«رايحة چهارم»: تهديد از نوع رابطه با مردم
قابل توجه تمامي كاربران و علاقمندان محترم اين سايت:
از امروز بهحول و قوة الهي تصميم دارم، به مرور، صفحات كتاب "كشورداري همينجوري" را براي مطالعه و استفاده دوستداران بهطور مرتب منعكس كرده تا انشاءالله، در آينده كسي پيدا شود و كل اين مجموعة ارزشمند را به زيور طبع آراسته گرداند. هرگونه اظهارنظر و راهنمايي از طرف خوانندگان عزيز مزيد امتنان و سپاسگزاري خواهد بود.
*************
تهديد از نوع رابطه با مردم
پ- تهدید ديگر، چگونگی رابطه نامتعادل حاکمیت، دولتمردان و رهبران سیاسی با مردم است. ابتدا متذکر شوم که در نظامهای مردمسالار "غيرهمينجوري" !، رابطهای متقابل و متعادل میان دولت و مردم حاکم است، ضمن آنکه تمامی مسئولان کشور در خدمت جامعه قرار دارند و باید در راستای تأمین منافع ملی و افزایش رفاه مردم جامعه کوشش نمایند. اما در نظامهای کنترلی و دولتسالار همينجوري، رابطهای یکطرفه و پدرسالارانه میان دولت و مردم حاکم است، درحالیکه دولت خود را مالک بلامنازع کشور و ملت میداند و از تمامی ابزار موجود برای حراست از مالکیت خودساخته، بهره میگیرد.
رابطه اقتدارگرایانهای که دولت در نظام کنترلی ایجاد میكند، عملاً مردم را در برابر مشارکت در سازندگی واقعی جامعه، منفعل میسازد. به تعبیر اقتصادی، تفکر خصوصیسازی در نظام دولتسالار جائی ندارد و آحاد مردم، جیرهخوار و حقوق بگیر دولت محسوب میشوند. اگر هم دولت بخشی از وظایف خود را به مردم واگذار كند، آنرا لطف و موهبتی میداند که هرزمان قابل برگشت به بدنه دولت خواهد بود.
در چنین شرایطی، مردم میل به مشارکت و سرمایهگذاری بلندمدت در جامعه را از دست خواهند داد و آن عده صاحب سرمایه، منابع خود را به کشورهائی انتقال میدهند که تفکر دولتسالار با سياستمداري همينجوري ناپیدا باشد.
در نظامهای مردم سالار اما، منابع تولیدی و اقتصادی در انحصار دولت قرار ندارد، و به دلیل آنکه منابع در سطح جامعه متکثر و غيرمتمركز هستند، در نهایت موجب میشوند که نظام اقتصادی توسط مردم اداره و کنترل شده و توزیع ثروت و دارائی توسط اقتصاد بازار که بوسیله مردم هدایت میشود، صورت گیرد و این در حالیست که در نظامهای کنترلی و دولتسالار، اکثریت منابع در انحصار دولت قرار دارد و بخش اندکی از آحاد جامعه بر آن تسلط دارند؛ بنابراین در نظامهاي همينجوري، مردم اختیاری در توزیع ثروت و دارائی نخواهند داشت و چنین وظیفهای را دولت در اختيار خود قرار ميدهد.
بدینسان، نظامهای کنترلی و دولتسالار، با استفاده از منابع و ثروتهای عمومی جامعه، هزینههای فزاینده حکومت را تأمین مالی كرده، تا جائیکه بتوانند با بهرهبرداری کامل از ثروتها و منابع عمومی، دورهای بر اریکه قدرت باقی خواهند ماند، تا انقلاب و شورشی پدیدار گردد و نوبت به نظام کنترلی همينجوري دیگري برسد.
شایان ذکر است که اندیشه مردمسالاری و رابطه متقابل میان مردم و دولت، ریشه در تفکرات ناب اسلامی دارد و تنها منتسکیو، روسو و فیلسوفان متأخری از جمله ليپست و مارك پلاتز از آن سخن نگفتهاند. "ابونصر فارابی" در کتاب "السياسة المدنيه" که توسط "دكتر فوزي متري نجار" مورد تحقیق قرار گرفته است، به نظامهای سياسی "فاضله" و "غيرفاضله" اشاره دارد.
((نظام سیاسی فاضله))، برای دولت و مردم حقوق و وظايف متقابل قائل شده، بهدنبال تأمين خيرات مشترك، سعادت قصوی، ترويج فضايل و دفع شرور و ناامني و اوصاف رذيله است؛ به همین دلیل از آن به نظامي غايتگرا و هدفمحور یاد میکنند. در ((نظام سیاسی غیرفاضله)) تمامي حقوق و اختيارات، متعلق به دولتهاست؛ درحالیکه تمامی وظايف و تكاليف، بر عهده مردم است. نظام سياسی غيرفاضله شقوق متعدد و متنوعی دارد که از اشكال مهم آن میتوان به نظام سياسی جاهله (بيراه)، فاسقه (كجراه) و ضالّه (گمراه) اشاره كرد.
در مذهب تشیع، اکثر علمای اسلامی گرایش به نظام سیاسی فاضله دارند، از آنجمله: محقق حلی، محمدحسن نجفی، محمدجواد عاملی، آيةالله نائينی، محمدباقر سبزواری مشهور به محقق سبزواری (در کتاب معروف روضةالانوار عباسی) و... . اما از آنجائی که زورمداران بسیاری در طول تاریخ ایرانزمین، به نام اسلام یا اهورامزدا سالها بر مردم ایران سلطه افکندند و چنان فضای استبدادیی را ایجاد کردند که گوئی مخالفت با اقتدارگرایان، مخالفت با دین خدا یا آئین ملیت بایستی بهحساب آید و متخلفین به اشدٌ مجازات محکوم شوند، با وارونه نشان دادن ادبیات اسلامی مردممحور، اندیشه مردم سالارانه رنگ باخت و تفکر کنترلی دولتسالاری همينجوري بر آن تفوق یافت تا بر مردم سلطه افکنند و خود را برتر از زیردستان خود بهحساب آورند.
چنین است که در نظامهای سياسي همينجوري، سران حکومت خود را فراتر یا مستقل از قانون دانسته، اطاعت از قوانین را تنها برای شهروندان مجاز میشمارند و البته خود بههیچ کدام از اصول جامعه مدنی، متعهد نمیمانند و برای ارزشهای مدنی اعتباری قائل نمیشوند و تنها اصول جزمی و ذهنی خودشان را که ریشه در سلیقه، تصميمهاي "هيئتي" و بعضاً اوهام دارد، معتبر میدانند. درحالیکه در نظامهای مردمسالار، مردم در حالیکه نمایندگی سیاستمداران را برای اداره امور پذیرا هستند، اما با اهرم نظارت از بالا به پائین، آنها را به اطاعت از قانون مجبور میكنند.
بدینترتیب در نظامهای مردمسالار، دولت فعال مایشاء نیست و هر تصمیمی را باید با مشورت و کسب تکلیف از مردم، به مرحله اجراء درآورد. بدیهی است، در چنین نظامی آحاد مردم بويژه اندیشمندان در سرنوشت جامعه مشارکت مستقیم داشته، هیچگاه دولت نمیتواند جامعه را از نیروهای کارآمد برای هدایت جامعه محروم كند و آنها را به دلایل واهی، منزوی سازد. چنین است که مشاهده میشود، شیرازه امور جامعه بهطور کلی در دست مردم قرار دارد، درحالیکه دولت تنها به وظیفه نمایندگی اکتفا میورزد.
اما در دولت غیرفاضله که ممکن است یکی از شقوق جاهله، فاسقه یا ضالٌه را در نظام دولتسالار داشته باشد، با تفکری اقتدارگرایانه و بدون مشورت و کسب تکلیف از مردم، با استفاده از نیروهای خودی، بر مردم مسلط شده که نتیجة آن، دوری حاکمیت از مردم خواهد بود؛ بهعبارت دیگر، به دلیل عدم توجه به نظامی مردمسالار، ملٌت از بدنه حاکمیت جدا میشود.
اغلب مشاهده شده که در نظامهاي سياسي همينجوري، اکثر روشنفکران، اساتید دانشگاه، سیاسیون، اهالی مطبوعات و اندیشمندان دارای پروندهای قضائیاند، تا نتوانند عملاً در مناسبات و ترتیبات اجتماعی مشارکت داشته باشند و ضمن آنکه بهطور ظاهری در محل کار و جامعه خود آزاد گذاشته شدهاند، اما بهطور واقعی از مراودات سیاسی – اجتماعی کنار گذاشته شدهاند تا اقتدارگرایان بتوانند آزادانه به آنچه میخواهند، برسند.
در نظام دولتسالار، مقبولیت دولت و اعتماد مردم نسبت به دولت و کارگزاران آنها بهشدت کاهش مییابد و آنها بیشتر گفتههای رسانههای غیردولتی را باور میكنند. برای مثال، در تحقيقی كه توسط گروه رسانهاي "گلوب اسكن"[1] در انگلستان به عمل آمد، بیش از ده هزارو 230 نفر از كشورهای توسعه یافته و درحال توسعه آمريكا، انگلستان، برزيل، مصر، هندوستان، اندونزی، نيجريه، روسيه، كره جنوبی و آلمان در خصوص اعتماد آنها به گفته مسئولین سیاسی و رسانهها مورد پرسش قرار گرفتند. نتیجه کاملاً قابل انتظار بود. مردم کشورهای توسعه یافته كه معمولاً از نظامهاي سياسي "غيرهمينجوري" برخوردارند، بیشتر به گفتههای دولت اعتماد داشتند و مردم کشورهای درحال توسعه كه اكثراً از حاكميتهاي همينجوري بهره ميبرند، گفتههای رسانههای غیردولتی را باور میکردند.
براي مثال در کشور نيجريه، 88 درصد از مردم به آنچه رسانههای غیردولتی میگويند باور دارند و درصد کمی از آحاد جامعه به اظهارات سياستمداران اعتماد میكنند. اما در آمريكا و انگلستان، مردم بيش از آنكه به رسانهها اعتماد داشته باشند، گفتههای سياستمداران را باور دارند. در آمريكا 67 درصد از مردم به دولت و در انگلستان 51 درصد به دولت و 47 درصد به رسانهها اعتماد دارند. آمار فوق نشان میدهند که رابطه دولت و مردم در کشورهای با نظام مردمسالار، رابطهای اصلاح شده است، درحالیکه در کشورهای دولتسالار، رابطه مزبور از هم گسسته است که در نهایت به ایجاد بحران، ناامنیهای اجتماعی- سیاسی و اقتصادی و سست شدن پایههای این قبیل از حکومتها منجر خواهد شد.
ادامه مطلب
