از تمامی ابزارهای خشونت برای سرکوب مخالفینش بهره گیرد. تجربه‏های تاریخی نشان داده‏اند که ادامه چنین روندی نمی‏تواند دائمی باشد و بالاخره، مخالفت‏های مردم همه‏گیر خواهد شد و مقدمه‏ای برای شورش‏های اجتماعی وسیع و اتفاقات ناخوشایند بعدی می‏گردد.

به نظر شما کدامین سناریو برای درمان ((کوری)) و رشد و بالندگی جامعه؛ همچنین قوام نظام سیاسی کشوری، می‏تواند مؤثر واقع شود؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS