پیام شماره ۱۸۶
یاران همراه!
چند روز پیش همسرم با اصرار، تولّد پنجاه سالگیام را در تنهائی خودخواسته جشن گرفت. بسیار اتفاق میافتاد که در سنین نوجوانی و جوانی فکر میکردم، احساس پنجاه سالگی چگونه است؟ امروز که پنجاه ساله شدهام، همان احساس گذشته را دارم و بهراستی تغییری در قلب و احساس خود نمیبینم، هرچند تغییری شگرف در افکارم ایجاد شده است و رنگ محاسنم حرفی متفاوت برای گفتن دارد. به عقب برمیگردم. یعنی سی و اندی سال پیش که خود را در کوران مبارزات سیاسی در خارج از کشور یافتم و با جمعی از یاران در آن دیار با همفکری و همراهی دوستان داخل کشور، مقدمات نظامی را پایهریزی کردیم که امروز باید به دوبارهنگری در آن بپردازیم. آنروزها که دین آلودة سیاست نگشته بود، جامعه باافتخارترین اندیشمندان و مبارزان خود را به تاریخ کهنسال ایران تقدیم مینمود که بهراستی حاصل جهد تلاش فکری و عملی آنها، مسیر تاریخ را عوض کرد و تحولات شگرفی را در تاریخ بشریت پدیدار نمود. وقتی به یاد روزهای شیرین آنروزها میافتم، تصویری مهیج از مبارزات فکری و عملی کسانی را بهیاد میآورم که امروز هرچه جستجو مینمایم کمترین اثری از مشابه آنها پیدا میکنم. با خود نجوا مینمایم که چگونه است تمامی این افراد باید تنها محصول دورانی باشند که دین از سیاست جدا نگهداشته میشد و البته عدة کثیری از علمای دینی و روشنفکران به استناد دلائل مدغن و وقایع و رویدادهای تاریخی نیز چنین میخواستند؛ و درحالیکه انقلاب ملت ایران و دستآوردهای ارزشمند آن نیز محصول تلاشهای نسل همان دوران است؛ چرا دیگر امروز از آنهمه تلاشهای فکری و ظهور افراد برجسته خبری نیست؟ اگر افتخار نسل پس از انقلاب را ذخائر فکری و انسانی قبل از انقلاب تشکیل میدهد، پس چه کسانی افتخار نسل فردا هستند؟ شاید در پنجاه سالگی، زیادی سیاسی میاندیشم؛ ولی شاید هم نه! در حوزههای دیگر معرفت نیز چنین برداشتی دارم. در حوزههای علمی، موسیقی، نقاشی، داستان نویسی، ادبیات، مذهب و.... رقیبان امروزی کدامند؟ چرا مراکز علمی و آکادمیک کشور ازجمله حوزههای علمیه و دانشگاههای کشور هنوز نتوانستهاند حداقل مشابه بزرگان گذشته را تربیت نمایند و به آیندة ایران تحویل دهند؟ یا اینکه چنین افرادی وجود دارند و به دلائل سیاسی که بیانگر درگیری آنها با اندیشة حاکم بر نظام سیاسی کشور است، جامعه از وجودشان آگاهی ندارد؟ سئوال مشکوک و پرمعنائی است که امیدوارم آگاهان درصدد پاسخگوئی بهآن برآیند. اما حداقل خود نیز آگاهم که طی تمامی این سالها کم فرو نگذاشتهام و هرکجا که بودهام، به وظیفه عمل نمودم. با دشمنیها و حسادتها مدارا کردم و دوستیها و مهربانیها را سرمه چشمانم نمودم. تمامی آرزو و تلاشم زیستن و مبارزه در ایران بود و در اینراه از همه چیز و همه کس گذشتم و از خداوند متعال شاکرم که امکان بیان نظراتم در جمع دانشجویان، دوستان و همفکرانم، هنوز ادامه دارد و میتوانم به روشنگری ادامه دهم. پنجاه سال از عمرم گذشت و امروز نهایت آرزویم ایناست که نور چشمان عزیزم با جهد و تلاش، افتخاری بزرگ و مثالزدنی برای آیندگان گردند و یکبار دیگر نام ایران پرآوازه را بر زبانها جاری سازند، ولی باز هم میاندیشم که آیا در شرایطی که دین آلودة سیاست شده است، شرایط لازم برای رشد و شکوفائی انسانهای بالنده وجود خواهد داشت و انجام این امر مهم امکانپذیر میباشد؟ حداقل مطالعات و تتبعات سالیان گذشتهام هرگز نشان ندادهاند که وقتی دین آلودة سیاست شده است، شرایط مناسبی برای پیدائی انسانهای بزرگ و تلاشهای علمی شگرف مهیا شده باشد؛ بالعکس، ظهور تمامی این افراد و افکار، عکسالعملی در مقابل چنین امتزاجی بوده است. آیا بهراستی در کدامین مرحله از تاریخ بشریت که دین و سیاست یکی شدهاند؛ ما شاهد شکوفائی علمی و پیدائی انسانهای فرهیخته هستیم؟
همیشه سبز و آفتابی باشید.