پیام شماره ۲۰۹
یاران همراه!
تاریخ بشریت مملو است از تجربههای درسآموز عواملی که باعث میگردند حکومتهای با شیوه کنترلی و دولتسالار، سرنگون شوند. تهدیداتی که این قبیل حکومتها را مورد هجوم قرار میدهند، بهطور عمده از درون حاکمیت متولد میگردند و تفکر حاکم بر نظام نیز بر روند فروپاشی مدد میرساند. در نوشتار امروز و چند روز آینده، سعی میگردد برخی از عواملی که موجب بروز بحران در جامعه میشوند، مدٌ نظر قرار گیرند و التهاباتی که جامعه را محصور مینمایند آسیب شناسی شوند، تا شاید به تصحیح روند موجود یاری رساند.
۱- سنتی غیرقابل تغییر است که بذر هر واقعهای را اگر امروز رهبران سیاسی یا نظریه پردازان نظام بکارند، در آیندهای نه چندان دور، مجبورند محصولش را نهتنها برای خود درو کنند، بلکه هزینههایی گزاف (یا منافعی سرشار) را مترتب جامعه خواهند نمود. اگر امروز بذر راستی و صداقت کاشته شود، در آینده مردمی درستکار و صادق تربیت خواهند شد و شیرازه امور را با درستکاری و وفای به عهد، در دست خواهند گرفت. اگر امروز بذر آزادی و آزادمنشی کاشته شود، در آینده مردمی با اعتماد به نفس و مستقل و آزاداندیش تربیت خواهند شد و بدون وابستگی فکری به غیر، امور خود را به پیش خواهند برد. اگر امروز بذر دوستی و محبت و ایثار کاشته شود، در آینده مردمی تربیت میشوند که تعاون و نوعدوستی و یکدلی و مشارکت جمعی را در رفتارهای اجتماعی مورد عنایت و بهرهبرداری قرار خواهند داد. اگر امروز بذر صلح و آرامش و صفا کاشته شود، جامعهای تربیت خواهد شد که کمترین بیماریهای روانی و جسمی را خواهد داشت و زندگانی آرام، بانشاط و شاد را تجربه خواهد نمود. اگر امروز بذر کار و تلاش و خلاقیت کاشته شود، جامعهای تربیت میشود که به بالاترین مقامهای فکری و علمی و توسعه و شکوفائی دست پیدا خواهد کرد؛ و قس علیهذا. عکس تمامی موارد فوق نیز بهطور معکوس، صادق است. فیالمثل، اگر امروز بذر کینه و خشونت را بکاریم، در آینده نهتنها کینه و تفرقه و عداوت و خشونت در مظاهر مختلفِ رفتار مردم متجلٌی خواهد شد، بلکه چنین رذایلی، دامان رهبران سیاسی را نیز خواهد گرفت. در چنین وضعیتی، افراد و خانوارها در تشویش و اضطراب دائمی خواهند بود و روحیه پرخاشگری در اکثر روابط خانوادگی، اجتماعی و تربیتی آنان، جاری میگردد. بهعلاوه، در کنار بروز دهها بیماری روانی و جسمی که بر مردم جامعه مستولی میشوند، قدرت تعقل و نوآوری نیز از اندیشمندان سلب میگردد و بهجای آن، روحیه ترس و محافظهکاری جانشین خواهد شد؛ که تمامی این موارد هزینههای سرسامآوری را بر جامعه مترتب مینمایند. حال اجازه دهید که به مثالی در بعد سیاسی بپردازم و آثار خشونت و نفاق را در یک نظام کنترلی و دولتسالار بررسی نمایم. آنروزها که عدهای شناخته شده، مجالس سخنرانی اندیشمندان و سیاستمدارانی را تحت عناوین مختلف به آشوب میکشاندند و با پاشیدن تخم خشونت، کینه و نفاق؛ سعی بر منزوی نمودن آنها از صحنه اجتماعی – سیاسی را داشتند، امروز همان عده یا کسانی از جنس آنها – که در نهایت مقصود و منزل هر دو یکی است-، به سراغ همان کسانی آمدهاند که در دوران حکومتشان چنین آشوبی را دیدند و اگر مهر تأئید بر آن نزدند، حداقل کاری نکردند و در مقابلش سکوت پیشه نمودند و اما امروز باید خود از ثمرات همان خشونتها بهرهمند شوند که تازه این هنوز شروع یک فاجعه دردناک در آینده است و چه بسا دامنه چنین تفکرات و اعمالی که امروز نضج گرفتهاند و بارور شدهاند؛ دامان بقیه را هم بگیرد. دقت نمائیم که اگر چنین اعتراضاتی در یک نظام مردمسالار و در فرآیند یک میتینگ یا همایش سیاسی از طرف گروههای مخالف بروز نماید، نهتنها مورد نکوهش قرار نمیگیرد، که آنرا از الزامات دموکراسی میدانند. اما در یک نظام دولتسالار، چنین جریاناتی مدلٌل جریانی خشونتگراست که مسببٌین، از پیشینیان و رهبران سیاسی گذشته به ارث بردهاند؛ که معمولاً مشاهده میگردد چنین روندی تا سرنگونی دولت کنترلی موجود و احیاناً جایگزینی آن با یک دولت کنترلی دیگر، ادامه پیدا خواهد کرد. بهعبارت دیگر؛ جریانات خشونتگرا بهدنبال استقرار نظامی مردمسالار نیستند، چراکه خود زاییده نظامی کنترلی و خشونت هستند و بالطبع، به جز یک نظام مبتنی بر خشونت و کنترل، دستآورد دیگری نخواهند داشت. در چنین فرآیندی، همه با ابزار خشونت به دنبال قدرت هستند و از هیچ ترفندی برای رسیدن به موفقیت، فروگذار نخواهند بود. برای روشن شدن موضوع و با توجه به فضای محدود، به چند مثال ساده توجه نمائیم: اگر تا دیروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت دگراندیشان و افراد منتسب به بعض گروههای سیاسی اصطلاحاً غیرخودی، مطرح بود، اما امروز صحبت از عدم تأئید صلاحیت افرادی چون هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، حسن روحانی و.... توسط جریاناتی اقتدارگرا که اندیشه کنترلی درسر میپروراند، میشود! و معلوم نیست که فردا نوبت چه کسان دیگر باشد؟ اگر تا دیروز مخالفت و مقابله رو در رو با روحانیون دگراندیش یا حتی مغضوب دستگاه حکومت در دستور کار قرار داشت، اما چرا امروز با ادیبان و متفکرانی چون آیتالله جوادی آملی و.... برخوردی خصمانه و دور از شأن علم و عالم صورت نگیرد؟ پر واضح است که: سابقاً بذر خشونت، شیوع تفکر اقتدارگرایانه و ذهنیتی منطبق بر اینکه: "هر كسی با ما نباشد، پس علیه ماست"، وهن و تخریب شخصیت و اندیشه اندیشمندان، گزینشی عمل کردن و حذفهای شبه قانونی فعالان سیاسی- اجتماعی، حرکتهای عوام فریبانه و بازی با احساسات دینی مردم و.... که تمامی از مظاهر نظامی کنترلی و دولتسالار میباشند، کاشته شده بود که امروز جامعه مجبور است تا ثمرات آنرا برداشت نماید، درحالیکه هرینههای سنگین چنین تفکری را قاطبه مردم پرداخت مینمایند. بنابراین، در فرآیند مطالعه آسیب شناسی آنچه امروز جامعه را ملتهب نموده است و بر وسعت بحرانهای موجود میافزاید، باید بر این نکته عمیقاً انگشت اشاره گذاشت که: بذر هر تفکر و عملی که امروز کاشته میشود، محصولش تنها نصیب عدهای خاص و مورد نظر نخواهد شد، که دامان همه را دربرخواهد گرفت؛ و البته بر نگارنده معلوم نیست که دلائل ادامه چنین روندی برای رهبران سیاسی جامعه که اکثر آنها را آزادیخواهان و مبارزین معتقد و مسلمان تشکیل میدهد، چیست؟ و چرا جامعه باید در یک نظام کنترلی دولتسالار و با مظاهر منفی آن، زیست نماید، درحالیکه راه برخورداری از نظامی مردمسالار برای جامعه هنوز بسته نشده است؟ (ادامه دارد)
همیشه سبز و آفتابی باشید.
