پیام شماره ۲۰۶
یاران همراه!
فردا سالروز رحلت امام خمینی (ره) و روز پس از آن، گرامیداشت قیام پانزده خرداد سال ۱۳۴۲ هجری شمسی است. دو مناسبتی که بهطور شگفتانگیزی بهدنبال هم آمدهاند، بههم گره خوردهاند و هرکدام میتواند تفسیری برای دیگری باشد. امام خمینی از پانزده خرداد طلوع کرد و غروب جسمانیش، روز قبل از آن بود؛ امٌا، دنبال هم آمدن این دو واقعه بهصورتی تقدیر شدهاند که قیام پانزده خرداد باید با حرکت جسمانی خمینی از دنیا به عالم برتر آغاز گردد و هرگونه تفسیری از نهضت مردمی ملت ایران علیه جور و ستم، باید با نام و یاد او آغاز گردد که اینهم از شگفتیهای تاریخ است! شاید تاریخ خواسته است به آزادگان یادآوری کند که طریقه آزادگی و آزادمنشی، حراست و پاسداری از اندیشههای امام خمینی است. مبارزی که به جز نیکبختی، آرامش، سربلندی، عزٌت و عظمت ایران و مسلمین، آرزوئی دیگر در سرنداشت؛ که چه شورانگیز آرزوئی است؛ آرزوی رهبر آزادهای که امروز بسیاری از آزادگان و مصلحان جهان به نیکی از او یاد مینمایند و به تفسیر و ترجمه سخن او برای ملتهای خود میپردازند تا بتوانند یک نظام سیاسی مبتنی بر قسط و اخلاق و معنویت بنا نهند. خمینی میخواست نظامی بر پایه قسط بنا نهاد و اخلاق و معنویت اسلامی را در تمامی شریانهای آن، جاری سازد؛ امٌا هیچگاه از اسلام، استفاده ابزاری نکرد و اگر سیاست را همراه دین میخواست، اما دین سیاستزده آرزو نمیکرد. او آرزو نداشت که اصول سیاست را با ((سلیقههای دینی)) تبیین نمایند، هرچند آن نظام سیاسی را جستجو میکرد که دینزده و دینگریز نباشد. او نمیخواست که رفتارهای مردان سیاست و دین در عرصه ملوٌن دیپلماسی، تفسیری از دین باشد که اشتباه در رفتار سیاسی به اشتباه اصول دین تفسیر گردد. او هرگز آرزو نداشت که سلیقه و خواسته عدهای بهنام دین و معنویت تعبیر گردد که از آن ابزاری برای رسیدن به ایدهآلهای خود بهرهبرداری نمایند. رفتار و کردار و گفتار او را طی تمامی سالهای مبارزه بنگرید که او هرگز نمیخواست کسی را با زور و تهدید روانه بهشت نماید. او آزادگی و آزادمنشی توأم با اخلاق و معنویت را برای ملت خود جستجو میکرد و تحقق چنین آرزوئی را مستلزم مبارزهای خستگی ناپذیر در ((نفس)) میدانست و چنین مبارزهای را بهخود فرد وامیگذاشت. بدینسان، خمینی را تنها یک آرمانگرا که بهدنبال ایجاد مدینهای فاضله- بدون حضور مردم- باشد، نمیشناسم که او را نیز یک واقعگرا میبینم که شناخت کامل نسبت به جهان پیرامونی و خلقیات مردم داشت. او مبارزی بود که نهتنها دنیا و روابط پیچیده مسلط بر آنرا بهخوبی میشناخت، بلکه ملت و جامعه خود را بهدرستی درک مینمود و بر همین اساس، توانست همه را با خود در جهت استقرار نظام ((جمهوری اسلامی)) همآوا نماید و اعتماد قاطبه ملت، بالخصوص جوانان را بهدست آورد که اگر هر نوع نظام سیاسی دیگری را هم ندا میداد، مردم لبیک میگفتند و در جهت استقرار آن جانفشانی مینمودند. بنابراین، چگونگی حرکت او و رابطهاش با مردم و خواستههای آنان، میتواند درسی برای بسیاری از مکاتب سیاسی باشد که امروزه در آکادمیهای بزرگ جهانی تعلیم داده میشود. خمینی را نهتنها باید مظهر استقامت و مبارزه شناخت، که او نمادی از اخلاق، معنویت، صداقت و یکروئی بود و چنین ویژگیهائی را نهتنها برای تمامی ملتها آرزو میکرد، بلکه میخواست از آن تدبیر و شاخصی برای سردمداران حکومتی – حداقل در کشور خود- بسازد. او آرزو میکرد به تربیت نسلی بپردازد که حرف و عملشان یکی باشد، که البته آرزوئی بس بزرگ و سخت است؛ که او نیز همانگونه میزیست که سخن میگفت و تناقض در رفتار و گفتار را برنمیتابید. برای او سیاست و مبارزه، عین زندگی بود و زندگی را با لطافت و شور تفسیر میکرد و پیروانش را در مکتب اشراق و عرفان آبدیده مینمود. یعنی، او همه چیز را بهمثابه ((مبارزه)) تفسیر میکرد و تمامی توانش را در بهتر به ثمر رساندن آن معطوف مینمود؛ بههمین دلیل بود که همیشه مسئولیت اعمال خویش را حتی در سختترین شرایط، میپذیرفت و با ((اقتدار)) تصمیم میگرفت و زیست میکرد و از مبارزهای که در پیش گرفته بود، لذت میبرد و همیشه احساس شادی میکرد؛ در سختترین شرایط مبارزه، هیچگاه اثرات یأس و نومیدی در چهره و گفتارش هویدا نبود. بدینسان مبارزه از او نهتنها یک رهبر سیاسی ساخته بود، که همه او را یک سالک دینی و معنوی میشناختند؛ سالکی که از تمامی تمنیٌات غیرضرور خود را مبری میساخت و اینگونه بود که موفق به دیدن شگفتیهائی میشد و عوالمی را درک مینمود که خیلی از مردان طریقت و رؤیت، از دیدن آن عاجز بودند. برای او مبارزه شادیآور بود، که زندگی را جز مبارزه تفسیر نمینمود، حتی مرگ را نیز بخشی از مبارزه میدانست و مرگ را زمانی حزنانگیز میدانست که در بستر فرد بیانگیزه و دور از مبارزه، به سراغش بیآید، چراکه بههنگام مبارزه، مرگ نهتنها دردناک نیست که پیامآور افتخارات و شادیهاست که او نیز مظهر شور و شادیها و سرور بود؛ او فریاد مرگ نبود که فریاد مبارزه برای یک زندگی آبرومند بود و او را فریاد تخاصم و درگیری نمیشناسند که نمادی از تعامل و درک جهانیان بود. مرگ جسمانی او روز قبل از سالروز پانزدهم خرداد، نمادی از تمامیت مبارزه اوست.
همیشه سبز و آفتابی باشید.