پیام شماره ۲۱۲
یاران همراه!
امروز صبح آخرین صفحات کتاب "دنیای سوفی" نوشته "یوستاین گاردر" با ترجمه "کورش صفوی" (۱۳۷۹) را به هنگام مراجعت به دانشکده در ماشین مطالعه میکردم که به عبارات جالبی برخورد نمودم و تصمیم گرفتم پیرامون آنها مطالبی را تزئین نمایم و تحریر ادامه مطلب "تهدیداتی که نظام را نشانه گرفتهاند" را به روزهای آینده موکول کنم. کتاب مزبور را پنج سال پیش مطالعه کرده بودم ولی مطالعه مجدد آن برایم تازگی و طراوت دیگری را بههمراه داشت. اعتقاد دارم که کتابهای خوب را باید چندین بار و در فواصل زمانی مختلف مطالعه کرد تا دنیاهای متفاوتی را که در کتاب نهفتهاند، بلکه آشکار شوند و اسرارشان شاید هویدا گردند. مطالب کتاب مزبور از آنجهت برایم حائز اهمیت هستند که نگارش کتابی پیرامون همین موضوع را تحت عنوان: "سیر تفکر عصر جدید در اروپا" در سال ۱۳۶۶ به پایان رساندم و آنرا از آمریکا به استاد "فخرالدین حجازی" که از دوستان قبل از انقلاب و یکی از مدیران ارشد "انتشارات بعثت" بود، ارسال نمودم که متعاقباً در سال ۱۳۶۸ توسط انتشارات مزبور به زیور طبع آراسته گردید. دو فصل نخست کتاب یادشده با عنوان جدید: "سیر تحول اندیشه و تفکر عصر جدید در اروپا" توسط "شرکت چاپ و انتشارات علمی" در سال ۱۳۷۰ تجدید چاپ مجدد گردید ولی متأسفانه نسخهای از هیچکدام در بازار یافت نمیشوند.
مدتهاست که میخواهم در مورد بازداشت و زندانی شدن استاد دانشگاه و فیلسوف معاصر، "رامین جهانبگلو" به جرم جاسوسی! مطالبی را به رشته تحریر درآورم؛ اما موضوع بازداشت وی آنقدر برایم تعجبآور بود که مترصد فرصتی میگشتم و امروز آن فرصت پیدا شد! شاید عباراتی را که از کتاب "دنیای سوفی" در "گیومه" نقل مینمایم، تمامیت بخشی از مطالبی باشند، که در ذهن نهفته دارم و امروز آنهارا در قالبی جدید میاندازم. نمیدانم شاید آنچه پیرامون ما میگذرد، تنها ((جشنی فلسفی)) باشد که ریشه در تاریخ دارد و امروز ما شاهد برخی از جلوههای آن هستیم! مجلسی که در گذشته پایان نیافت و بلکه همچنان ادامهاش در آینده و برای نسلهای بعدی، قابل تکرار و بازگوئی هستند.
-"...ما در اینجا در یک جشن فلسفی دور هم جمع شدهایم. به همین خاطر میخواهم درباره یک نکته فلسفی برای مهمانان عزیز صحبت کنم.....من و سوفی طی چند هفته گذشته، تحقیقات فلسفی مهمی انجام دادیم و اکنون فرصتی است تا من نتیجه کارمان را برایتان بازگو کنم. ما پیچیدهترین راز هستیمان را برای شما عزیزان فاش خواهیم کرد....پس از تحقیقات و بررسیهای دقیق فلسفی که از فیلسوفان یونان باستان تا امروز را شامل میشود، ما به این نتیجه رسیدیم که در ((ذهن)) یک ((سرگرد)) زندگی میکنیم....."
شاید به همین دلیل باشد که "کارلوس کاستاندا" از قول "دون خوان ماتیوس" در کتاب "تعلیمات دون خوان" نجوا میکند: ((دنیا مستقیماً با حواس ما درک نمیشود، بلکه حایلی میان ماست. در واقع ما همیشه یک قدم از تجربه زمان حال خود عقبتریم. لذا ما همیشه آنچه را که احساس میکنیم، در حقیقت داریم به یاد میآوریم.)) بیاعتنائی به جلوههای دنیا و آزادمنشی برای اهل تفکر همان اندازه معتبر و واقعی است که برای دنیاپرستان جنون تلقی میگردد و اگر کسانی بخواهند اسراری را هویدا سازند، باید هزینه پرداخت کنند و در مقابل قدرتجویان پاسخگو باشند.
"((رئیس خزانهداری شهر)) که از عصبانیت سرخ شده بود، فریاد زد:"
-"این حرفها جنون محض است. تمامش بیمعنی است و بس..... هرکس سعی میکند وظیفهاش را بهنحو احسن انجام دهد و علاوه بر این باید توجه داشته باشیم که در برابر هر چیز و هر کسی هم خود را بیمه کنیم؛ ولی یک دفعه بیکارهای احمق از راه میرسد و با ادعاهای فلسفی مسخرهاش، همه چیز را پوچ و بیاساس میسازد!"
حال به نظر شما در مقابل چنین فریادهائی باید چه گفت؟ همانی که ((آلبرتوی فیلسوف)) با تکان دادن سر میگوید؟
-"شما باید توجه داشته باشید که در برابر این شناخت فلسفی هیچ نوع بیمهای پیشبینی نشده است...... ما نمیتوانیم در برابر چیزی که هستیمان را تشکیل میدهد، خودمان را بیمه کنیم. آدم نمیتواند خودش را در برابر غروب آفتاب بیمه کند..... وقتی آدم بفهمد که فقط تصوری از ذهن کس دیگری است، بهترین کار سکوت است. دیگر حرفی برای گفتن نمیماند. بههرحال تنها کاری که از دست من ساخته است، آموزش برخی نکات فلسفی به شماست. شماها به کمک فلسفه میتوانید نسبت به جهان دیدی انتقادی به دست آورید. مهمتر از همه، این است که بتوانید در برابر ارزشهای مورد نظر پدر و مادرهایتان نیز به تفکر بپردازید و نسبت به آن ارزشها دیدی انتقادی داشته باشید...."
"((رئیس خزانه داری شهر)) هنوز ایستاده بود و با انگشتانش روی میز میزد:"
-"این مردک تبلیغاتچی سیاسی میخواهد کاری کند تا آرا و عقاید سالمی را که ما، مدرسه و کلیسا به جوانانمان یاد میدهیم، از بین ببرد. اینان جوانانی هستند که در اصل، نسل آینده را میسازند و روزی خواهد رسید که اینها وارثان ما باشند. اگر این مرد مزاحم همین حالا مجلس ما را ترک نکند، من به وکیلم تلفن میکنم تا تکلیف ما را روشن کند."
اما فیلسوف آزادمنش در برابر اینهمه هیاهوی، به حرکت تاریخ و تغییرات نهفته در آن اشاره میکند و هنوز به روشنگری میپردازد و میگوید:
- "دنیا دایماً تغییر میکند. البته زیاد هم تعجبی ندارد." و از جوانان خواهد پرسید:
- "تعجب نمیکنی که برایت این تغییرات تعجبی ندارد؟"
جای افسوس است که بسیاری، همه تغییرات پیرامونی را میبینند و همچون گذشتگان، بیتفاوت از کنارشان عبور میکنند تا سنت تاریخ محفوظ بماند و نسلی دیگر هویدا گردد. اما آنهائی که میبینند و در برابر تغییرات احساس مسئولیت میکنند، اعتراض و مبارزه را پیشه مینمایند و در برابر ارزشهای مورد نظر پدر و مادرها به تفکر میپردازند و نسبت به آن ارزشها دیدی انتقادی ابراز میدارند تا دیگران را به هوش آرند و نسبت به تغییرات پیرامونی آگاه سازند. در تمامی ادوار تاریخ، برخی از والدین، بالخصوص مادران حساس، با نگرانی فرزندان خود را نظاره میکنند و نجوا مینمایند:
-"نه. این تظاهرکنندگان رفتار خشونتآمیزی ندارند. فقط خدا کند بوتههای گل سرخ را لگد نکرده باشند. البته اصلاً سر درنمیآورم، تظاهرات؛ آنهم در یک کوچه دورافتاده و جلوی باغچه خانه ما چه اهمیتی میتواند داشته باشد و به چه درد میخورد؟....."
اما جوانان رشید این مرز و بوم که مام وطنشان را عزیزتر و شیرینتر از جان میدانند و حاضرند خون سرخشان را برای آبیاری بوتههای گل سرخ وطن هدیه نمایند، با آرامش و متانت پاسخ خواهند داد:
-"این یک تظاهرات فلسفی است. فیلسوفهای واقعی، بوته گل سرخ را لگد نمیکنند."
همیشه سبز و آفتابی باشید.