پیام شماره ۱۸۴
یاران همراه!
بسیاری از مورخان اعتقاد دارند که یکی از دلائل پیدائی ((رنسانس)) که اندیشه سکولاریسم و اومانیسم را اشاعه میکرد و نفی خداگرائی (تئیسم) را بهدنبال داشت، دخالت بیش از حد دستگاه روحانیت و حاکمیت آن در امور سیاسی و حکومت بود. طی سالیان متمادی، دستگاه روحانیت منتسب به کلیسا، سعی داشت با ارعاب و تهدید، مردم را وادار به اطاعت از قوانین دینی نماید و با زور آنها را به بهشت موعود بفرستد و اگر کسی استنکاف میورزید، به زندان و شکنجه و مرگ یا استغفار و توبه از عملکرد و افکارش محکوم میشد. تصویری که بهمرور زمان، روحانیون از مذهب ارائه میدادند، آنچنان سختگیرانه و ناخوشایند بود که بسیاری از مردم، خصوصاً جوانان از آن میگریختند یا نسبت به خدا و مذهب بدبین میشدند. دانشمندان اروپائی متعددی ازجمله "والتر اوسکار لندبرگ" به بررسی دوری جامعه از مذهب و خدا پس از رنسانس پرداختهاند و بهطور کلی معتقدند: "اینکه چرا توجه بعضی از مردم بالخصوص اندیشمندان و دانشمندان در رفتار اجتماعی یا مطالعات علمی منعطف به رعایت شریعت یا درک وجود خدا نمیشوند، علل متعددی دارد که دو علت مهمترین آنهاست: نخست آنکه غالباً شرائط سیاسی استبدادی یا کیفیت اجتماعی یا تشکیلات مملکتی که از طرف روحانیون کلیسا بهوجود آمده بود، انکار دستورات دینی در رفتار فرهنگی و اجتماعی و همچنین انکار وجود صانع را ایجاب میکرد. دوم، شیوع برخی از اوهامات به نام دین و تسری آنها در جامعه، باعث میگردید که مردم نسبت به دستورات مذهبی بدبین گردند و از آنها فاصله گیرند، چراکه دیگر دلائل منطقی و علمی نمیتوانستند جواب روشنی برای اوهامات بهوجودآمده از طرف دستگاه روحانیت، ارائه دهند." همین امر باعث شد که سرانجام - هرچند بیش از یک هزاره وقفه- نهضتهای متعددی از بطن مردم و همچنین روحانیت ناراضی از وضع موجود، بهوجود آیند و علیه استبداد دینی و جزم گرائی آراء روحانیون کلیسا، شورش نمایند. نهضتهائی چون کلونی، کیسترکنی، فرانسیسکو، لوتریسم ازجمله خیزشهای نهضت پروتستانتیسم بودند که علیه استبداد دینی و دستگاه سیاسی روحانیون قیام کردند و مقدمات عصر رنسانس را فراهم نمودند. به موازات تجدید نظر در عقاید مذهبی و طرد جزم گرائی روحانیون، یک موج لامذهبی و الحاد (دئیسم و آتئیسم) میان بسیاری از اقشار جوامع اروپائی، بالخصوص جوانان، اندیشمندان، هنرمندان، نویسندگان و بسیاری دیگر از مردم، بالا گرفت. چنین موجی آنچنان شدید بود که بعدها تلاش افراد زیادی را که میخواستند دوباره میان انسان اروپائی و مذهب آشتی دوباره برقرار کنند، ناکام گذاشت. نهایتاً مذهب مقولهای کاملاً خصوصی و شخصی پنداشته شد که اجازه ورود به هیچ صحنهای از مظاهر اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... بشر عصر جدید را ندارد. روحانیون مورد تمسخر قرار گرفتند و از بالا به زیر افکنده شدند. دیگر هیچ قداستی برای مذهب و روحانیت باقی نماند. حتی اجازه داده میشد که علیه آئین مسیحیت و روحانیون بدگوئی شود و آنها را متهم به فساد اخلاقی و مالی نمایند و از همه شنیعتر آنکه به خود اجازه میدهند تا مسیح (ع) را در رسانهها و فیلمهای سینمائی هجو نمایند، چراکه دین را آلوده به سیاست دیدند و چون برای سیاست اعتباری قائل نبودند، برای دین هم احترامی قائل نشدند. دیگر پاپ واتیکان هم یارای مقابله با آنها را ندارد، هرچند که امروزه روحانیون بهخوبی میدانند، عامل تمامی افسارگسیختگیهای مذهبی، دستورات زورگویانه و جزم گرایانه استبداد دینی روحانیت کلیسا بود که با سیاست عجین گردیده بود و آنها بودند که طی سالیان مدید، یعنی سالهائی که به اشتباه خود را آلوده سیاست و حکومت کرده بودند و از اریکه قدرت میخواستند انسانها را دیندار نمایند و به زور روانه بهشتشان نمایند، باعث گردیدند مردم برای همیشه از اخلاق و معنویت دینی فاصله بگیرند و در برهوت تنهائی، سرگردان و ویلان باقی بمانند. اندیشمندان و اهالی تفکر، از تاریخ درسهای فراوانی میگیرند چون بهخوبی میدانند که تاریخ قابل تکرار است.
همیشه سبز و آفتابی باشید.