تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - غزه خونین است!

 

در ايامي نه‏چندان دور، سيه‏دلان صهيوني‏تبار، جنايات سهمگيني را مرتكب شدند كه دل تمامي آزادي‏خواهان را به‏درد آورد. آن‏روز قطعه‏اي را از سوز دل سرودم كه بيان دوباره‏اش در شرايط كنوني كه آن فجايع اما با آتشي سهمگين‏تر تكرار شده و جان و خانه و كاشانة ملتي زجر كشيده را مي‏سوزاند،‌ خالي از فايده نيست.

مكتب فقر و عشق، مرز و جغرافيا و نژاد و مليت و..... نمي‏شناسد و هرآن‏كه در اين مكتب به جستجو يا تماشا بنشيند، راز آزادگي خواهد آموخت. فرقي نمي‏كند،‌ آزادگاني از قلب اروپا باشند يا شهيداني از روستای "قانا" در جنوب لبنان يا كودكان و جوانان و پيراني از غزة‌ به‏خون كشيده‏شده؛ كه خبر شهادت‏شان، دل تمامی انسان‏های آزاداندیش را به درد و رنج آورده و اشک از دیدگان جاری مي‏كند؛ اشك و رنجي كه تنها از ديدگان و دل كساني جاري مي‏شود كه با عشق و فقر دمسازند و خود را بخشي از بدنة جداناپذير هستي و بشريت مي‏دانند.

به‏راستي باور اين‏همه مصيبت و نسل‏كشي مشكل است،‌وقتي مي‏بيني كساني‏كه هر روز بر سندان حقوق بشر مي‏كوبند، اما در اين شرايط بحراني كه خون از دل روزگار مي‏چكد، خفقان گرفته‏اند.

راستی چگونه است، زنان و کودکانی ‏که مظلومانه و در سخت‏ترین شرایط زندگی و زیر رگبار موشک و خمپاره، شاخه‏های زیتون صلح و دوستی را به عالمیان هدیه می‏کنند، باید قربانی هدف‏های شوم جباران حقير جنایتکار شوند؟

باید کاری کرد!

منتظر باشید که در لحظات نزدیکی، انتقام خون شهیدان لبنانی و فلسطینی را با چنگ و دندان آتشین، از شما خواهیم گرفت.

منتظر باشید!

*

مادر ندا و یوسف را می‏بینم

          و "هدی" را بر جنازة پدر

         ايستاده‏اند با چشم دل

زیر سقف آئینه‏ای احساسشان

و با دستان خالیشان در غزه

فریاد می‏زنند

تا شاید در هیاهوی ((تب جهانی))

((داور)) به نفع آنها سوت زند!

پنجرة دلشان را با خمپاره شکسته‏اند

اما خط‏نگهدار آفساید را سوت می‏زند

که باید به عقب برگردند

و عشق را فراموش کنند.

"غزه" فریاد می‏زند به رأی داور

"اسماعیل حنیه" مبهوت است

"ابومازن" نگاه می‏کند.

"يوسف هصيصی" خونین بر خاک می‏افتد

و پیکر افتادة خواهرش "ندا خليل ابوصيام" را

آنسوی‏تر بر خاک می‏بیند؛

"هدی"

دیدگان وجودش کم‏سو شده‏اند

و تنها بازماندة غرورش را

            ازدست‏رفته می‏بیند.

توپ در میان ازدحام و شلوغی کویر زمین

گم شده است.         

احمد قريع تنها بر زمین نشسته ‏است

            و با خون رگ‏های ندا

            و دستان بی‏رمق یوسف

            و آغوش بی‏پدر هدی

            فلسطین را می‏خواهد از گذرگاه کرم شالوم 

            به سلامت دارد

امروز صبح

قلم شکسته‏ام را آبیاری می‏کنم

و تمامی گل‏های باغچة احساسم را

در سبد آرزوهایم

برای هدی و ندا و یوسف می‏فرستم

می‏دانم 

و چه خوب مي‏دانم

صبح‏ها باز 

بنفشه‏های رنگارنگ آرزوهایشان را

نخواهند ديد،

و گل شب‏بوی افکارشان را

            در باغچة خالی و بی‏طراوت زندگی

            و در نیمه‏های شب عرفانی سجاده مادر‏

نخواهند بوييد.

آی!

تمامی تماشاگرهای تب جهانی در صحنه

ببينيد نور دیدگان انسانیت را

            كه پژمرده می‏شوند در غزه.

آی ناکس‏ها!

به او برگردانید گل‏های مادر را.

خط‏نگهدار دوباره سوت مي‏زند آفساید را

"اهود اولمرت" پنالتی می‏گیرد

تا "سرجوخه گيلاد شليت" از رختکن بازگردد.                     

توپ از رفح می‏گذرد

جوانان بر خاک می‏افتند

صورت‏ها خونین می‏شوند

مادر ندا و یوسف ضجه می‏زند

آی ناکس‏ها!

بگذارید که دستان مجروح‌ فلسطين

آئینة احساسم را

            جلا دهند.

کار به ضربات پنالتی می‏کشد

داور سوت می‏زند

خط‏نگهدار آفساید می‏گیرد

جوانان ایتالیا قهرمان جام می‏شوند.

توپ‏ها در غزه شلیک می‏شوند. 

جوانان فلسطینی بر خاک می‏افتند.

رهبران جهانی شادند

از این‏همه افتخار، پیروزی و غرور.

"هدی" بر جنازة پدر ایستاده

"ماركو ماتراتزی" جام را در آغوش به خانه می‏برد

مادر ندا و یوسف جنازه‏ها را بر دوش

نمی‏داند کجا ببرد

غزه خونین است.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS