پیام شماره ۲۱۱
یاران همراه!
۳- یکی دیگر از تهدیداتی که نظام را نشانه گرفته است، چگونگی رابطه نامتعادل حاکمیت، دولتمردان و رهبران سیاسی با مردم است. ابتدا متذکر شوم که در نظامهای مردمسالار، رابطهای متقابل و متعادل میان دولت و مردم حاکم میباشد، ضمن آنکه تمامی مسئولان کشور در خدمت جامعه قرار دارند و باید در راستای تأمین منافع ملی و افزایش رفاه مردم جامعه کوشش نمایند. اما در نظامهای کنترلی و دولتسالار، رابطهای یکطرفه و پدرسالارانه میان دولت و مردم حاکم میباشد، درحالیکه دولت خود را مالک بلامنازع کشور و ملت میداند و از تمامی ابزار موجود برای حراست از مالکیت خودساخته، بهره میگیرد. رابطه اقتدارگرایانهای که دولت در نظام کنترلی ایجاد مینماید، عملاً مردم را در برابر مشارکت در سازندگی واقعی جامعه، منفعل میسازد. به تعبیر اقتصادی، تفکر خصوصیسازی در نظام دولتسالار جائی ندارد و آحاد مردم، جیرهخوار و حقوق بگیر دولت محسوب میشوند. اگر هم دولت بخشی از وظایف خود را به مردم واگذار نماید، آنرا لطف و موهبتی میداند که هرزمان قابل برگشت به بدنه دولت خواهد بود. در چنین شرایطی، مردم میل به مشارکت و سرمایهگذاری بلندمدت در جامعه را از دست خواهند داد و آن عده صاحب سرمایه، منابع خود را به کشورهائی انتقال میدهند که تفکر دولتسالار ناپیدا باشد. اما، در نظامهای مردم سالار منابع تولیدی و اقتصادی در انحصار دولت قرار ندارد، و به دلیل آنکه منابع در سطح جامعه متکثر و غيرمتمركزند، در نهایت موجب میشود که نظام اقتصادی توسط مردم اداره و کنترل گردد و توزیع ثروت و دارائی توسط اقتصاد بازار که توسط مردم هدایت میگردد، صورت گیرد، در حالیکه در نظامهای کنترلی و دولتسالار، اکثریت منابع در انحصار دولت قرار دارد و بخش اندکی از آحاد جامعه بر آن تسلط دارند؛ بنابراین در چنین نظامی، مردم اختیاری در توزیع ثروت و دارائی نخواهند داشت و چنین وظیفهای را دولت متقبل میگردد. بدینسان، نظامهای کنترلی و دولتسالار، با استفاده از منابع و ثروتهای عمومی جامعه، هزینههای فزاینده حکومت را تأمین مالی مینمایند و تا جائیکه بتوانند با بهرهبرداری کامل از ثروتها و منابع عمومی، دورهای بر اریکه قدرت باقی خواهند ماند، تا انقلاب و شورشی پدیدار گردد و نوبت به نظام کنترلی دیگر رسد.
شایان ذکر است که اندیشه مردمسالاری و رابطه متقابل میان مردم و دولت، ریشه در تفکرات ناب اسلامی دارد و تنها منتسکیو، روسو و فیلسوفان متأخری از جمله ليپست و مارك پلاتز از آن سخن نگفتهاند. "ابونصر فارابی" در کتاب "السياسة المدنيه" که توسط "دكتر فوزي متري نجار" مورد تحقیق قرار گرفته است، به نظامهای سياسی "فاضله" و "غيرفاضله" اشاره دارد. ((نظام سیاسی فاضله))، برای دولت و مردم حقوق و وظايف متقابل قائل میباشد و بهدنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوی، ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است؛ به همین دلیل از آن به نظامي غايتگرا و هدفمحور یاد میکنند. در ((نظام سیاسی غیرفاضله)) تمامي حقوق و اختيارات، متعلق به دولتهاست؛ درحالیکه تمامی وظايف و تكاليف، بر عهده مردم میباشد. نظام سياسی غيرفاضله شقوق متعدد و متنوعی دارد که از اشكال مهم آن میتوان به نظام سياسی جاهله (بيراه)، فاسقه (كجراه) و ضالّه (گمراه) اشاره نمود. در مذهب تشیع، اکثر علمای اسلامی گرایش به نظام سیاسی فاضله دارند، از آنجمله: محقق حلی، محمدحسن نجفی، محمدجواد عاملی، آيةالله نائينی، محمدباقر سبزواری، مشهور به محقق سبزواری (در کتاب معروف روضةالانوار عباسی) و.... اما از آنجائی که زورمداران بسیاری در طول تاریخ ایرانزمین، به نام اسلام یا اهورامزدا سالها بر مردم ایران سلطه افکندند و چنان فضای استبدادیی را ایجاد کردند که گوئی مخالفت با اقتدارگرایان، مخالفت با دین خدا یا آئین ملیت بایستی بهحساب آید، و پس متخلفین به اشدٌ مجازات محکوم شوند، با وارونه نشان دادن ادبیات اسلامی مردمسالارانه، اندیشه مردمسالاری رنگ باخت و تفکر کنترلی دولتسالاری بر آن تفوق یافت تا بر مردم سلطه افکنند و خود را برتر از زیردستان خود بهحساب آورند. چنین است که در نظامهای کنترلی، سران حکومت خود را فراتر یا مستقل از قانون میدانند و اطاعت از قوانین را تنها برای شهروندان مجاز میشمارند و بههیچ کدام از اصول جامعه مدنی، متعهد نمیمانند و برای ارزشهای مدنی اعتباری قائل نمیگردند و تنها اصول جزمی و ذهنی خود را که ریشه در سلیقه و بعضاً اوهام دارند، معتبر میدانند. درحالیکه در نظامهای مردمسالار، مردم در حالیکه نمایندگی سیاستمداران را برای اداره امور پذیرا هستند، اما توسط نظارت از بالا به پائین، آنها را به اطاعت از قانون مجبور مینمایند. بدینترتیب در نظامهای مردمسالار، دولت فعال مایشاء نیست و هر تصمیمی را باید با مشورت و کسب تکلیف از مردم، به مرحله اجراء درآورد. بدیهی است، در چنین نظامی آحاد مردم بالخصوص اندیشمندان در سرنوشت جامعه مشارکت مستقیم دارند و هیچگاه دولت نمیتواند جامعه را از نیروهای کارآمد برای هدایت جامعه محروم سازد و آنها را به دلایل واهی، منزوی سازد. چنین است که مشاهده میگردد، شیرازه امور جامعه بهطور کلی در دست مردم قرار دارد، درحالیکه دولت تنها به وظیفه نمایندگی اکتفا میورزد. اما در دولت غیرفاضله که ممکن است یکی از شقوق جاهله، فاسقه یا ضالٌه را در نظام دولتسالار داشته باشد، با تفکری اقتدارگرایانه و بدون مشورت و کسب تکلیف از مردم، با استفاده از نیروهای خودی، بر مردم مسلط میگردد که نتیجه آن، دوری از مردم خواهد بود؛ بهعبارت دیگر، عدم توجه به نظامی مردمسالار، ملٌت از بدنه حاکمیت جدا میشود. غالباً مشاهده میگردد که در این قبیل از نظامها، اکثر روشنفکران، اساتید دانشگاه، سیاسیون، اهالی مطبوعات و اندیشمندان دارای پروندهای قضائی هستند، تا نتوانند عملاً در مناسبات و ترتیبات اجتماعی مشارکت داشته باشند و ضمن آنکه بهطور ظاهری در محل کار و جامعه خود آزاد گذاشته شدهاند، اما بهطور واقعی از مراودات سیاسی – اجتماعی کنار گذاشته شدهاند تا اقتدارگرایان بتوانند آزادانه به آنچه میخواهند، برسند. در نظام دولتسالار، مقبولیت دولت و اعتماد مردم نسبت به دولت و کارگزاران آنها بهشدت کاهش مییابد و آنها بیشتر گفتههای رسانههای غیردولتی را باور مینمایند. برای مثال، در تحقيقی كه توسط گروه رسانهاي Globe Scan در انگلستان به عمل آمد، بیش از ده هزارو ۲۳۰ نفر از كشورهای توسعه یافته و درحال توسعه آمريكا، انگلستان، برزيل، مصر، هندوستان، اندونزی، نيجريه، روسيه، كره جنوبی و آلمان در خصوص اعتماد آنها به گفته مسئولین سیاسی و رسانهها مورد پرسش قرار گرفتند. نتیجه کاملاً قابل انتظار بود. مردم کشورهای توسعه یافته بیشتر به گفتههای دولت اعتماد داشتند و مردم کشورهای درحال توسعه، گفتههای رسانههای غیردولتی را باور میکردند. مثلاً در کشور نيجريه، ۸۸ درصد از مردم به آنچه رسانههای غیردولتی میگويند باور دارند و درصد کمی از آحاد جامعه به اظهارات سياستمداران اعتماد میكنند. اما در آمريكا و انگلستان، مردم بيش از آنكه به رسانهها اعتماد داشته باشند، گفتههای سياستمداران را باور دارند. در آمريكا ۶۷ درصد از مردم به دولت و در انگلستان ۵۱ درصد به دولت و ۴۷ درصد به رسانهها اعتماد دارند. آمار فوق نشان میدهند که رابطه دولت و مردم در کشورهای با نظام مردمسالار، رابطهای اصلاح شده است، درحالیکه در کشورهای دولتسالار، رابطه مزبور از هم گسسته است که در نهایت به ایجاد بحران، ناامنیهای اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و سست شدن پایههای این قبیل از حکومتها منجر خواهد شد. (ادامه دارد)
همیشه سبز و آفتابی باشید.
