تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - تأملاتی پیرامون نامه پرزیدنت احمدی نژاد به پرزیدنت بوش

 

 

پیام شماره ۱۹۱

 

یاران همراه!

 

تحولات اخیر در دیپلماسی خارجی ایران، نمایان‏گر ((اعتباری بودن)) تمامی ارزش‏هائی است که سابقاً از آن‏ها به ((مفاهیم ثابت و غیرقابل تغییر)) یاد می‏شدند. از آن‏جمله رابطه و مذاکره با آمریکا که طی تمامی سال‏های پس از انقلاب، از آن به رابطه ((گرگ و میش)) یاد می‏شد و هرکس و گروهی اگر جرأت می‏یافت تا از مذاکره سخنی بر زبان راند، ممکن بود به جرم جاسوسی یا تهمت‏های دیگر، به اشدٌ مجازات محکوم گردد و از بسیاری از امتیازات اجتماعی محروم شود. حافظه تاریخی، خاطرات متعددی را در خود جای داده است، از آن‏جمله: یکی از دلائل برکناری مرحوم مهندس بازرگان را از مقام نخست وزیری، ملاقات وی با برژینسکی در الجزایر می‏دانند؛ مک فارلین که با انجیل و کیک صلح به ایران آمده بود، در فرودگاه ساعت‏ها معطل ماند و هیچ یک از مقامات بلندپایه ایرانی جرآت مذاکره با وی را پیدا نکردند، آیت‏الله هاشمی رفسنجانی در تمامی دوران ریاست جمهوری خود، هیچ‏گاه نتوانست راهی برای مذاکره با آمریکا باز کند و حتی معاون پارلمانی وی، دکتر عطاءالله مهاجرانی که جرآت پیشنهاد مذاکره با آمریکا را داده بود، به شدٌت مورد انتقاد قرار گرفت و منزوی شد. و نوبت به حجت‏الاسلام سید محمد خاتمی رسید. وی در واکنش به نامه دکتر احمدی نژاد، اظهار می‏دارد: "وقتي من سال ۱۳۷۶با CNN مصاحبه كردم، ايران در افكار عمومي جهان و آمريكا موقعيت خوبي نداشت. من در قالب اين مصاحبه می‏خواستم فضا را بشكنم و نتيجه كار هم اين شد كه آلبرايت به صراحت از اشتباهات و سياست‌هاي نادرست آمريكا عليه ايران در ۵۰ سال گذشته سخن گفت و كلينتون نيز در اظهاراتي كه در آن مقطع زماني داشت، به نوعي از ايران عذرخواهي كرد و موضع آمريكا عوض شد. نظر حضرت امام (ره) نيز اين بود كه اگر آمريكا عذرخواهي كند، راه براي مذاكره باز مي‌شود." اما مخالفین عرصه را آنچنان بر وی تنگ نمودند که وی حتی جرآت قرارگرفتن در عکس سران کشورها در اجلاس سازمان ملل متحد همراه با رئیس جمهور آمریکا، کلینتون را هم پیدا نکرد! امّا امروز تمامی آن تابوها به یکباره فرو ریختند و رئیس جمهور ارزشی دولت نهم، پس از ۲۷ سال قطع رابطه و دشمنی با شیطان بزرگ،  با ارسال نامه‏ای ۱۶-۱۸ صفحه‏ای به رئیس جمهور آمریکا، نه‏تنها باعث تعجب و حیرت ملٌت ایران و آگاهان سیاسی گردید، بلکه یک‏بار دیگر در صدر اخبار و شگفتی‏های رسانه‏ها و افکار عمومی خارجی قرار گرفت! البته برخی از رهبران سیاسی کشور از جمله ریاست مجلس، با حمایت کامل از اقدام رئیس جمهور، ارسال نامه وی را نشانه‏ای مبنی بر عدم تمایل مذاکره و رابطه میان دو کشور تلقی کرده‏اند و ادعا می‏کنند که نامه نوشتیم (یعنی مذاکره مکتوب کردیم) که بگوئیم چرا نمی‏خواهیم مذاکره (شفاهی) کنیم که این خود نیز از عجایب روزگار است؛ به‏عبارت دیگر "نشانه عدم تمایل به مذاکره" هم تعریف جدیدی در دیپلماسی ایران پیدا کرده است. علی‏ایٌحال با دقت در نامه رئیس جمهور که به راستی نقطه عطفی است در سیاست خارجی کشور بالخصوص آن بخشی که به آمریکا مربوط می‏گردد، می‏توان دریافت که مباحث ارائه شده در نامه مشارالیه، بدون آن‏که کمکی به مشکلات عدیده ایران بکند یا منافعی برای کشور داشته باشد، تنها دربرگیرندة یک پارگراف کوتاه از نامه‏ای مطول است که مسائل جاری میان دو کشور را مدٌ نظر قرار می‏دهد، درحالی که قسمت‏هائی از همین پارگراف، مربوط به گذشته یا دوران قبل از انقلاب اسلامی است که به راستی طرح مجدد آن‏ها کمکی به حل مشکلات فیمابین نمی‏نماید. با دقت در نامه ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکتر احمدی نژاد، سئوالات و نکات متعددی به ذهن خطور می‏نمایند، که بخشی از آن‏ها را به قرار ذیل می‏توان خلاصه نمود:

۱- نامه از بیان و نگاه یک مصلح دینی نوشته شده است و به نظر می‏رسد نویسنده نامه برای خود رسالتی پیامبرگونه قائل است تا رسالت یک مقام بلندپایه سیاسی. اگر حتی فرض نمائیم که نامه مزبور تداخلی در وظایف رهبری نظام نداشته است و پیآمدهای آن باعث تضعیف رهبری نخواهد شد، باید پرسید آیا نگارش این قبیل نامه‏ها یا اظهارنظرهای مشابه‏ای که نمونه‏های آن‏را به کرات طی ماه‏های گذشته از زبان ریاست محترم جمهوری شاهد بوده‏ایم، واقعاً از وظایف بالاترین مقام اجرائی است که علاوه بر مسئولیت‏های اجرائی داخلی، تنظیم رابطه میان ایران با سایر کشورها را به‏عهده دارد؟

۲- نامه ضمن آن‏که لحنی بسیار مؤدبانه دارد، فاقد رعایت موازین دیپلماتیک است و تنها به ارشاد و انذار و بیان برخی از موضوعات تکراری (که شاید بیشتر جنبه رسانه‏ای داشته باشند) می‏پردازد. البته وزیر امور خارجه آمریکا ظاهراً از این‏که بگوید نامه ارشادی است، طفره می‏رود و معتقد است که نامه تاریخی – فلسفی است! او می‏گوید: "نامه‌ی مذكور به شكل گسترده‌يی فلسفی و اندكی از آن تاريخی است. " و با کمال تأسف "ولیس جونز" سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا با بی‏پروائی دیپلماتیک اضافه می‏کند: "ما پاسخ خود را به نامه رئیس جمهور ایران داده‏ایم و پاسخ مکتوب و رسمی نخواهیم داد." معلوم نیست که آیا قبلاً شرایط پاسخگوئی مخاطب نامه بررسی شده است. متأسفانه برخورد مناسبی از طرف مخاطب نامه صورت نگرفت. آیا چنین برخورد سرد و خصمانه‏ای که از طرف مقامات سیاسی آمریکا با نامه ریاست جمهور یک کشور که نماینده ملٌت خود محسوب می‏گردد، مشاهده می‏شود، حیثیت ملٌی کشور را خدشه‏دار نمی کند؟ در این صورت چه کسی پاسخگو خواهد بود؟

۳- نامه هیچ یک از موارد مورد اختلاف طرفین دعوی را به طور اصولی مطرح نمی‏سازد و نسبت به حل آن با یک دید انعطافی راه حل نشان نمی‏دهد. "کاندولیزا رایس" در واکنش می‏گوید: "بسيار روشن بگويم هيچ چيزی در اين نامه وجود ندارد كه نشان دهد ما در مسيری متفاوت از آنچه قبل از دريافت آن قرار داشتيم، هستيم. اين نامه به هيچ وجه ملموس نيست و به مسايل نمی‌پردازد. من آن را به عنوان يك گشايش نمی‌بينم. اين نامه در جايگاهی قرار ندارد كه كسی بر اساس آن گشايشی را در پرداختن به مساله‌ی هسته‌يی يا هر چيز ديگری از اين دست بيابد و به مسايلی كه ما با آن روبه‏رو هستيم به شكلی ملموس پاسخ نمی‌دهد."

۴- با توجه به بند ۳، معلوم نیست که هدف از نگارش نامه چه بوده است و نگارنده به دنبال دست یازی به چه مقصودی، نامه را تحریر کرده است. آیا منظور از نگارش نامه،  تقاضای شروع مذکره‏ای رسمی از طرف دولت ایران است؟ آیا نگارش نامه به‏دنبال درخواستی مشروع و احقاق حقوق حقه ملٌت ایران، از آمریکا می‏باشد؟ آیا تقلیدی از نامه امام خمینی (ره) به گورباچف برای ثبت در تاریخ باید تلقی گردد؟ و ده‏ها سئوال دیگر که احتمالاً همگی بدون پاسخ خواهند ماند.

۵- معلوم نیست که چرا نویسنده محترم نامه، از واژه‏های شعارگونه همچون "مردم شجاع و مؤمن ایران" و ......... که برای کشورهای خارجی و در عرف دیپلماسی ناشناخته‏اند، استفاده نموده است. البته انصافاً باید گفته شود که بسیاری از موارد ذکر شده، موضوعات برحقی هستند که به‏کرات از زبان ستم‏کشیدگان جهان و منتقدین سیاست خارجی آمریکا به گوش می‏رسد، اما باید درنظر داشته باشیم که در مورد نامه یک رئیس جمهور به همتای خویش صحبت می‏کنیم، درحالی‏که ممکن است این‏طور به‏نظر برسد که نامه، بیشتر یک یادداشت مطول شخصی با زبانی عامه پسندانه است. همان‏طور که رئیس جمهور محترم در مصاحبه‏ها و همچنین در متن نامه اشاره کردند: موضوعات مطروحه گلایه‏های مردم کشور است که البته ممکن است طرح چنین موضوعاتی برای عوام خالی از لطف نباشد و شاید موجب محبوبیت بیشتر گردد، اما در سطح بین‏المللی، علت وجوبی طرح چنین مواردی چه می‏تواند باشد و پیآمدهای احتمالی امثال چنین نامه‏هائی در مجامع بین‏المللی چگونه ارزیابی می‏گردد؟

۶- بخش‏های دیگر نامه علاوه بر پند و اندرز و موعظه، به آن‏دسته مسائل مختلف بین‏المللی من‏جمله ارائه تصویری نه چندان شفاف و سئوال برانگیز از اوضاع اقتصادی- اجتماعی آمریکا می‏پردازد که البته ارتباط چندانی هم با مشکلات مبتلابه ایران ندارند؛ شاید هم اصلاً به نظر نویسنده نامه، ایران با مشکلی در سطح داخلی و بین‏المللی مواجه نیست که نیازی به ارائه راه حلی متناسب با معضلات داشته باشد. اصلاً معلوم نیست که طرح موضوعات مزبور که بیش از ۹۸ درصد از نامه را دربرمی‏گیرد، با چه هدف و نیتی طراحی گردیده‏اند و چرا مسائل خاص ایران مورد مداقه قرار نگرفته‏اند؟

۷- نامه برخی از نکاتی را مدنظر قرار می دهد که تمامیت دیپلماسی آمریکا بر اساس آنها استوار گردیده‏اند بنابراین طرح آن‏ها نه‏تنها مشکلی از طرفین را حل نمی‏کند، بلکه باعث ایجاد شکاف بیشتر میان دو کشور می‏گردد. آیا منظور نویسنده محترم، به چالش کشاندن دیپلماسی آمریکا بوده است؟ اگر جواب مثبت است، به چه منظور و با درنظرگرفتن اکتساب چه نتایج و دستآوردهائی که برای منافع ملی مفید باشند، چنین کاری صورت گرفته است؟ ضمن آن‏که باید اضافه نمود، نامه بسیار ساده انگارانه تحریر یافته است و انگار که طرف مقابل به هیچ یک از افعال خود آگاهی ندارد.

۸- در پایان باید پرسید که چرا بدترین زمان و شرایط ممکن برای نوشتن چنین نامه‏ای انتخاب شده است و ظرف زمانی مناسبی برای نگارش آن رعایت نشده است؟ آیا شرایط بین‏المللی مناسبی در حال حاضر برای کشور مهیاست؟ و آیا شرایط سیاسی داخلی برای انجام چنین مذاکراتی (حتی به‏صورت نوشتاری) با آمریکا از قبل آمده شده بود؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS