پیام شماره ۲۱۵
یاران همراه!
امروز سالگرد معلم نواندیشان و مبارزین دوران، دکتر علی شریعتی است. سخن گفتن از او، برای من که بخش اعظمی از دوران نوجوانی و جوانیام را با آثارش سپری کردم و تمامی گفتارش الگوئی برای چگونه فکر کردنم بود، نهتنها شیرین و جذاب است، بلکه سخت و دلهرهآور میباشد، چراکه میترسم در کلام؛ با کاستی روبهرو شوم و او را آنطور که شایسته است، نتوانم به تصویر گفتار مزین سازم. همیشه اعتقاد داشتم، "سه تیپ" الگو پیش روی انسانها قرار دارند. دسته نخست کسانی هستند که اعمال، کردار و گفتارشان میتوانند ((الگوئی برتر)) برای دیگران باشند تا مسیر را روشن نمایند و چراغی برای هدایت و تعالی شیفتگان گردند. دسته دوم، کسانی میباشند که با عالم لایتناهی در ارتباط هستند و نور هدایت را از منبع غیب میآورند تا کوران زمینی را در مسیر طریقت و تکامل، بینا و هشیار سازند. در این گروه نهتنها پیامبران و اولیای خدا جای میگیرند، بلکه تمامی کسانیکه به گونهای توانستهاند انسان را از عالم دنیا آزاد سازند و به عالمی برتر متصل نمایند، جایگاه ویژهای باید برایشان قائل بود که اینها را ((الگوهای حسن)) مینامم. الگوی سوم یا ((الگوی احسن))، همانا ((اسوة حسنه)) هستند که شاید بهجز ((ابراهیم)) پدر ادیان الهی و ((محمد)) خاتم ادیان الهی، نمونههای دیگری موجود نباشند. بسیار اندوهناک است وقتی مشاهده میشود برخی از جوانان، کسانی را الگوی خود قرار میدهند که در بیخبری مطلق بهسر میبرند و مسیری جز تاریکی و گمراهی را نمیتوانند نشان دهند. میگویند یکی از روشنگران و اندیشمندان به اسكندر مقدونى میگوید: "آیا میدانی که تو غلام غلامان من هستى؟ اسكندر خشمگین میشود و از سخن فیلسوف سخت متعجب و آزرده خاطر میگردد. فیلسوف برای تسلی دل اسکندر ادامه میدهد: خشمگين مشو. تو غلام شهوت و غضب خود میباشی. زمانیکه چيزى را طلب کنی، بىتابى؛ و وقتى هم از چيزى خشمناک شوى، باز هم بىتابى! آیا به نظر تو، چنین رفتاری بیش از بردگى در مقابل شهوت و غضب است؟ در حالى كه شهوت وغضب از غلامان من هستند." اینچنین است که باید الگوئی را برگزید که از شهوت و غضب بهدور باشد تا بتواند دنیائی برتر را به ارمغان آورد و مسیر بهتر زیستن را نشان دهد. بهطور کلی، تمامی افراد و جوامع نیازمند اسوه و الگوهائی برای بهتر زیستن، نیکو تفکر کردن و صالح عمل نمودن هستند. آنها میتوانند الگوهای مناسب خود را از یکی از سه مجموعة فوق، انتخاب نمایند و خوشبختانه چنین الگوهائی بهراحتی در دسترس همگان هستند، اگر اراده نمایند و تمنای حضور در محضرشان باشد. انسان همیشه بهدنبال الگوئی است که دارای ویژگیهای متمایز از اطرافیانش باشد، یعنی بتواند ضمن آنکه آگاهی و بشارت و بینش و مسیر روشن و دیدباز را برایش به ارمغان میآورد؛ اکسیر عشق و محبت و دوستی و صلح و صفا و آرامش و روحی آرام و روانی والا را در زندگیش بپاشد. بنابراین کسی الگوی دیگران نمیشود، مگر آنکه چنین خصلتها و ویژگیهائی در او به کمال رسیده باشند.
زمانیکه به زندگی و آثار دکتر شریعتی نظر میافکنیم، رگههای محکمی از ویژگیهای مزبور را میتوانیم در او مشاهده نمائیم و شاید به همین دلیل باشد که او توانست با فطرت و احساس و قلب و تعقل بسیاری از جوانان ارتباط برقرار سازد و طریقت آزادگی و آزادمنشی و چگونه انسانی کامل شدن را به آنها بیاموزد. وقتی شریعتی را میبینم، او را پرندهای شیفته و عاشق مییابم که در زمانهای پرآشوب، یکه و تنها به دل صحرا میزند، تا همچون بلبلی خوش صدا در کنار بوستان گلهایش، ندای سرمستی و آزادگی سردهد و از خدایش میخواهد که چگونه زیستن را به او بیآموزد، که چگونه مردن را خود، خواهد آموخت. او ضمن آنکه ابعاد متعالی اسلام راستین را به جوانان آموزش میداد و آنها را نسبت به تحولات زمانه آگاه میساخت، شورانگیزترین واژهها را برای چگونه زیستن که در شهادت تجلی مییابد، انتخاب مینمود و در گوش زمانه میخواند: آنهائی که با انتخاب برترین الگوها، بهترین مسیر را برای زیستن برگزیدند، مرگی شهادتگونه دارند؛ چراکه اگر در راه اعتقادی والا، جان به جانآفرین تسلیم نمائی، به مشهد شهادت رسیدهای. کسیکه با توسل به الگوهای برتر، راه خود را برای زیستن انتخاب مینماید، "زیستنی در جوهر دارد، نه در ذات؛ که زیستن در ذات مفهوم نیست، که آن بودن است؛ و شدن نیست." الگوی برتر به ما میموزد که فلسفه زندگی، ((شدن)) است و دائم از حالتی به حالتی برتر، تغییر یافتن؛ که برای ((بودن)) زیست کردن، همان مردهگی تدریجی و دردآوری است که بسیاری از انسانها با آن دست به گریبانند، از زندگی بیزارند و هدفی برای خود متصور نمیباشند. پس اگر برای ((شدن)) زیستن نمائیم، هرگونه که بمیریم، شهید هستیم و بدانیم که: "شهادت دعوتی است به همه عصرها و همة نسلها" تا مسیر شدن را هموار نماید و عالم برتر را هویدا سازد. از زبان او میشنویم که: اگر "امروز برادر ما ((بودن)) ندارد، غمی نیست، چه او میزید؛ در خاطرهها زنده است؛ زیستنش در روانها جاری است و فقط این بودنش هست که خالی است."
همیشه سبز و آفتابی باشید.
