پیام شماره ۲۰۰
یاران همراه!
آیا تا کنون به این نکته اندیشیدهایم که هر آنچه در طول روز و بلکه در تمامی ایام زندگانیمان از خود بروز میدهیم، نهتنها آینده ما را میسازد، بلکه دیگران را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد؟ خیلیها فکر میکنند تنها طرز نگاه ما به اطرافیان و چگونگی گفتار و اعمالمان دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد که البته کاملاً درست است، ولی هیچ میدانید آنچهکه در بارة کسی در دل نهفته دارید و بهدلائلی از آشکار شدن آن پرهیز میکنید، او را متأثر میکند و رفتار و احساس او را نسبت به شما تغییر خواهد داد؟ آگر چنین فرضیهای درست باشد، پس باید ابتدا از ((دل)) شروع کرد و روان را پاک و شفاف و زلال نمود و بذر عشق را در آن آبیاری نمود. اکنون که این عبارات را برای شما مینویسم یاد این قطعه افتادم که با پاکی میسراید:
"روح پدرم شاد که میگفت به ((استاد)) - فرزند مرا عشق بیآموز و دگر هیچ"
آیا کلماتی یا عباراتی زیباتر از آن سراغ دارید؟ آری، تنها ((عشق)) است که میتواند روان ما را از ناپاکیها پاک نماید و از ما یک انسان کامل بسازد. همیشه آرزو میکردم که چه خوب میشد سرنوشت انقلاب ایران با عشق و صلح و دوستی گره میخورد و تعلیمات فرهنگی در جامعه بر پایه چنین تفکری استوار میگشت تا همه آحاد جامعه با روانی پاک و زلال، ((خویشتن پرستی)) را رها میکردند و ((نوعدوستی)) را جایگزین مینمودند. بهراستی انقلاب اسلامی در ایران زمانی میتوانست ادعای موفقیت و پیروزی نماید تا بر دلها چیره شود و تمامی انسانها را فارغ از ترس و ارعاب یا صدور بخشنامه و مقررات؛ بهسوی پاکیها و فضائل انسانی سوق دهد. حتی در سایه عشق است که یقین به دین حاصل میگردد و بهراستی اگر عشق نباشد، یقین به معشوق چگونه میتواند بدست آید و طریقه معرفت با چه تدبیری مهیا میگردد. عشق است که دین را در قلب آدمیان پایدار میکند و از آنها موحدانی واقعی میسازد تا در طریق عشق و معرفت، نوعدوستی را آویزه افکار خود نمایند. به همین سبب است که گفتهاند: "معشوق همه ناز باشد نه راز"؛ چون رازی در میان نیست که عشق حقیقتی آشکار است که ناز میطلبد، چراکه باید ناز معشوق را خرید و در راه ((او)) جان داد. تنها در مکتب عشق است که خودشناسی حاصل میشود و انسان خود را باور میکند. کسانیکه از خود گریزانند، از دیگران نیز دوری میکنند چون با عشق بیگانهاند. انسان بی عشق، انسان تنهاست، چراکه در خلوتگاه عشق، جائی و راهی برای تنهائی نیست. ترویج و اشاعه چنین اندیشهای، در نهان و آشکار میآموزد که همه انسانها تنی واحد از یک پیکره هستند و تنها در سایه ((عشق)) است که میتوانند زندگی توأم با آرامش و شادمانی و نشاط را تجربه نمایند؛ چراکه دل آدمی تنها به یاد عشق آرام میگیرد، اضطراب و دلهره و ترس از دیگران را زایل میسازد و عشق و محبت به انسانها را در دل نهادینه میکند. مکتب عشق میآموزد که اگر نوعدوستی به دیگران از باب انتظار دریافت پاداش باشد، نه تنها سودی بهدست نمیآید، بلکه ممکن است که اصل سرمایه و تمامی زحمات نیز از دست بروند. من خود این موضوع را بارها در شرایط مختلف تجربه کردهام و شیرینی احساس خدمت به دیگران را بدون انتظار دریافت پاداش، هرگز فراموش نمیکنم. درهمه حال معتقد هستم که لبخند و نگاه محبت آمیزم به دوستان و اطرافیانم، برایم شادی و سرور به همراه میآورد و متقابلاً، احترام و محبت آنها را نسبت به خود کاملاً احساس میکنم. همیشه از اینکه روزی یک حرف یا یک نگاهم به رنجش کسی بیانجامد، بر خود میلرزم چرا که میدانم در اندک زمانی، کسی پیدا خواهد شد تا دل مرا برنجاند. هرگاه با دیگران به احترام و محبت رفتار کنیم، آرامش و شادمانی نصیب خودمان میشود و هرزمان دیگران را با نیکی یاد کنیم، نیکبختی به سراغمان خواهد آمد. بدانیم که شادمانی و آرامش بهترین و مؤثرترین داروی تمامی بیماریهاست و آن تنها در محبت و عشق به دیگران نهفته است. "کورتیس هاپکینز" به زیبائی میگوید: " عشق و محبت به دیگران همچون مغناطیسی عمل مینماید که همة مواهب در عالم هستی را به سوی شما میکشاند." آری دوستان! دنیا دار مکافات است. زندگی روزمره ما بازتاب عملکرد و تفکر و نگاهمان است! باید بدانیم که هر چه از خود ارسال میکنیم در یک مدار بستهای دوباره به خودمان بازخواهد گشت. آگاه باشیم که تمامیت رفتار، پندار، گفتار و حتی احساس ما در این جهان گردون ثبت خواهد شد و ما قطعاً دوباره همه آنها را مشاهده و دریافت خواهیم نمود. مکتب عشق به ما میآموزد که دیگران را از خود، بیشتر دوست داشته باشیم و شادی و سرور و موفقیت و آرامش دیگران را بخشی از زندگی خودمان بهحساب آوریم. بیآئید همگی تصویر چنین دنیای زیبائی را در دل خود نقاشی کنیم.
همیشه سبز و آفتابی باشید.