پیام شماره ۱۸۹
یاران همراه!
اشاعة خشونت از یکطرف و نفی خشونت و تکریم مقام انسانی و اعتناء به حقوق بشر از طرفی دیگر، ریشههائی کهن در تاریخ و فلسفه دارد و بسیاری از اندیشمندان همچون هابز، لاک، منتسکیو، روسو و کانت طی سدههای گذشته، به بررسی فلسفی و نظری پیرامون چنین مقولاتی پرداختند. به اعتقاد چنین فیلسوفانی، ریشه خشونت و اشاعة آن در جوامع، زنجیرهائی است که دولتها معمولاً به نام دین و ایجاد ثبات و آرامش در جامعه، بر دست و پای مردم میبندند و آنها را از حقوق طبیعی خود محروم میسازند. چنین زنجیرهائی باعث میگردد که نیکبختی، آزادی، شکوفائی استعدادهای انسانی، حقوق بشر و رفاه اقتصادی و اجتماعی انسانها، به مخاطره افتند. مطالعات نشان میدهند که بسیاری از زنجیرهائی که دولتها با توجیهات گوناگون بر مردم جوامع خود میاندازند، ریشه در آراء فلسفی دارد. بهطور خلاصه میتوان گفت که آزادی و آزادی خواهی از یکطرف و خشونت و زورگوئی از طرف دیگر، هر دو از ریشههای مستحکم فلسفی برخوردارند. برای مثال به اعتقاد توماس هابز (١۵٨٨ ـ ١۶٧٩) متفکر انگلیسی سدهٔ هفدهم، تمامی آحاد بشر، اختیار دارند تا خواستههای خود را با تمامی توان و بدون هیچ مانعی برای حفظ خویشتن، برآورده سازند. اما از آنجائی که نگاه هابز به انسان بسیار بدبینانه است و آدمی را گرگ آدمی میداند، او ادامه میدهد که چنین وضعیتی، پیامدی جز منازعهای مستمر بر سر علایق گوناگون و از جمله با کاربرد ابزار قهرآمیز ندارد و بنابراین آزادی انسان برای کسب منافع خود به یک منازعهای مستمر که وی آنرا "جنگ همه علیه همه" مینامد؛ خواهد انجامید. هابز با مشاهدة جنگهای داخلی و خونین در انگلستان و جنگهای موسوم به سی ساله، که اکثر آنها از خصلت مذهبی برخوردار بودند، برای دست یازی آرامش اجتماعی، در "نظریهٔ قرارداد" خود با ارائه یک اندیشه به غایت افراطی، خشونت را برای دولت تجویز مینماید و با اعطای اختیارات نامحدود برای دولت، تمامی حقوق فردی انسانها را در سایه اختیارات دولت قرار میدهد. در این فرآیند، حقوق اقلیتهای فراوانی در جامعه که از قدرت سیاسی کمتری برخوردارند، پایمال میشود که این خود نیز به منازعهای جدید میانجامد که خشونت دولت را توجیه میسازد. اما در مقابل نظریات افرادی چون هابز، فیلسوفان دیگری چون جان لاک و ایمانوئل کانت، اعتقاد داشتند: برابری و استقلال همه مردم در جوامع از حقوق طبیعی آنها محسوب میشود و اشاعة خشونت از طرف دولت، باعث ترویج خشونت بیشتر در جامعه میگردد. بهعلاوه، افراد و گروههائی که حقوق خود را پایمال شده میدانند، در مقابل رفتار خشونت آمیز دولت نیز مقابله به مثل مینمایند و با خشونتی بیشتر و فراگیرتر، پاسخ خشونتهای دولت را میدهند. برای مثال جان لاک (١۶٣٢ ـ ١٧٠۴) فیلسوف انگلیسی اعتقاد داشت که "قانون طبیعی" اجازة خشونت و نابودی کسی را توسط کسی دیگر نمیدهد. او همچون شارل منتسکیو (١۶٨٩ ـ ١٧٧۵) فیلسوف فرانسوی، با اصرار میخواهد که دولتها بهجای ترویج خشونت، با اندیشه تفکیک قوا، قوانینی وضع کند که برای تمامی آحاد جامعه معتبر باشد و همه را در برابر قانون، برابر بداند و بدینوسیله، حقوق طبیعی زندگی افراد، آزادی و مالکیت خصوصی آنها را تضمین نماید. نفی خشونت و آزادی انسانها نزد برخی از متفکران دارای آنچنان ارزشی است که مثلاً ژان ژاک روسو (١٧١٢ ـ ١٧٧٨) فیلسوف سوئیسی، میگوید: "صرفنظر کردن انسان از آزادی، به معنی صرفنظر کردن از خصلت انسانی و "حق بشری" است. آزادی به مثابه آزادی اراده، قابل چشمپوشی نیست، چرا که این آزادی، پیش شرط انسان بودن و آیین اخلاقی انسانی به حساب میآید، چراکه همه انسانها از بدو تولد، آزاد و برابر زاده شدهاند. بنابراین، جامعهٔ شهروندی ناشی از قرارداد اجتماعی، باید آزادی واقعی را تضمین نماید. " دولتی که آزادی انسانها را به درستی تضمین کند، هرگز به خشونت متوسل نمیشود، چراکه دولتی که بر پایة حقوق بشر بهوجود آمده باشد، نمیتواند حقوق شهروندی را نادیده بگیرد. همچنین ایمانوئل کانت(١٧٢۴ ـ ١٨٠۴) فیلسوف آلمانی چون روسو، آزادی انسان را حقی فطری و همزاد او و به عنوان حقی بشری به رسمیت میشناسد. کانت معتقد بود که: "انسان در تمامی فعالیتهایش، چه به او مربوط باشد و چه نباشد، همیشه باید در آن واحد در مقام "غایت" در نظر گرفته شود. بنابراین انسان با توجه به چنین جایگاهی، از ارزشی مطلق برخوردار است که آن را میتوان "تقدس بشری" در وجود تک تک افراد نامید." او تأکید میکند که: "اگر چه انسان آنگونه که باید مقدس نیست، اما بر او بایسته است تا انسانیتی را که در اوست، با تقدس بنگرد." به این ترتیب، کانت نتیجه میگیرد که: "دولت چنانچه بخواهد دولتی قانونی و مشروع باشد، اجازه ندارد با توسل به زور و خشونت، اصل حقوق بشر انسانها را خدشه دار سازد، چرا که اصل مزبور، شرط امکان وجود خود دولت است. باید دانست که در واقع، این دولت نیست که باید آزادی و حقوق شهروندی را رعایت کند، بلکه بر عکس، آزادی و حفظ حقوق تک تک افراد و همهٔ شهروندان است که تنها پایهٔ حقانیت هرگونه دولت قانونی و مشروع میباشد." امروزه نیز در سراسر گیتی، متفکران زیادی معتقدند که تنها آندسته از دولتهائی قانونی و مشروع هستند، که حقوق همه انسانها را رعایت کنند و هرگز خشونت را در مقابل حقوق طبیعی مردم قرار ندهند. اگر چنین تفکری در جوامع نهادینه گردد، آزادی و استقلال واقعی نصیب ملتها خواهد شد و تمامی آحاد مردم از جمله اقلیتها از هر گروه و مذهب و نژادی در جامعه از حقوقی برابر برخوردار میگردند که همین اصل، ضامن بقا و عظمت ملتها و کشوها در طول تاریخ خواهد بود.
همیشه سبز و آفتابی باشید
