پیام شماره ۱۹۶
یاران همراه!
یکی از همکاران و اساتید دانشکده، پس از مطالعه پیام شماره ۱۹۴، اصرار داشت که پیرامون ورود ((غیرمجتهدها)) به مجلس خبرگان رهبری بنویسم. میدانستم که پانزدهمین اجلاس مجلس خبرگان در اواسط اسفندماه سال گذشته در حالی بهکار خود پایان داد که پیشنهاد اصلاح قانون انتخابات مجلس خبرگان در دستور کار قرار نگرفت؛ امٌا از آنجائیکه بررسی پیرامون مطلب مزبور برای آینده نظام از اهمیت ویژهای برخوردار است، تصمیم گرفتم پیام امروز را هرچند بهصورت موجز، به این موضوع اختصاص دهم. ابتدا جای تعجب است، در شرایطیکه دانشگاه با آغوش باز و طیب خاطر، پذیرای روحانیون میباشد تا حدٌی که مسیر را آنچنان باز گذاشته است که این قشر میتوانند در بالاترین مرتبه اجرائی و علمی دانشگاه قرار گیرند، معلوم نیست که چرا حوزه، هنوز نسبت به خبرگان دانشگاهی بیاعتماد میباشد و اجازه ورود آنها را در برخی از صحنهها و جایگاههای تصمیمگیری و اجرائی که هر کدام، بالواقع نقش حساس و خطیری در آینده کشور دارند، نمیدهد. ((مجلس خبرگان رهبری)) که یکی از مهمترین ارکان سیاسی و تصمیمگیری کشور است، مصداقی از موضوع فوقالذکر میباشد. ایدة ورود خبرگان غیرمجتهد به مجلس خبرگان از طرف روحانیون خوشفکر و نگران به آیندهای مطرح گردید که بازتاب نیاز وافر و بدون چون و چرای نهاد مزبور به خبرگان غیرمجتهد (از لحاظ فقهی) است. در مقابل، مخالفین چنین طرحی که عمدتاً اعضای روحانی مجلس خبرگان هستند، با استناد به قانون اساسی (!)، ورود غیرمجتهدین را در مجلس خبرگان صلاح نمیبینند و اضافه میکنند: "ویژگیهاییکه رهبر باید داشته باشد ویژگیهایی استکه تشخیص آن از سوی مجتهد، قابل کارشناسی است." یکی از اعضای بانفوذ عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان رهبری در مخالفت با ورود غیرمجتهدین به مجلس خبرگان میگوید: "در اینجا نیز اعلام میکنم که طرح مذکور، خلاف قانون اساسی است چرا که ذیل اصل ۱۰۷ این قانون پس از مرجع عالیقدر جهان اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی (ره) که از طرف اکثریت قاطع مردم به عنوان مرجعیت و رهبری پذیرفته و برگزیده شدند.... خبرگان رهبری در مورد همه فقهای واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت میکند. وی با اشاره به شرایط و صفات رهبری اظهار میدارد: ملاحظه میکنید که قانونگذار مسلم گرفته است که خبرگان باید مجتهد باشند (!) و شاهد آن نیز مذاکراتی که به هنگام بررسی این اصل در مجلس خبرگان قانون اساسی انجام شد(!) وی افزود: در اصل ۱۰۸ نیز سبقه فقاهتی خبرگان مد نظر است و قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان کیفیت انتخاب آنها و آئین نامه داخلی جلسات برای نخستین دوره، میبایست توسط فقهای اولین دوره شورای نگهبان تعیین شود؛ قانون نمیگوید فقها و حقوقدانان شورای نگهبان و بر این اساس چنانچه قرار بود مجلس خبرگان رهبری سبقه عامی داشته باشد، اصل ۱۰۸ تأکید نمیکرد که توسط فقهای شورای نگهبان تعیین شود." آنچه بیان شد، کلیٌت تمامی مخالفتهائی استکه از سوی مخالفین به استناد ماده ۱۱ آییننامه اجرایی قانون انتخابات مجلس خبرگان رهبری بهقرار زیر مطرح میگردد:
"ماده ۱۱- انتخاب شوندگان باید دارای شرایط زیر باشند: الف – اشتهار به دیانت و وثوق و شایستگی اخلاقی؛ ب– آشنائی كامل به مبانی اجتهاد، با سابقه تحصیل در حوزههای علمیه بزرگ، در حدیكه بتوانند افراد صالح برای مرجعیت و رهبری را تشخیص دهند؛ ج – بینش سیاسی، اجتماعی و آشنائی با مسائل روز؛ د – معتقد بودن به نظام جمهوری اسلامی ایران و ه – نداشتن سوابق سوء سیاسی و اجتماعی. تبصره ۱- داوطلبان عضویت در مجلس خبرگان، باید گواهی سه نفر از استادان معروف درس خارج حوزههای علمیه مبنی بر واجد شرایط بودن خود را در زمان ثبت نام ارائه و تسلیم دارند. تبصره ۲- كسانیكه رهبر صریحاً و یا ضمناً اجتهاد آنان را تأیید كرده است و كسانیكه در مجامع علمی یا نزد علماء بلاد خویش شهرت به اجتهاد دارند، نیازمند به ارائه گواهی مذكور نمیباشند."
از آنجائیکه مخالفین، مستند مخالفتهای خود را اصول قانون اساسی میدانند و بالطبع ماده ۱۱ آئین نامه اجرائی باید بر همین اساس تنظیم گردیده باشد، ذیلاً آندسته از اصول قانون اساسی را که مورد خطاب مخالفین است، بدون کم و کاست آورده میشوند:
اصل۵- در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهدهدار آن میگردد.
اصل ۱۰۷- پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیتاللهالعظمی امام خمینی "قدس سرهالشریف" که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است. خبرگان رهبری درباره همه فقهاء واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت میکنند. هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسایل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب میکنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی مینمایند. رهبر منتخب خبرگان، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.
اصل ۱۰۸- قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان، کیفیت انتخاب آنها و آییننامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهاء اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آراء آنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد. از آن پس هر گونه تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان در صلاحیت خود آنان است.
اصل ۱۰۹ - شرایط و صفات رهبر: ۱- صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه؛ ۲- عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام؛ ۳- بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری. در صورت تعدد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قویتر باشد مقدم است.
با توجه به اصول قانون اساسی و مطالب ذکر شده، موارد ذیل قابل طرح و تعمق میباشند:
۱- در هیچیک از اصول قانون اساسی به مجتهد بودن "خبرگان منتخب مردم" اشاره نشده است؛ درحالیکه اگر نیٌت قانونگذار از همان ابتدای تحریر قانون اساسی و تجدیدنظر دوباره در برخی از اصول آن، مجتهد بودن خبرگان بود، میتوانستند به صراحت ذکر نمایند که اینگونه نیست.
۲- اصل ۱۰۷ بهصراحت اعلام میکند که خبرگان رهبری نهتنها باید پشتوانه و توان فقهی داشته باشند؛ بلکه باید نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی و سایر موارد غیرفقهی نیز آگاهی و شناخت کامل داشته باشند. بعید است که مجتهدی بتواند نسبت به موضوعات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و سایر مواردی که در حیطة تخصص او نیست، اظهارنظر کارشناسی نماید. بنابراین، اصل مزبور بهطور آشکار لزوم استفاده از خبرگان غیرمجتهد را بیان میدارد.
۳- اگر اصل ۱۰۸ هر گونه تغییر و تجدید نظر در قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان را در صلاحیت خود آنان دانسته است، این بدآن معنا نیست که آنها اختیار داشته باشند خارج از منظور قانون اساسی به تصویب مقررات مربوط به خود، اقدام نمایند. با این تدبیر، معلوم نیست که چرا ماده ۱۱ آئین نامه اجرائی مجلس خبرگان، خلاف منظور قانون اساسی تبیین گشته است.
۴- در سه بند اصل ۱۰۹ که شرایط و صفات رهبری را برمیشمارد، تنها به ابعاد فقاهت خبرگان منتخب مردم نظر نمیاندازد تا فقط مجتهدین امکان ارزیابی و تشخیص آنها را داشته باشند، بلکه به صراحت بیان میدارد، رهبر باید "بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری" داشته باشد که ((ارزیابی کارشناسی)) چنین مواردی باید بهعهده خبرگانی گذاشته شود که تخصص و دانش لازم را در چنین مواردی کسب کردهاند. بدیهی است هیچکس نمیتواند ادعا نماید، کسب تمامی تخصصهای غیرفقهی در حوزههای علمیه امکانپذیر است. اگر فرضاً چنین باشد، چه نیازی به دانشگاه و مراکز آکادمیک غیرحوزوی است؟ با این وصف، یکبار دیگر حضور خبرگان غیرمجتهد در مجلس خبرگان الزامی بهنظر میرسد.
۵- با عنایت به مباحث مطروحه، معلوم نیست که بر اساس کدام منطق و اصرار، برخی از روحانیون اصرار دارند که انحصار مجلس خبرگان را در اختیار خود داشته باشند و نظام حکومتی را از کارشناسی و تخصص خبرگان غیرحوزوی محروم سازند. در جهان متکثر کنونی که تمامی اجزاء آن در حال تغییر مداوم و سریع هستند و شناخت چنین تغییراتی به متخصصان و خبرگان مجامع آکادمیک واگذار شده است، عدم حضور آنها قطعاً در کیفیت مجلس خبرگان که وظیفه تعیین رهبری برای نظام را بهعهده دارد، خلل جبران ناپذیری وارد خواهد نمود. بدیهی استکه اگر قرار بود شخصی با مشخصات و صفات ((پاپ)) برای رهبریت نظام تعیین گردد، آنوقت همانطور که در آئین کاتولیک، کاردینالها (Cardinals)، بیشابها ((Archbishob و... پاپ را انتخاب مینمایند، خبرگان مجتهد حوزوی نیز میتوانستند به تنهائی به تعیین ولی فقیه مبادرت ورزند؛ امٌا همه توافق داریم که تفاوتهای ماهوی میان پاپ در مذهب کاتولیک و ولی فقیه در مذهب تشیع موجود است و دقیقاً به دلیل همین تفاوتهاست که نقش خبرگان غیرحوزوی را در تعیین رهبریت نظام، اهمیت میبخشد.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
