پیام شماره ۲۰۱
یاران همراه!
پیام امروز را با سئوالات زیر شروع میکنم: چرا نئو - کلاسیکهای اقتصادی به اصرار میگویند که تنها کشورهائی میتوانند از اقتصاد آزاد برخوردار گردند که از نظام سیاسی مردمسالار بهرهمند هستند؟ در مقابل، چرا وضعیت اقتصادی- اجتماعی و رفاهی کشورهای دولت سالاری مثل کوبا، کره شمالی، ونزوئلا یا بولیوی که شعار مخالفت با ((سرمایهداری جهانی)) سخن همیشگی رهبران طراز اول آنهاست و آن، مانیفست نظام سیاسی- اجتماعی و فرهنگی کشورهای مزبور را تشکیل میدهد، در مقایسه با کشورهای سرمایهداری که از نظام مردمسالار برخوردارند، بسیار وخیم و نابههنجار میباشد؟ چرا آزادیهای سیاسی- اجتماعی و فرهنگی در کشورهای گروه نخست بهمراتب از سطح نازلی برخوردار است و حقوق بشر در این قبیل از کشورها بهطور بایسته رعایت نمیگردد؟ بهراستی چرا تجربه چندین دهه کشورهای دشمن سرمایهداری و نظام اقتصاد باز، توفیقی برای آنها حاصل نکرده است و این کشورها روزبهروز از وضعیت آشفتهتری برخوردار میشوند و آندستهای هم که بهدنبال مفرٌی میگشتند، بالاخره دست از لجاجتهای ایدئولوژیکی خود برداشتند و از سازوکارهای نظام سرمایهداری استفاده میکنند؟ آیا این کشورها به آنچه میگویند، عمل نمینمایند و قاطعانه دشمن ((سرمایهداری جهانی)) نیستند، یا در مخاصمه و مقابله با آن از سلاح و ابزار اندکی برخوردارند، یا افراد سست عنصر و کم مایه نمیگذارند مبارزه با سرمایهداری به ثمر بنشیند، یا....؟ نه؛ اصلاً اینطور نیست. مطالعات نظری و مشاهدات کاربردی و تجربه کشورها نشان دادهاند که: شعار مزبور، سخن غلطی است و بنابراین شایسته نیست که ما هم بهدنبال چنین سرابی، جامعه خود را از مسیر رشد و توسعه جهانی بازنگه داریم، آنگونه که هنوز رهبران دگم برخی از کشورها، آزموده خطای تفکری منحط را دوباره آزمون مینمایند! سئوالات مزبور را از زوایای گوناگون میتوان پاسخ داد که پیام امروز تنها به موارد اندکی از آنها اشاره مینماید. بهنظر من یکی از مهمترین دلائل عقبماندگی کشورهای یادشده اینست که آنها به دلیل گرایش به تفکر سوسیالیسم یا کمونیسم، از یک اقتصاد دولتی برخوردارند؛ بهعبارت دیگر، سازوکارهای نظام سرمایه در اختیار مردم نیست و در انحصار دولت قرار دارد. بدیهی است که گرایش دولتی شدن اقتصاد، از ایدئولوژی فلسفی رهبران همان کشورها منبعث میگردد؛ رهبرانی که هنوز در اندیشه کنترل جوامع خود در مظاهر مختلف هستند. اقتصاد دولت محور، ضمن آنکه عدم کارائی را در کل جامعه تسرٌی میدهد؛ بواسطه کنترل بر سازکاروهای نظام سرمایه، فساد نظام سرمایهداری را در زوایای مختلف اقتصاد و جامعه بهجریان میاندازد و کارگزاران حکومتی را اگر به فساد نکشاند، قطعاً با عدم کارآئی مواجه خواهد نمود که نتیجه آن، عقبماندگی کشور است که درضمن هیچگونه نظارتی از طرف روشنفکران، متفکران و اندیشمندان جامعه و بهطور کلی اصحاب رسانه و مطبوعات بر آن مترتب نخواهد بود؛ چراکه امکان بازرسی و نظارت اصحاب فکر و قلم از طرف گروههای فشار و سازوکارهای دولتی، سلب میشود. بنابراین، در چنین شرایطی هرآنچه که کارگزاران دولتی انجام دهند، ((حق)) مطلق تلقی میگردد و هرگونه مخالفت یا انتقاد از آن، تشویش اذهان عمومی، برهم زدن امنیت ملی و.... تصور خواهد شد که باید به شدیدترین صورت، برخورد گردد. بدینصورت درحالیکه وظیفة گروههای روشنفکری مزبور در اقتصادهای غیردولتی مراقبت از تخلفات احتمالی سرمایهداران در ابعاد مختلف اقتصادی- اجتماعی و سیاسی و مشارکت محتمل برخی از کارگزاران دولتی با آنها و بهطور کلی شفاف کردن اوضاع جاری نزد اذهان عمومی جامعه است، در اقتصادهای دولت سالار، این امر بهمنزله درگیری و رو در روئی متفکران و اصحاب قلم با دولت محسوب میشود. یکی از وظایف بارز دولت در اقتصادهای آزاد، حراست و حمایت از اقدامات اصحاب قلم و فکر در مقابل زیادهخواهیهای نظام سرمایهداری است، درحالیکه همزمان، مقابله با زیادهخواهیها، ناکارائیها، فساد و تخلفات اقتصادهای دولتی میتواند عواقب سختی درپی داشته باشد و کسی هم حمایت از منتقدین را بهعهده ندارد. آزادی فعالیت اصحاب فکر و قلم در اقتصادهای آزاد آنچنان گسترش مییابد که آنها اجازه دارند بهطور مستدل، بالاترین مقام سیاسی کشور را به چالش بکشانند و او را از اریکه قدرت بهزیر اندازند، درحالیکه در اقتصادهای دولتسالار، کمترین انتقاد از رهبران، جرم تلقی میگردد و مستوجب مجازات است و در آزادترین شرایط، متفکرین و منتقدین همیشه باید با استعاره و کنایه حرفهای خود را بازگو نمایند، اگر میخواهند از تیغ دولت درامان باشند. بهعبارت دیگر، در اقتصادهای دولت سالار، کسی را یارای مقابله با عقبافتادگی و پسرفت جامعه نیست و بنابراین نظام کنترلی، باعث تشدید وخامت عقبافتادگی میشود، بدون آنکه کسی بتواند علامت سئوالی در مقابل آن بگذارد و رهبران سیاسی کشور را مورد بازخواست قرار دهد. شاید به همین دلیل باشد که نئو- کلاسیکهای اقتصادی به اصرار میگویند که تنها کشورهائی میتوانند از اقتصاد آزاد برخوردار گردند که از نظام سیاسی مردمسالار بهرهمند هستند. بهعبارت دیگر، هرکجا اقتصاد دولتی مشاهده گردد، نمایانگر آنست که نظام سیاسی در آن کشورها بهطور واقعی مردمسالار نیست- هرچند شعارش را بدهند- و تفکر کنترلی بر تمامی زوایای جامعه رخنه نموده است. نظام سیاسی مردمسالار وظیفه دارد که تبعات منفی نظام سرمایهداری را که از مظاهر نظام اقتصاد آزاد است، کنترل نماید و عدالت نسبی در جامعه استوار سازد، درحالیکه در اقتصادهای دولت سالار که سازوکارهای سرمایه را در ید قدرت خود قرار داده است، تمامی مفاسد و تبعات منفی آنرا نیز در خود هضم خواهد نمود و هیچکس را یارای مقابله با آن و تصحیح روند نیست.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
