پیام شماره ۲۰۳
یاران همراه!
دیروز موضوع تظاهرات هموطنان آذری زبان در استانهای شمال غربی که طی روزهای گذشته از ابعاد وسیع و بعضاً خشونتباری برخوردار بوده است، و همچنین تظاهرات جمعی از دانشجويان آذریزبان دانشگاههای تهران در خوابگاههای دانشجوئی و آخرین مورد آن در میدان بهارستان مقابل مجلس شورای اسلامی، از طرف اساتید دانشکده به بحث گذاشته شد و اکثریت قریب به اتفاق، نسبت به آن اظهار ناراحتی میکردند و عمل "مانا نیستانی" کاریکاتوریست روزنامه ایران را نقد مینمودند. از آنها پرسیدم که آیا آن مطلب را دیدهاند؟ اکثراً ندیده بودند، و توسط اطرافیانی مطلع شدهاند که احتمالاً آنها هم از دیگرانی که ندیده بودند، شنیده بودند. از طرفی، روزنامه دولتی ایران، صفحه ۱۵ روزنامه را نیز که مربوط به بخش "کودک و نوجوان" روزنامه "ایران جمعه" مورخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ بود، از آرشیو حذف کرده است و امکان مراجعه کنجکاوان به مطالعه مقاله طنز و دیدن آن "کلمه مجهول" مورد بحث را که ذیل یکی از دوازده کاریکاتور مطلبی تحت عنوان: "چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند" و با حروف لاتین namana نوشته شده بود، سلب کرده است. بهراستی نمیدانم چند درصد از آن جمعیت انبوهی که به خیابانها آمدهاند، روزنامه را رؤیت کردهاند و مطلب را خواندهاند، و مگر فرقی هم میکند؟ باید عدهای از کاهی کوهی میساختند و یکبار دیگر تنور بحران را گرم میکردند تا از یک طرف، بدخواهان نان خود را در آن بپزند و از طرفی دیگر، امکان فریاد دادخواهی مردم بر سر مسئولین نظام فراهم آید! بدیهی است توهین به هر گروه و مسلکی از اساس باطل است و چنین رویهای که ریشه در تعالیم استعماری گذشته دارد، باید از فرهنگ جامعه رخت بربندد. البته شاید کاریکاتوریست جوان روزنامه هرگز گمان نمیکرد که تاولهای تبعیض و محرومیت که بر پیشانی بسیاری از استانهای کشور از دیرباز چرکین شدهاند، به بهانه مطلب او، سر باز کنند و بوی گند آن بسیاری از مردم و مسئولین را متوجه وخامت امر نماید؛ که صد البته باید برای این موضوع – یعنی محرومیت زدائی- چارهای اندیشید، چراکه هنوز تاولهای اصلی نترکیدهاند و قبل از هرگونه انفجاری، باید آنها را با روشهای معقول و کارشناسانه که بخش عمده آن سپردن کار مردم به دست خودشان است، درمان نمود. همه آنهائی که به خیابانها آمدند، ایرانیاند، فارغ از دین و مذهب و قومیت. اینرا همه آنها بهخوبی میدانستند که "ایرانی" مجموعهای از اقوام و مذاهب و گویشهای مختلف است که بدون آنها، "ایران"ی نخواهد بود، معنی ندارد و وجود عینی نخواهد داشت. ایرانی یعنی کرد و بلوچ و ترک و ترکمن و فارس و عرب و لر و گیلک و مازنی. ایرانی یعنی مسلمان شیعه و سنی؛ و زرتشتی و یهودی و مسیحی. در فرهنگ ایرانی، عصبیت (قوم گرائی) و نژادپرستی جائی ندارند و مردم ایران از هزاران سال پیش تا کنون، با صلح و آرامش توانستهاند درکنار هم زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند. اما دشمنان ایران و ایرانی با جداکردن سرزمینهای ایران پهناور و شیوع بیماری عصبیت، خواستهاند تا تخم پراکندگی و خصومت قومی را در سرزمین ایران نهادینه کنند و از اینطریق به جنگ ایران و ایرانی روند. مطالعات تاریخی نشان دادهاند که هرکجا دولت مرکزی با ضعف روبهرو بوده است، کینه دشمنان بهبار نشسته است و آنها توانستهاند مقاصد شوم خود را از طریق ایجاد جنگ و بروز بحرانهای داخلی، در جهت تکهپاره کردن ایران و تفرقه و جدائی ایرانیها عملی نمایند. آنها که پس از انقلاب اسلامی، از طریق تحمیل جنگی خونین موفق به جدائی سرزمینهای ایران نشدند، اینبار میخواهند از طریق "جنگ اقوام" نیٌت شوم خویش را عملی نمایند تا شاید دوباره بتوانند بخشهائی را از بدنه ایران جدا سازنند و ایرانیها را از اصل و تبار خویش دور سازند. تاریخ را تورق نمائید، نشانههای فراوانی خواهید یافت. عهدنامه شوم گلستان (۱۸۱۳ میلادی) و عهدنامه ننگین ترکمنچای (۱۸۲۸ میلادی)- بهدلیل ضعف و ناتوانی دولت فتحعلی شاه قاجار- با دولت متخاصم روسیه به امضاء رسیدند که طی آن سرزمینهای پهناوری را از جمله آذربایجان، بخشهای وسیعی از ارمنستان و گرجستان فعلی، ترکمنستان، تاجیکستان یا ولایات قراباغ، گنجه، شیروان، قویه، دربند، بادکوپه، داغستان، آبخازی و.... که اجزاء دیگری از اقوام ایرانی بودند – و هنوز آنها را باید ایرانی نامید- از ایران بزرگ جدا نمودند که اگر دولت مرکزی امروز، قدرت میداشت میبایستی دوباره آنها را به مام میهن بازگرداند؛ اما اینگونه نیست و فعلاً بحرانهای متوالی، گریبانگیر جامعه شده است و دشمنان از هر کوی و برزن، سنگی میپرانند و هر روز بهبهانهای در جائی از ایران، بحران و آشوبی دیگر میآفرینند و متأسفانه ضعف مدیران در مقابله بهموقع و اصولی با بحرانهای پیشآمده باعث گردیده است که بر وسعت و حجم بحرانها روز بهروز اضافه گردد. از طرفی، وضعیت بسته و کنترلی رسانهها و مطبوعات، که شاید پوششی برای ضعف مدیران تلقی گردد، امکان اطلاع رسانی صحیح و جهتدهی اصولی افکار عمومی را از جامعه دریغ نموده است و در فرآیند بروز بحرانهائی از این قبیل، جامعه نسبت به کم و کیف آن، آگاهی کامل را ندارد تا بتواند برخورد منطقی با آن داشته باشد. بههرحال، جامعه یکبار دیگر بحرانی را از سر دور کرد و آگاهان با نگرانی در انتظار بحرانی دیگر به زانوی غم نشستهاند. مطمئنم که اگر تدبیر بجای رهبریت نظام نبود، شاید امواج بحران اخیر ادامه پیدا میکرد و اثرات سوء آن گریبانگیر جامعه میشد؛ بنابراین شایسته است که رهبریت قبل از وقوع بحرانی دیگر، چارهاندیشی نماید و بهطور اصولی، ریشههای وقوع بحرانهائی از این قبیل یا بحرانهای خودساخته را که بخشی از آنها در دامان نظام و دولت پرورش مییابند، برای همیشه خشک نماید.
همیشه سبز و آفتابی باشید.