پیام شماره ۲۰۵
یاران همراه!
ایام قیام پانزده خرداد و رحلت حضرت امام خمینی (ره) است و بنابراین شایسته است که تا حدودی حال و هوای پیامهای این روزها را با چنین مناسبتهائی وفق دهیم. بسیاری از نسل اول انقلاب انتظار داشتند که شاید پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سرنوشت دیگری را برای خود و جامعه ایرانی رقم زنند و دنیای دیگری را برای خود سامان دهند. اما شاید امروز همان نسل به این اعتقاد رسیده باشد که اوضاع و احوال خودشان و سرنوشت انقلاب با افکاری که در ذهن داشتند و انتظارش را میکشیدند، فاصله زیادی پیدا کرده است. اگر چنین فرضیهای قابل تبیین باشد، دلائل چنین تغییری در انتظارات را چگونه میتوان توضیح داد؟ برای پاسخ به سئوال مزبور میتوان موضوعات مختلفی را در ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و.... مدٌ نظر قرار داد و پپرامون هرکدام تحقیق و تفحص نمود. اما پیام امروز، مسئله را از زاویه جدیدی مورد توجه قرار میدهد و به ابعاد روحی، روانی، شخصیتی و خلقیات خودمان انگشت اشاره میگذارد. شاید بتوان ادعا نمود که اگر طی تقریباً سه دهه گذشته، هنوز به ایدهآلهای خود نائل نیآمدهایم، باید ابتدا در عملکرد شخص خودمان غور و تفحص یا تجدیدنظر کنیم و سهم هرکداممان را در چگونگی تعامل با دیگران بررسی نمائیم. بدین ترتیب که باید آگاه باشیم که چگونگی رفتار ما با دیگران نه تنها زندگی خودمان را تحت تأثیر قرار خواهد داد، بلکه زندگی اطرافیان و حتی جامعهای را که درآن زندگی میکنیم، متأثر خواهد نمود. اجازه دهید برای ارائه یک تحلیل علمی، ابتدا به طرح سئوالاتی در همین رابطه بپردازم و در ادامه بهطور اجمال، برخی از مشاهدات خود را بیان نمایم. ابتدا باید پرسید: آیا مردم در فرآیند زندگی شخصی و مشارکت در مناظر جامعه، باید کنترل احساسات، عواطف و حالات روحی خود را به دست دیگران بسپارند و بدون تأمل و بررسی، دنبالهروی خواستههای اطرافیان یا حتی رهبران سیاسی جامعه باشند؟ مشاهدات تاریخی نشان دادهاند که اگر چنین رویهای در جامعهای نهادینه گردد، مردمی سست عنصر و بیاراده تربیت خواهند شد. این قبیل افراد نه تنها زندگی خصوصی خود را نمیتوانند بهدرستی تدبیر نمایند، بلکه بازیچهای در دست سیاسیون برای رسیدن به مقاصدشان خواهند بود. مصادیق زیادی را میتوان از رفتار اجتماعی مردم در نهادهای خانواده و جامعه مطرح نمود. فیالمثل اگر قرار باشد که عدهای در یک نظام حکومتی و به اراده آن رژیم، با مشتهای گره کرده به خیابانها بیآیند و همان گروه پس از تغییر رژیم سیاسی، با همان مشتهای گره شده، اما اینبار با شعارهایی متفاوت، رهبران سیاسی جدید را حمایت نمایند، معلوم میشود که اراده جامعه بهطور مشخص برای ساختن جامعهای با ساختارهای مشخص و ازپیش مطالعه شده، تبیین نشده است و مردم پس از مدتی نهتنها همان ناهنجاریهای گذشته را تجربه خواهند نمود، بلکه بهدلیل تغییر در انتظارات جامعه، بحرانهای روحی فراوانی را در چگونگی تعامل با نظام جدید تجربه خواهند کرد که نتیجه آن، شیوع گسترده بحرانهای عدیده (اجتماعی، تربیتی، سیاسی، اقتصادی و....)، خشونت در ابعاد مختلف، یا بیتفاوتی و بیقیدی عده کثیری از آحاد جامعه میشود. اصلاً قصد نداشتم که پیام امروز را اینگونه تحریر نمایم و آنرا با کلماتی سیاسی تزیین کنم؛ پس اجازه دهید که روند بحث را به نحوی تغییر دهم که موضوع مورد بررسی امروز، هنوز بر روی میز مطالعه باقی بماند و به طرح سئوالات بپردازم. آیا تا کنون به این نکته اندیشیدهاید که اگر بتوانیم واکنشهای شیمیائی جسم و روح خود را کنترل نمائیم، تصمیماتی که برای زندگی خود میگیریم، با انتظاراتمان همسوئی خواهد داشت؟ شاید فکر کنید که کار مشکلی میباشد، ولی مطمئن باشید با کمی ممارست و تمرین، شدنی است. آیا تا کنون به این ضربالمثل اصیل ایرانی فکر کردهایم که میگوید ((از کوزه همان برون تراود که در اوست))؟ آیا تا کنون به سمومی که در ذهن و شخصیت و احساسات ما حاکم شدهاند، فکر کردهایم و درصدد شناسائی آنها بودهایم؟ رابطه میان سموم شخصیتی با رفتار و افکار و گفتار ما چیست؟ آیا ما رفتار ناهنجار دیگران را در مقابل خودمان، چگونه پاسخ میدهیم؟ بالاخره اینهمه نگرانی و تشویش و دلهره و عصبانیت و خشم و نفرت و حسادت و کینه و انتقام جوئی و.... ما در جامعة قبل و پس از انقلاب، از کجا سرچشمه میگیرند؟ و آیا اینها منشأ افسردگی و عقبماندگی جامعة ایرانی بهحساب نمیآیند؟ بسیاری از مردم دوست دارند که مردم به آنها توجه کنند و اجازه میدهند که دیگران احساساتشان را کنترل نمایند. غافل از آنکه بسیاری از هیجانات روحی ما از قبیل عصبانیت و تشویش و دلهره و اندوه و نگرانیها، از همینجا سرچشمه میگیرند. ما بدون در نظر گرفتن اینکه عقیدهامان درباره زندگی خودمان مهمتر از عقیدة دیگران است، شخصیت سالم خود را با انبوهی از سموم، آلوده میسازیم و مسئولیت خود در مقابل احساساتمان را به دست آن سموم میسپاریم و اجازه میدهیم که این سموم ما را به هر طرف که میخواهند بکشانند. بنابراین به محض روبهروشدن با یک ناهنجاری، افکار منفی از خود ساطع مینمائیم و اصطلاحاً مقابله بهمثل میکنیم. روزی از عالمی که با عصبانیت و دشنام کسی روبهرو شده بود، پرسیدند که چرا وی مقابله بهمثل نمیکند و در عوض، با لبخند به ذکر خدا میپردازد و برای آن مرد طلب مغفرت مینماید؟ آن عالم به سادگی در جواب میگوید که چیزی بیش از آن بلد نیست! یعنی، ((از کوزه همان برون تراود که در اوست)). انسان، بازتاب رفتار و افکار و احساسات خویش است. یعنی همانطور که اگر اناری را بفشارند، عصارة آن ((آب انگور)) نخواهد بود، بلکه فقط ((آب انار)) است؛ عصارة هر کس نیز در ((زمان واحد))، افکار و اعمال و گفتار و احساسات وی خواهد بود. البته تفاوت انسان با انار در ایناست که عصارة انار، همیشه ((آب انار)) است ولی انسانها میتوانند با تربیت صحیح و تغییر نگرش خود، در افکار و اعمال و گفتار و احساسات خود تغییر ایجاد نمایند. یعنی انسان میتواند به جای افکار منفی، از خود افکار مثبت بروز دهد و زندگی خود و اطرافیانش را دگرگون سازد. بنابراین باید بدانیم که واکنشهای شیمیائی جسم و روح هرکس، دست خود اوست. انسانی که از خود انرژی مثبت بروز میدهد، همیشه شاداب و در سلامتی جسمی و روحی به سر میبرد. برعکس، انسانی که به طور دائم، از خود انرژی منفی ساطع میکند، نه تنها مضطرب، بدون برنامه، مردٌد، خشمگین و افسرده و پرخاشگر است و با انبوهی از بیماریهای روحی دست و پنجه نرم میکند، بلکه از انواع و اقسام بیماریهای جسمی نیز در رنج و عذاب است. برطرف کردن سمومی که جسم انسان را آلوده میسازند به مراتب راحتتر از سمومی است که شخصیت و افکار انسان را آلوده میکنند. نکته حیرت آور ایناست که سموم جسمانی را باید از طریق پزشک و دارو برطرف نمود، اما زوال سمومی که در افکار ما ریشه دوانیدهاند، به دست خود ما صورت میگیرد و عوامل دیگر تنها حکم واسطهای را دارند که ما خود بتوانیم بر افکار خود چیره شویم و سموم آنرا زایل نمائیم. مطالعات علمی نشان دادهاند که به دنبال آن، بسیاری از بیماریهای جسمی نیز، خود به خود برطرف خواهند شد. بنابراین منشأ شادی و موفقیت در زندگی خصوصی و اجتماعی، خود ما هستیم و منشأ افسردگی و عقبماندگی نیز، خودمائیم. نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه نیز از چنین قاعدهای مستثنی نخواهد بود. پس برای آنکه اوضاع و احوال خود و سرنوشت انقلابمان را با افکاری که از ابتدا در ذهن داشتیم و انتظارش را میکشیدیم، منطبق نمائیم، باید در عملکرد و جنبههای روانی خودمان غور و تفحص یا تجدیدنظر کنیم.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
