تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - دست‏آوردهای امروز ایران، حاصل تلاش و مجاهدت نسل گذشته است.

 

پیام شماره ۱۸۶

 

یاران همراه!

 

چند روز پیش همسرم با اصرار، تولّد پنجاه سالگی‏ام را در تنهائی خودخواسته جشن گرفت. بسیار اتفاق می‏افتاد که در سنین نوجوانی و جوانی فکر می‏کردم، احساس پنجاه سالگی چگونه است؟ امروز که پنجاه ساله شده‏ام، همان احساس گذشته را دارم و به‏راستی تغییری در قلب و احساس خود نمی‏بینم، هرچند تغییری شگرف در افکارم ایجاد شده است و  رنگ محاسنم حرفی متفاوت برای گفتن دارد. به عقب برمی‏گردم. یعنی سی و اندی سال پیش که خود را در کوران مبارزات سیاسی در خارج از کشور یافتم و با جمعی از یاران در آن دیار با همفکری و همراهی دوستان داخل کشور، مقدمات نظامی را پایه‏ریزی کردیم که امروز باید به دوباره‏نگری در آن بپردازیم. آن‏روزها که دین آلودة سیاست نگشته بود، جامعه باافتخارترین اندیشمندان و مبارزان خود را به تاریخ کهن‏سال ایران تقدیم می‏نمود که به‏راستی حاصل جهد تلاش فکری و عملی آن‏ها، مسیر تاریخ را عوض کرد و تحولات شگرفی را در تاریخ بشریت پدیدار نمود. وقتی به یاد روزهای شیرین آن‏روزها می‏افتم، تصویری مهیج از مبارزات فکری و عملی کسانی را به‏یاد می‏آورم که امروز هرچه جستجو می‏نمایم کمترین اثری از مشابه آن‏ها پیدا می‏کنم. با خود نجوا می‏نمایم که چگونه است تمامی این افراد باید تنها محصول دورانی باشند که دین از سیاست جدا نگه‏داشته می‏شد و البته عدة کثیری از علمای دینی و روشنفکران به استناد دلائل مدغن و وقایع و رویدادهای تاریخی نیز چنین می‏خواستند؛ و درحالی‏که انقلاب ملت ایران و دست‏آوردهای ارزشمند آن نیز محصول تلاش‏های نسل همان دوران است؛ چرا دیگر امروز از آن‏همه تلاش‏های فکری و ظهور افراد برجسته خبری نیست؟ اگر افتخار نسل پس از انقلاب را ذخائر فکری و انسانی قبل از انقلاب تشکیل می‏دهد، پس چه کسانی افتخار نسل فردا هستند؟ شاید در پنجاه سالگی، زیادی سیاسی می‏اندیشم؛ ولی شاید هم نه! در حوزه‏های دیگر معرفت نیز چنین برداشتی دارم. در حوزه‏های علمی، موسیقی، نقاشی، داستان نویسی، ادبیات، مذهب و.... رقیبان امروزی کدامند؟ چرا مراکز علمی و آکادمیک کشور ازجمله حوزه‏های علمیه و دانشگاه‏های کشور هنوز نتوانسته‏اند حداقل مشابه بزرگان گذشته را تربیت نمایند و به آیندة ایران تحویل دهند؟ یا این‏که چنین افرادی وجود دارند و به دلائل سیاسی که بیانگر درگیری آن‏ها با اندیشة حاکم بر نظام سیاسی کشور است، جامعه از وجودشان آگاهی ندارد؟ سئوال مشکوک و پرمعنائی است که امیدوارم آگاهان درصدد پاسخگوئی به‏آن برآیند. اما حداقل خود نیز آگاهم که طی تمامی این سال‏ها کم فرو نگذاشته‏ام و هرکجا که بوده‏ام، به وظیفه عمل نمودم. با دشمنی‏ها و حسادت‏ها مدارا کردم و دوستی‏ها و مهربانی‏ها را سرمه چشمانم نمودم. تمامی آرزو و تلاشم زیستن و مبارزه در ایران بود و در این‏راه از همه چیز و همه کس گذشتم و از خداوند متعال شاکرم که امکان بیان نظراتم در جمع دانشجویان، دوستان و همفکرانم، هنوز ادامه دارد و می‏توانم به روشنگری ادامه دهم. پنجاه سال از عمرم گذشت و امروز نهایت آرزویم این‏است که نور چشمان عزیزم با جهد و تلاش، افتخاری بزرگ و مثال‏زدنی برای آیندگان گردند و یک‏بار دیگر نام ایران پرآوازه را بر زبان‏ها جاری سازند، ولی باز هم می‏اندیشم که آیا در شرایطی که دین آلودة سیاست شده است، شرایط لازم برای رشد و شکوفائی انسان‏های بالنده وجود خواهد داشت و انجام این امر مهم امکان‏پذیر می‏باشد؟ حداقل مطالعات و تتبعات سالیان گذشته‏ام هرگز نشان نداده‏اند که وقتی دین آلودة سیاست شده است، شرایط مناسبی برای پیدائی انسان‏های بزرگ و تلاش‏های علمی شگرف مهیا شده باشد؛ بالعکس، ظهور تمامی این افراد و افکار، عکس‏العملی در مقابل چنین امتزاجی بوده است. آیا به‏راستی در کدامین مرحله‏ از تاریخ بشریت که دین و سیاست یکی شده‏اند؛ ما شاهد شکوفائی علمی و پیدائی انسان‏های فرهیخته هستیم؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.    

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS