تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - تهدیداتی که نظام را نشانه گرفته‏اند: قسمت اول

 

پیام شماره ۲۰۹

 

یاران همراه!

 

تاریخ بشریت مملو است از تجربه‏های درس‏آموز عواملی که باعث می‏گردند حکومت‏‏های با شیوه کنترلی و دولت‏سالار، سرنگون شوند. تهدیداتی که این قبیل حکومت‏‏ها را مورد هجوم قرار می‏دهند، به‏طور عمده از درون حاکمیت متولد می‏گردند و تفکر حاکم بر نظام نیز بر روند فروپاشی مدد می‏رساند. در نوشتار امروز و چند روز آینده، سعی می‏گردد برخی از عواملی که موجب بروز بحران در جامعه می‏شوند، مدٌ نظر قرار گیرند و التهاباتی که جامعه را محصور می‏نمایند آسیب شناسی شوند، تا شاید به تصحیح روند موجود یاری رساند.

۱- سنتی غیرقابل تغییر است که بذر هر واقعه‏ای را اگر امروز رهبران سیاسی یا نظریه پردازان نظام بکارند، در آینده‏ای نه چندان دور، مجبورند محصولش را نه‏تنها برای خود درو کنند، بلکه هزینه‏هایی گزاف (یا منافعی سرشار) را مترتب جامعه خواهند نمود. اگر امروز بذر راستی و صداقت کاشته شود، در آینده مردمی درستکار و صادق تربیت خواهند شد و شیرازه امور را با درستکاری و وفای به عهد، در دست خواهند گرفت. اگر امروز بذر آزادی و آزادمنشی کاشته شود، در آینده مردمی با اعتماد به نفس و مستقل و آزاداندیش تربیت خواهند شد و بدون وابستگی فکری به غیر، امور خود را به پیش خواهند برد. اگر امروز بذر دوستی و محبت و ایثار کاشته شود، در آینده مردمی تربیت می‏شوند که تعاون و نوعدوستی و یکدلی و مشارکت جمعی را در رفتارهای اجتماعی مورد عنایت و بهره‏برداری قرار خواهند داد. اگر امروز بذر صلح و آرامش و صفا کاشته شود، جامعه‏ای تربیت خواهد شد که کمترین بیماری‏های روانی و جسمی را خواهد داشت و زندگانی آرام، بانشاط و شاد را تجربه خواهد نمود. اگر امروز بذر کار و تلاش و خلاقیت کاشته شود، جامعه‏ای تربیت می‏شود که به بالاترین مقام‏های فکری و علمی و توسعه و شکوفائی دست پیدا خواهد کرد؛ و قس علیهذا. عکس تمامی موارد فوق نیز به‏طور معکوس، صادق است. فی‏المثل، اگر امروز بذر کینه و خشونت را بکاریم، در آینده نه‏تنها کینه و تفرقه و عداوت و خشونت در مظاهر مختلفِ رفتار مردم متجلٌی خواهد شد، بلکه چنین رذایلی، دامان رهبران سیاسی را نیز خواهد گرفت. در چنین وضعیتی، افراد و خانوارها در تشویش و اضطراب دائمی خواهند بود و روحیه پرخاش‏گری در اکثر روابط خانوادگی، اجتماعی و تربیتی آنان، جاری می‏گردد. به‏علاوه، در کنار بروز ده‏ها بیماری روانی و جسمی که بر مردم جامعه مستولی می‏شوند، قدرت تعقل و نوآوری نیز از اندیشمندان سلب می‏گردد و به‏جای آن، روحیه ترس و محافظه‏کاری جانشین خواهد شد؛ که تمامی این موارد هزینه‏های سرسام‏آوری را بر جامعه مترتب می‏نمایند. حال اجازه دهید که به مثالی در بعد سیاسی بپردازم و آثار خشونت و نفاق را در یک نظام کنترلی و دولت‏سالار بررسی نمایم. آن‏روزها که عده‏ای شناخته شده، مجالس سخنرانی اندیشمندان و سیاست‏مدارانی را تحت عناوین مختلف به آشوب می‏کشاندند و با پاشیدن تخم خشونت، کینه و نفاق؛ سعی بر منزوی نمودن آن‏ها از صحنه اجتماعی – سیاسی را داشتند، امروز همان عده یا کسانی از جنس آن‏ها – که در نهایت مقصود و منزل هر دو یکی است-، به سراغ همان کسانی آمده‏اند که در دوران حکومتشان چنین آشوبی را دیدند و اگر مهر تأئید بر آن نزدند، حداقل کاری نکردند و در مقابلش سکوت پیشه نمودند و اما امروز باید خود از ثمرات همان خشونت‏ها بهره‏مند شوند که تازه این هنوز شروع یک فاجعه دردناک در آینده است و چه بسا دامنه چنین تفکرات و اعمالی که امروز نضج گرفته‏اند و بارور شده‏اند؛ دامان بقیه را هم بگیرد. دقت نمائیم که اگر چنین اعتراضاتی در یک نظام مردم‏سالار و در فرآیند یک میتینگ یا همایش سیاسی از طرف گروه‏های مخالف بروز نماید، نه‏تنها مورد نکوهش قرار نمی‏گیرد، که آن‏را از الزامات دموکراسی می‏دانند. اما در یک نظام دولت‏سالار، چنین جریاناتی مدلٌل جریانی خشونت‏گراست که مسببٌین، از پیشینیان و رهبران سیاسی گذشته به ارث برده‏اند؛ که معمولاً مشاهده می‏گردد چنین روندی تا سرنگونی دولت کنترلی موجود و احیاناً جایگزینی آن با یک دولت کنترلی دیگر، ادامه پیدا خواهد کرد. به‏عبارت دیگر؛ جریانات خشونت‏گرا به‏دنبال استقرار نظامی مردم‏سالار نیستند، چراکه خود زاییده نظامی کنترلی و خشونت هستند و بالطبع، به جز یک نظام مبتنی بر خشونت و کنترل، دست‏آورد دیگری نخواهند داشت. در چنین فرآیندی، همه با ابزار خشونت به دنبال قدرت هستند و از هیچ ترفندی برای رسیدن به موفقیت، فروگذار نخواهند بود. برای روشن شدن موضوع و با توجه به فضای محدود، به چند مثال ساده توجه نمائیم: اگر تا دیروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت دگراندیشان و افراد منتسب به بعض گروه‏های سیاسی اصطلاحاً غیرخودی، مطرح بود، اما امروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت افرادی چون هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، حسن روحانی و.... توسط جریاناتی اقتدارگرا که اندیشه کنترلی درسر می‏پروراند، می‏شود! و معلوم نیست که فردا نوبت چه کسان دیگر باشد؟ اگر تا دیروز مخالفت و مقابله رو در رو با روحانیون دگراندیش یا حتی مغضوب دستگاه حکومت در دستور کار قرار داشت، اما چرا امروز با ادیبان و متفکرانی چون آیت‏الله جوادی آملی و.... برخوردی خصمانه و دور از شأن علم و عالم صورت نگیرد؟ پر واضح است که: سابقاً بذر خشونت، شیوع تفکر اقتدارگرایانه و ذهنیتی منطبق بر این‏که: "هر كسی  با ما نباشد، پس علیه ماست"، وهن و تخریب‏ شخصیت و اندیشه اندیشمندان، گزینشی عمل کردن و حذف‏های شبه قانونی فعالان سیاسی- اجتماعی، حرکت‏های عوام فریبانه و بازی با احساسات دینی مردم و.... که تمامی از مظاهر نظامی کنترلی و دولت‏سالار می‏باشند، کاشته شده بود که امروز جامعه مجبور است تا ثمرات آن‏را برداشت نماید، درحالی‏که هرینه‏های سنگین چنین تفکری را قاطبه مردم پرداخت می‏نمایند. بنابراین، در فرآیند مطالعه آسیب شناسی آن‏چه امروز جامعه را ملتهب نموده است و بر وسعت بحران‏های موجود می‏افزاید، باید بر این نکته عمیقاً انگشت اشاره گذاشت که: بذر هر تفکر و عملی که امروز کاشته می‏شود، محصولش تنها نصیب عده‏ای خاص و مورد نظر نخواهد شد، که دامان همه را دربرخواهد گرفت؛ و البته بر نگارنده معلوم نیست که دلائل ادامه چنین روندی برای رهبران سیاسی جامعه که اکثر آن‏ها را آزادیخواهان و مبارزین معتقد و مسلمان تشکیل می‏دهد، چیست؟ و چرا جامعه باید در یک نظام کنترلی دولت‏سالار و با مظاهر منفی آن، زیست نماید، درحالی‏که راه برخورداری از نظامی مردم‏سالار برای جامعه هنوز بسته نشده است؟ (ادامه دارد)

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS