پیام شماره ۲۱۳
یاران همراه!
۴- یکی دیگر از تهدیداتی که نظام را نشانه گرفته است، عدم اتکای سیاستهای دولت به آراء عمومی است و در مقابل، توجه به برخی از کشورهای خارجی و جلب نظر آنها در پیشبرد سیاستها، ظاهراً از اهمیت خاصی برای مجموعه نظام برخوردار شده است؛ یعنی همان سیاستی که رژیمهای گذشته از حدود صدسال پیش، برای بقای خود مورد استفاده کاربردی قرار میدادهاند. باید دانست که زمانی مشروعیت نظام سیاسی مترادف با مقبولیت خواهد بود که سیاستهای نظام در مجموع، مورد رضایت آحاد مردم قرار گرفته باشند که در این حالت میتوان مدعی بود که نظام سیاسی از مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی برخوردار است. بهعبارت دیگر، ((حقی)) که مردم بر گردن حکومت دارند، حکومت را وادار میسازد تا رضایت عمومی را در تبیین سیاستها جلب نماید. "جان لاک" تعبیر جالبی در این مورد دارد، او میگوید: "همه مردم برابرند؛ به اين معنی كه پيش از آنكه جامعه به آنها حقوقى اعطا نماید، خود حقوقى داشتهاند و چون جامعه اين حقوق را به ايشان نداده است، نمىتواند از آنها بگيرد." بهعبارت دیگر، حقی که مردم بر حکومت دارند، قابل مصالحه نیست و برگشتناپذیر میباشد. در این میان وظیفه دولت چیست؟ "لاک" ادامه میدهد: "تمام وظيفه حكومت، وضع قوانين براى تنظيم و حفظ دارايى افراد و دفاع از اجتماع در برابر تجاوز و تعرٌض خارجى است و اين همه، فقط براى نفع و خير عمومى میباشد." در همین رابطه "استاد مطهری" در کتاب علل گرایش به مادیگری از قول حضرت علی (ع) نقل میکند: "اميرالمومنين در گيرودار جنگ صفين به مردم میگوید: "حقتعالی با حکومت من بر شما، برای من حقی بر شما قرارداده است و شما را همان اندازه حق بر عهده من است که مرا بر عهده شماست. حق همواره دو طرفي است؛ کسی را بر ديگري حقی نيست مگر اينکه آن ديگري را هم بر او حقی باشد؛ و اگر کسی هست که بر ديگران حقی دارد و ديگران بر او حقی ندارند، او تنها خداست و آفريدگانش را چنين مزيتی نيست، زيرا او بر بندگانش توانايی و قدرت دارد و قضای گوناگون او جز بر عدالت جاری نمي گردد." تمامی کسانیکه طرفدار استبداد سیاسی هستند، برای مردم در مقابل حکومت، حقی قائل نمیباشند و توجیه میکنند که دولت تنها در برابر خدا مسئول است و در مقابل مردم، پاسخگو نیست. چنین اندیشهای بهشدت از طرف علمای اسلامی نهی گردیده است و چنانچه قبلاً بیان گردید، تکیه بر مردم در تبیین سیاستهای نظام سیاسی، مورد اعتنای بسیاری از اندیشمندان قدیم و جدید اسلامی قرار گرفته است که پارهای از آنها را میتوان در آثار ذیل جستجو نمود: "الكامل: ابناثير"، "تنبية الامه و تنزية الملّه: محقق نائينی"، "كتاب البيع، ج ۲ و ولايت فقيه: امام خمینی"، "دراسات في ولاية الفقيه: آیتالله منتظري"، "بنيادهاي علم سياست: عبدالرحمن عالم"، "مشروعيت حكومت ولايي: عبدالحسين خسروپناه"، "مباني سياست: عبدالحميد ابوالحمد" و...... از جمله: "ملا احمد نراقی" در کتاب "معراج السعادة"، مردم را رکن اساسی نظام سیاسی میداند و اضافه میکند که: "اگر (حکومت)، رعيت را به ظالمى سپارد، در امانتى كه خدا به او سپرده است، خيانت كرده؛ (هرچندکه) ظلم و ستم را ديگرى خواهد كرد، (اما) غبار بدنامى آن بر صفحات و وجنات او (حکومت) خواهد ماند و ادعاى مظلومان نيز به او خواهد رسيد." همچنین، بیان نقل قولی از "هانا آرنت"، انديشمند آلمانی( ۱۹۰۶) در یکی از رسالههای فلسفی - سياسی خود تحت عنوان: "قدرت و قهر" میتواند به روشن شدن موضوع یاری رساند: "هنگامی كه يك نهاد اجرايی، خواه رهبری يك حزب باشد يا يك حكومت، ديگر مورد اعتماد و پشتيبانی انتخاب كنندگان خود نباشد، بهطور قانونمند قدرت خود را از دست میدهد. اين قدرت از دسترفته را با هيچ وسيلة ديگری نمیتوان جبران كرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمة اصلی آن يعنی مردم و كسب اعتماد دوبارة آنان." حال اگر دولت نتواند به مردم تکیه نماید به گفته "هانا آرنت" مجبور است برای حفظ موقعيت خود، به ابزارهای ديگري متوسل شود و قهر و خشونت را جانشين قدرت از دسترفته نماید که همراه با تحديد آزادیهای فردی و اجتماعی، سرکوب تظاهرات و اعتراضات مردمی و در محاق قرار دادن آراء اندیشمندان و سرکوب آنان خواهد بود و هزینههای زیادی را مترتب جامعه خواهد کرد. " آرنت" ادامه میدهد:" در چنین وضعیتی دولت قهر و خشونت را جانشين قدرت مینماید و حتی ممکن است برای مدتی پيروز میدان شود، اما هزينهای كه بايد برای چنین پيروزئی پرداخت کند، برای جامعه بسيار گران تمام خواهد شد، چرا كه در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی میپردازند، بلكه حاكمان نيز اين هزينه را از سرماية معنوی قدرت خويش خواهند پرداخت و در واقع هر دو طرف بازندهاند. بنابراین آنچه از نهاد قدرت باقی میماند، چيزی بیشتر از ابزار اعمال خشونت نخواهد بود..... (پس) دولت قانونی، به مثابه نهاد اعمال ارادة مردم، از جادة وظيفة اصلی خود به انحراف كشيده میشود و دولتمردان براي حفظ سيطرة بیپشتوانة خود، تدريجاً قهر را جانشين قدرت میسازند .... باید دانست، آنچه كه به نهادها و قوانين يك كشور، قدرت میبخشد، پشتيباني مردم است كه در واقع خود نيز تداوم ميثاق اوليهای است كه اين نهادها و قوانين را به وجود آورده است. در يك دولت قانونی با نمايندگان پارلمانی، مردم حاكمان واقعي هستند و بر كسانی كه حكومت میكنند، تسلط دارند. تمام نهادهای سياسی كه مظهر و تبلور قدرت هستند، به محض اينكه حمايت و پشتيبانی تودههای مردم را از دست بدهند، رو به انجماد و فروپاشی میگذارند." برخورداری از حمایت و پشتیبانی مردم نباید به حرف و شعار خلاصه شود و از آن استفاده ابزاری نمود؛ بلکه مجموعة حاکمیت باید در عمل، اتکاء بر رأی و نظر مردم داشته باشد. در یک کلام: در تبیین سیاستهای نظام و مانور در صحنههای داخلی و خارجی، تنها باید به مردم تکیه نمود و همچون گذشتگان خود را در دامن کشورهای بیگانه قرار نداد. حتی سیاست چرخش به شرق یا کشورهای درحال توسعه در زمانی که آنها تقابل منافع با یکدیگر دارند؛ منافع ملی ما را تأمین نمینماید، چراکه در عالم دیپلماسی، آنها با استفاده از سیاست یکسویه، تنها به منافع خود میاندیشند و آنرا پیگیری میکنند و در مواقع لزوم، با کنارآمدن با یکدیگر، ما را در سختترین شرایط تنها خواهند گذاشت. پس، برای دوام و بقای کشور و نظام، باید به آراء مردم اتکاء کرد و رضایت عمومی آنها را جلب نمود؛ کاریکه طی سالیان گذشته، کمتر مشاهده شده است.
همیشه سبز و آفتابی باشید.