يكي از رموز موفقيت پس از شناخت خويشتن، رسيدن به خودآگاهي است، چراكه بخشي از تلاش همة انسانها رسيدن به خودآگاهي بوده و در صورت دستيافتن به آن، تمامي ناممكنها، ممكن و سختيها و دشواريها، آسان و مرتفع خواهند شد. كسيكه به "خودآگاهي" ميرسد، باور ميكند، تمامي زشتيها و زيباييها و خوبيها و بديها و كينهها و دوستيها و...... به نوع نگرشي كه به دنياي خارج پيدا كرده، بستگي دارد و هر واكنشي كه نسبت به دنياي بيروني خود نشان ميدهد، انعكاسي از دنياي دروني خود اوست. بنابراين، چگونگي ديدن دنياي خارج، با دنياي دروني رابطهاي ناگسستني داشته و بهعبارتي، تصوير درون هركس در آيينة جهان بيرونياش ميافتد.
كسيكه دنيا را زيبا و بدون نقص ميبيند، دروني زيبا و بدون نقص داشته و بنابراين، چهرهاي زيبا و نيك نزد اطرافيان خواهد داشت. بهتعبير بسيار زيباي "سعدي":
"تأمل در آیینه دل کنی
صفایی بتدریج حاصل کنی".
اگر دنياي دروني را باصفا كنيم، دنياي خارجيمان سرشار از زيبايي و آرامش خواهد شد و پرواضح استكه، درجة شدت و ضعف نگرش ما به دنيا، حكايت از شدت و ضعف زيبايي و تكامل درون ما دارد. آري، تمامي زيباييها و زشتيهاي دنياي خارج، از درون ما برميخيزند. اصلاح دنياي درون، دنياي برون را مصفا ميكند. هركس، آيينة منحصر بهفردي دارد كه توسط آن، دنياي دورني خود را به معرض نمايش ميگذارد.
داستان كشيدن تابلوي معرف "شام آخر" توسط "لئوناردو داوینچی" را بهطور حتم شنيدهايد. اتفاقي كه در فرايند كشيدن تابلو رخ داد، به اندازة خود تابلو از اهميت برخوردار است. گفته ميشود كه "داوينچي"، هنگام کشیدن تابلو، با مشکل پيداكردن سوژههاي مناسب براي طراحي، مواجه شد. او ميخواست "زيبايي" و "نیکی" را بهصورت حضرت مسيح (ع) و "زشتي" و "بدي" را به هيبت "یهودا" كه از حواريون خيانتكار حضرت عيسي بود، به تصوير درآورد.
مسيح دربارة يهودا در شام آخر گفت: «کسی که با من نان خورده است، به من خیانت میکند.» "پطروس" به مسیح نزدیک شد و پرسيد: "آن شخص کیست؟" و مسیح لقمهای گرفت و در دهان «یهودا» گذاشت: «عجله کن و کار را به پایان برسان!» یهودا از مخفیگاه خارج شد و ساعاتی بعد از آن، کیسهای پر از سکههای نقره در دست داشت. او به علمای قوم یهود قول داد که نهتنها مخفیگاه حواریون، که دقیقاً مسیح را هم برای سربازان رومی شناسایی کند. یهودا سربازان رومی را با خود به محفل مسیح میآورد. تعدادی از حواریون، خود را مسیح معرفی میکنند. کدام یک از این جمع مسیح است؟ یهودا پیش میرود و گونه مسیح را میبوسد! داوينچي با الهام از داستان انجيل، ميخواست، زشتي و خيانت را اينگونه بهتصوير درآورد.
داوينچي بهدنبال يافتن الگوهاي مناسب، بهناگاه در آيين مذهبي و همسرایی كليسا، چهرة مسيح را در صورت یکی از پسراني كه در خواندن سرودهاي كليسا شركت كرده بود، يافت. از جوان دعوت كرد كه از چهرهاش الگوبرداري كند و جوان خوشسيما و نيكپندار از دعوت او با كمال ميل استقبال كرده، به چهرة مسيح در تابلو ظاهر شد.
سالها سپري گشت و داوينچي به انتهاي كار رسيده بود؛ اما هنوز اتودي از زشتي و بدي در اختيار نداشت تا توسط آن، صورت يهوداي خائن و زشتپندار را به تصوير بكشد. كليسا نيز او را براي اتمام كار نقاشي بر ديوار كليسا، تحت فشار گذاشته بود و داوينچي همچنان دريافتن چهرهاي مناسب، در هر كوي و برزني ميگشت تا عاقبت، جواني مست، ژندهپوش و زشتسيرت را يافت كه ميتوانست الگوي مناسبي براي صورت "يهودا" در تابلوي شام آخر باشد.
او را كه نميتوانست از فرط پليدي و مستي بر پاهايش بايستد، به كمك دستياران به كليسا آوردند تا آخرين مرحله از كار نقاشي تابلوي ديواري كليسا، به پايان رسد.
جوان مست و پليد، به صورت نقاش خيره شد و درحاليكه با ناباوري تابلوي ديواري را برانداز ميكرد، گفت: "اين تابلو را قبلاً ديده است". داوينچي با حيرت پرسيد: "چطور و كجا؟" جوان با مستي پاسخ داد: "سالها پيش و قبل از آنكه به اين وضعيت اسفبار دچار شود، در گروه همسرايي كليسا، سرودهاي كليسا را ميخوانده و چهرهنگاري زبردست از او دعوت كرد تا طرح چهرة مسيح را از صورت او به تصوير درآورد!"
زشتي و زيبايي، خوبي و بدي، صداقت و خيانت و تمامي جلوههايي كه انسانها هر روز مشاهده كرده، خود بخشي از آنها شده يا تحت تأثيرشان قرار ميگيرند، همگي بسته به انتخاب انسان بوده و اينكه او چگونه با محيط پيراموني تعامل برقرار كرده، يا بهعبارتي، چگونه با دنياي خارج ارتباط برقرار ميكند. اين چنين استكه، چگونگي ارتباط با دنياي خارج، با خواستهها و اميال و واكنشهاي دروني هر فرد رابطة تنگاتنگي داشته و هر تصويري كه دنيا از او به نمايش بگذارد، بيانگر افكار و خواستههاي واقعي دروني همان فرد است. يعني، تصوير درون ما در آيينة جهان بيروني ميافتد.
برداشت آزاد از داستان شام آخر مسيح، ميتواند براي هركس بهصورتهاي مختلف تفسير و تأويل شود. بوسة يهوه بر چهرة مسيح، نقش يك انسان در دو نقش مسيح (زيبايي و نيكي) و يهوه (زشتي و پليدي)، خيانت به خوبي و درستي درمقابلِ کیسهای پر از سکههای نقره و...... اما اين داستان كه ميتواند مرثية تكراري آدمي در زندگيش باشد، چيزي نيست، بهجز آنكه، انسان خود، خوبي و بدي را انتخاب ميكند، خوبي و بدي كه هر دو در قالب يك فرد نمايان ميشود، همان انعكاس و بازتاب تمايلات و خواستههاي دروني اوست كه در حالات مختلف ظهور و بروز پيدا خواهند كرد. انتخاب هم با ماست كه درون خود را چگونه آرايش داده تا تصويرش در آيينه دنيا، بيفتد. اگر آنچه در آيينه ميبينيم و مورد پسند و علاقهامان نيست، بايد به خودآگاهي رسيده و هرچه زودتر دنياي دروني خود را تغيير داده و آنچه كه دوست داريم، جايگزين كنيم. بهتعبير زيباي "نظامي گنجوي":
"آيينه گر نقش تو بنمود راست
خودشكن، آيينه شكستن خطاست."
كسيكه به خودآگاهي برسد، بر كوهي از مشكلات و سختيهاي دنيا فايق آمده و سرانجام، موفقيتي همراه با آرامش خواهد يافت.