تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - در نظام کنترلی ارزش‏های متعالی انسانی، دستخوش بحران هویت می‏گردند.

 

پیام شماره ۱۹۲

 

یاران همراه!

 

نظام کنترلی، ضد نظام مردم‏سالاری است. نظام‏های کنترلی که معمولاً خود را در حریم دین مصون نگه می‏دارند و برای اشاعة افکار کنترلی خود، همیشه و همه‏جا از دین خدا مایه می‏گذارند، از نهاد خانواده شروع می‏گردد تا به نهاد جامعه ختم شود. ذیلاً به برخی از ویژگی‏های آن‏ اشاره می‏شود:

۱- در نظام‏های کنترلی، نهاد خانواده نیز باید بر مبنای تفکر کنترلی اداره ‏گردد و فرزندان از همان دوران طفولیت با یک شیوة کنترلی که از طرف والدینی که قبلاً در نظام کنترلی آموزش دیده‏اند، رشد می‏یابند و آمادة ورود به نهاد آموزشی می‏شوند.

۲- در نظام‏های کنترلی، نهادهای آموزشی و آکادمیک در سطوح مختلف از ابتدائی تا دانشگاه، بر اساس چنین بینشی اداره و تدبیر می‏گردند. در این دوران، تفکر کنترلی در روان و تربیت جوان، نهادینه می‏گردد و نظام آموزشی با ارائه تمامی وجوه شیوه‏های کنترلی، نوجوانان و جوانان را آمادة حضور در جامعه‏ای می‏نماید که قرار است با مشی کنترلی اداره گردد. معمولاً در نظام‏های کنترلی آموزشی، سعی بر تلفیق علوم با دین می‏شود و حکومت تلاش می‏کند تا علوم را دینی نماید. "اسکت اریژن" با پیروی از آراء افلاطون، اشاعه دهندة چنین تفکری بود تا جائی‏که عنوان می‏نماید: "آراء علمی اگر با حکم و قانون خدا سنجیده نشوند، از درجه اعتبار ساقط می‏گردند." ناگفته پیداست که بسیاری از علمای مغرب زمین از حکمای مشرق زمین همچون ابن‏میمون، ابن‏رشد، ابن‏سینا، زکریای رازی، غزالی، اسحاق و... در تدوین اصول نظام فکری خود، بهر‏ه‏های فراوان بردند و سعی نمودند از تعلیمات علمای اندیشمند اسلامی، نظام سیاسی منطبق با شرایط اجتماعی خود را تبیین و تدوین نمایند. "آلبرت کبیر" و "توماس آکوین" از جمله افرادی هستند که ضمن بهره‏گیری از تعلیمات حکمای نامبرده، توانستند نظام کنترلی قبل از رنسانس را پایه‏ریزی نمایند. "توماس آکوین" دو کتاب بسیار معروف تحت عناوین: "خلاصه ضد غیر کلیمیان" و "خلاصه معرفة‏الله" دارد که در دانش و حکمت نظام کنترلی قرون وسطی تأثیرات به‏سزائی داشته است. نظام آموزشی کنترلی می‏آموزد که فکر و اندیشه انسان اگر جنبه دینی و روحانی نداشته باشد، مورد تأئید ایمان الهی قرار نخواهد گرفت. بدیهی است که جنبه‏های دینی و روحانی باید از سوی روحانیون آموزش داشته شود و هر آن‏چه که آنان بگویند، باید عین دین و کلام خدا تلقی گردد. به‏همین مناسبت بود که بسیاری از اندیشمندان قرون وسطی، چنین اندیشه‏ای را برنمی‏تابیدند، ضمن آن‏که بسیاری از آن‏ها، معتقدان راستین به دین الهی بودند، اما دخالت روحانیت و افکار منتشر شده از سوی آنان را در نظام آموزشی که به کنترل شیوه‏های آموزشی می‏انجامید، نفی می‏نمودند.

۳- در نظام‏های کنترلی، جامعه از طرف حکومت به‏شدت کنترل می‏گردد و حاکمیت حق اعمال نظر در تمامی شئون زندگی مردم را در ابعاد مختلف، برای خود قائل می‏باشد. مردان سیاست، لباس دین بر تن می‏نمایند و با نام عدالت دینی، بر جامعه تحت امر خود، حکومت می‏کنند. سیاست‏مداران نمایندة دین می‏شوند و با خرج کردن از اعتقادات مردم، بر اریکه قدرت می‏رانند. عامة مردم که قبلاً در نهاد خانواده و نظام آموزشی با شیوه‏های کنترلی، آشنا و مأنوس گردیده بودند، نسبت به رفتار سیاسیون کمترین واکنشی از خود نشان می‏دهند و درحالی‏که مردم، اصطلاحاً ((زندگی خود را می‏کنند)) و با تمامی توان به‏دنبال تأمین منافع شخصی هستند و تنها  تا جائی که منافع آنان مورد هجمه قرار نگرفته باشد، اعمال مردان سیاست را اگر تماماً مورد تأئید قرار ندهند، نسبت به آنها بی‏تفاوت باقی خواهند ماند. در چنین فضائی است که رهبران سیاسی تمامی منویات خود را به نام دین که ادعا می‏کنند از حمایت قاطبة مردم نیز برخوردارند، به‏پیش می‏برند، درحالی‏که مردم هیچ‏گونه نقشی در تنظیم منویات سیاسیون نداشته‏اند، سعی می‏کنند خود را از حریم سیاست دور نگه دارند. حتی ادعا می‏گردد که باید گفتار و مشی رهبران سیاسی در مراکز علمی، آموزش داده شود، چراکه آن‏ها نمایندگان راستین دین هستند. مصادیق فراونند که با نگاهی به جوامع کنترلی، می‏توان مثال‏های فراوانی را ذکر نمود.

۴- مطالعات تاریخی نشان می‏دهند که جوامع کنترلی، عاقبت محکوم به نابودی و اضمحلال هستند، چرا که تمامی ارزش‏های متعالی انسانی در این قبیل از جوامع، دستخوش بحران هویت می‏گردند و از اصل خویش فاصله می‏گیرند. نفاق، دروغ، حسد، بی‏اعتمادی، چاپلوسی، حذف رقبا و همکاران و کسانی‏که مثل آن‏ها نمی‏اندیشند، فساد و بسیاری دیگر از خصائص زشتی که به نابودی جوامع می‏انجامند، به‏عنوان ابزار مؤثری برای حفظ منافع فردی، مورد اعتناء مردمی قرار می‏گیرند که معتقدند آن‏ها را از متولیان سیاسی در جامعه آموخته‏اند. افراد جامعه به گروه‏های خودی و غیرخودی تقسیم می‏گردند که غیرخودی‏ها محکوم به حذف و نابودی هستند؛ حتی اگر غیرخودی‏ها در مواقعی همان چیزی را بخواهند که خودی‏ها می‏گویند. به‏علاوه، مطالعات نشان می‏دهند که حکومت کنترلی که لباس دین بر تن کرده است، برای اعمال کنترل بیشتر، روش‏های دیکتاتورمابانه را درپیش خواهد گرفت، دین را در مظلومیت و تنهائی قرار می‏دهد، خود را و آئین خود را تنها برحق می‏داند و افکار دیگران را به سخره می‏گیرد، ضمن آن‏که به‏جای اتکا به مردم کشور برای تدبیر امور، از سازوکارهای بیرونی مدد می‏جوید. بالطبع در چنین نظام‏هائی، رشد و توسعه جامعه و اعتناء به منافع ملی از کمترین اولویت برخوردار است و همه باید برای حفظ نظام به خدمت درآیند. موارد بسیارند که در این مقال، شاید چنین مختصری کفایت نماید، تا هوشیاران را در سر چه باشد!

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.  

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS