پیام شماره ۱۹۲
یاران همراه!
نظام کنترلی، ضد نظام مردمسالاری است. نظامهای کنترلی که معمولاً خود را در حریم دین مصون نگه میدارند و برای اشاعة افکار کنترلی خود، همیشه و همهجا از دین خدا مایه میگذارند، از نهاد خانواده شروع میگردد تا به نهاد جامعه ختم شود. ذیلاً به برخی از ویژگیهای آن اشاره میشود:
۱- در نظامهای کنترلی، نهاد خانواده نیز باید بر مبنای تفکر کنترلی اداره گردد و فرزندان از همان دوران طفولیت با یک شیوة کنترلی که از طرف والدینی که قبلاً در نظام کنترلی آموزش دیدهاند، رشد مییابند و آمادة ورود به نهاد آموزشی میشوند.
۲- در نظامهای کنترلی، نهادهای آموزشی و آکادمیک در سطوح مختلف از ابتدائی تا دانشگاه، بر اساس چنین بینشی اداره و تدبیر میگردند. در این دوران، تفکر کنترلی در روان و تربیت جوان، نهادینه میگردد و نظام آموزشی با ارائه تمامی وجوه شیوههای کنترلی، نوجوانان و جوانان را آمادة حضور در جامعهای مینماید که قرار است با مشی کنترلی اداره گردد. معمولاً در نظامهای کنترلی آموزشی، سعی بر تلفیق علوم با دین میشود و حکومت تلاش میکند تا علوم را دینی نماید. "اسکت اریژن" با پیروی از آراء افلاطون، اشاعه دهندة چنین تفکری بود تا جائیکه عنوان مینماید: "آراء علمی اگر با حکم و قانون خدا سنجیده نشوند، از درجه اعتبار ساقط میگردند." ناگفته پیداست که بسیاری از علمای مغرب زمین از حکمای مشرق زمین همچون ابنمیمون، ابنرشد، ابنسینا، زکریای رازی، غزالی، اسحاق و... در تدوین اصول نظام فکری خود، بهرههای فراوان بردند و سعی نمودند از تعلیمات علمای اندیشمند اسلامی، نظام سیاسی منطبق با شرایط اجتماعی خود را تبیین و تدوین نمایند. "آلبرت کبیر" و "توماس آکوین" از جمله افرادی هستند که ضمن بهرهگیری از تعلیمات حکمای نامبرده، توانستند نظام کنترلی قبل از رنسانس را پایهریزی نمایند. "توماس آکوین" دو کتاب بسیار معروف تحت عناوین: "خلاصه ضد غیر کلیمیان" و "خلاصه معرفةالله" دارد که در دانش و حکمت نظام کنترلی قرون وسطی تأثیرات بهسزائی داشته است. نظام آموزشی کنترلی میآموزد که فکر و اندیشه انسان اگر جنبه دینی و روحانی نداشته باشد، مورد تأئید ایمان الهی قرار نخواهد گرفت. بدیهی است که جنبههای دینی و روحانی باید از سوی روحانیون آموزش داشته شود و هر آنچه که آنان بگویند، باید عین دین و کلام خدا تلقی گردد. بههمین مناسبت بود که بسیاری از اندیشمندان قرون وسطی، چنین اندیشهای را برنمیتابیدند، ضمن آنکه بسیاری از آنها، معتقدان راستین به دین الهی بودند، اما دخالت روحانیت و افکار منتشر شده از سوی آنان را در نظام آموزشی که به کنترل شیوههای آموزشی میانجامید، نفی مینمودند.
۳- در نظامهای کنترلی، جامعه از طرف حکومت بهشدت کنترل میگردد و حاکمیت حق اعمال نظر در تمامی شئون زندگی مردم را در ابعاد مختلف، برای خود قائل میباشد. مردان سیاست، لباس دین بر تن مینمایند و با نام عدالت دینی، بر جامعه تحت امر خود، حکومت میکنند. سیاستمداران نمایندة دین میشوند و با خرج کردن از اعتقادات مردم، بر اریکه قدرت میرانند. عامة مردم که قبلاً در نهاد خانواده و نظام آموزشی با شیوههای کنترلی، آشنا و مأنوس گردیده بودند، نسبت به رفتار سیاسیون کمترین واکنشی از خود نشان میدهند و درحالیکه مردم، اصطلاحاً ((زندگی خود را میکنند)) و با تمامی توان بهدنبال تأمین منافع شخصی هستند و تنها تا جائی که منافع آنان مورد هجمه قرار نگرفته باشد، اعمال مردان سیاست را اگر تماماً مورد تأئید قرار ندهند، نسبت به آنها بیتفاوت باقی خواهند ماند. در چنین فضائی است که رهبران سیاسی تمامی منویات خود را به نام دین که ادعا میکنند از حمایت قاطبة مردم نیز برخوردارند، بهپیش میبرند، درحالیکه مردم هیچگونه نقشی در تنظیم منویات سیاسیون نداشتهاند، سعی میکنند خود را از حریم سیاست دور نگه دارند. حتی ادعا میگردد که باید گفتار و مشی رهبران سیاسی در مراکز علمی، آموزش داده شود، چراکه آنها نمایندگان راستین دین هستند. مصادیق فراونند که با نگاهی به جوامع کنترلی، میتوان مثالهای فراوانی را ذکر نمود.
۴- مطالعات تاریخی نشان میدهند که جوامع کنترلی، عاقبت محکوم به نابودی و اضمحلال هستند، چرا که تمامی ارزشهای متعالی انسانی در این قبیل از جوامع، دستخوش بحران هویت میگردند و از اصل خویش فاصله میگیرند. نفاق، دروغ، حسد، بیاعتمادی، چاپلوسی، حذف رقبا و همکاران و کسانیکه مثل آنها نمیاندیشند، فساد و بسیاری دیگر از خصائص زشتی که به نابودی جوامع میانجامند، بهعنوان ابزار مؤثری برای حفظ منافع فردی، مورد اعتناء مردمی قرار میگیرند که معتقدند آنها را از متولیان سیاسی در جامعه آموختهاند. افراد جامعه به گروههای خودی و غیرخودی تقسیم میگردند که غیرخودیها محکوم به حذف و نابودی هستند؛ حتی اگر غیرخودیها در مواقعی همان چیزی را بخواهند که خودیها میگویند. بهعلاوه، مطالعات نشان میدهند که حکومت کنترلی که لباس دین بر تن کرده است، برای اعمال کنترل بیشتر، روشهای دیکتاتورمابانه را درپیش خواهد گرفت، دین را در مظلومیت و تنهائی قرار میدهد، خود را و آئین خود را تنها برحق میداند و افکار دیگران را به سخره میگیرد، ضمن آنکه بهجای اتکا به مردم کشور برای تدبیر امور، از سازوکارهای بیرونی مدد میجوید. بالطبع در چنین نظامهائی، رشد و توسعه جامعه و اعتناء به منافع ملی از کمترین اولویت برخوردار است و همه باید برای حفظ نظام به خدمت درآیند. موارد بسیارند که در این مقال، شاید چنین مختصری کفایت نماید، تا هوشیاران را در سر چه باشد!
همیشه سبز و آفتابی باشید.
