چندي است كه موضوع "همگرايي اقتصادي" ميان كشورهاي اسلامي و كشورهاي آسياي ميانه مطرح شده و انديشمندان زيادي را وادار به تعمق و تحقيق پيرامون اين موضوع بسيار مهم كه نقشي مهم در آيندة اقتصادي- سياسي- اجتماعي و فرهنگي كشورها دارد، كرده است. هرچند در گذشته مقالات متعددي را پيرامون اين موضوع نوشته و كتاب مستقلي را تحت عنوان: "همگرايي اقتصادي: ترتيبات تجاري منطقهاي و بازارهاي مشترك" توسط انتشارات سمت در سال 1385 بهچاپ رساندم[1]، اما با توجه به اهميت مطلب، تصميم دارم سلسله مقالاتي را از كتاب چاپنشدهام تحت عنوان: "كشورداري همينجوري"[2] خدمت خوانندگان ارايه داده، تا زواياي پنهان ادغام يا همگرايي اقتصادي[3] ميان كشورهاي يادشده را روشن كنم. اميدوارم اين سلسله مقالات مورد توجه تمامي دوستان قرار گيرد. به بخش سوم اين سلسله مقالات توجه كنيد:
بخش سوم: همگرايي سياسي لازمة همگرايي اقتصادي
فرضية تحليل در اينجا عبارت است از اينكه: "بدون همگرايي سياسي و برقراري شاخصهاي آن، همگرايي اقتصادي امكانپذير نيست". در بخشهاي بعد در مورد همگرايي سياسي صحبت خواهد شد، اما خارج از مباحث سخت نظري، ايجاد همگرايي سياسي ميان كشورها مستلزم شرايطي است كه شرايط اجتماعي- سياسي و فرهنگي كشورها را به چالش ميكشاند و از آنجاييكه همة كشورها از شرايط يكساني در مواجه با همگرايي سياسي برخوردار نيستند، كار دشوارتر ميشود، بويژه آنكه همگرايي ميان كشورها زماني با موفقيت روبهرو ميشود كه عقلانيت و اعتبار بهجاي شعار و چانهزني در تعاملات بينالمللي قرار گيرد.
ذكر اين نكته هم خالي از فايده نيست كه تجربة همگراييهاي موفق و "مؤثر" نشان دادهاند كه قبل از آن، كشورها مبادرت به ايجاد همگرايي سياسي ميان خود مبادرت ورزيده و بسياري از اختلافات تأثيرگذار را حل و فصل نمودند و شايد به جرأت بتوان ادعا كرد كه بدون همگرايي سياسي، كشورها هرگز نخواهند توانست از همگرايي اقتصادي پايدار و دامنهدار برخوردار شوند.
يكي از كليديترين شرايط همگرايي سياسي، قبول تساهل و تسامح در مباني اخلاقي و ايدئولوژيكي ميان كشورهاست، اصلي كه در كشورهاي با نظامهاي همينجوري ناشناخته بوده و آنها نميدانند كه اعتقاد به اين اصل بهمنزلة صرفنظر از آيينهاي ديني و اعتقادي كشورها نيست، بلكه بر آندسته از گرايشهاي اخلاقي تأكيد دارد كه مورد قبول تمامي ملتهاست تا فرآيند همگرايي سياسي را تسهيل كند.
بهعلاوه پرهيز از اختلافات نژادي، قومي و فرهنگي نقش مهمي را در تعاملات بينالمللي دارد، چراكه بسياري از تنازعات، پيرامون عدم اجتناب از اختلافات يادشده است. كشورهاي عضو "اتحادية اقتصادي اروپا" كه يكي از تجربههاي بسيار موفق همگرايي اقتصادي را تجربه ميكنند، قبل از آن با حل اكثر اختلافات قومي و نژادي پيشين، زمينة لازم را براي برقراري همگرايي سياسي پايدار فراهم كرده بودند.
در كنار موارد بالا، ميتوان به موارد ديگري بهقرار زير اشاره كرد: دوري جستن از انديشة ناسيوناليسم و گرايش به تفكر اينترناسيوناليسم بهمنظور پرهيز از افراطيگري در قالبهاي مختلف و اعتناء به منافع تمامي انسانها در اقصاء نقاط عالم؛ مشاركت نهادها و سازمانهاي فراملي در تصميم سازيهاي ملي؛ قابليت انطباق و سازگاري رويههاي ملي با هنجارهاي جهاني؛ قبول چند گانگي در روابط بينالمللي و اعتناء به كثرت ارتباطات و مبادلات در سطح جهاني؛ تحرك و مشاركت افراد و نخبگان سياسي در مجامع بينالمللي؛ قبول پيوندِ انتظارات، شيوة زندگي، رفتار اجتماعي و سياسي و بالاخره اخلاق ملي با موارد مشابه در سطح بينالمللي و قبول عضويت در خانواده و دهكدة جهاني. شرايطي كه در كشورهاي با نظامهاي سياسي- فرهنگي و اقتصادي همينجوري اصلاً قابل رؤيت نيستند، درحاليكه قبول شاخصهاي بالا از سوي كشورها امري اجتنابناپذير است و كشورهايي موفقترند كه بتوانند مؤلفههاي مزبور را هرچه سريعتر با شرايط فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود مطابقت داده و آنها را در تعاملات بينالمللي بهكار بندند.
كشورهاي عضو آ- سه- آن، قبل از ايجاد همگرايي اقتصادي، سالها براي ايجاد يك همگرايي سياسي موفق تلاش كردند و بالاخره، پس از موفقيت نسبي در برقراري شاخصهاي همگرايي سياسي، يك همگرايي "مؤثر" اقتصادي را پايهريزي كردند. هر چند انديشة همگرايي از اوايل قرن نوزدهم در اروپا شروع شد ولي تا قبل از جنگ جهاني دوم، بسياري از موضوعات همگرايي منطقهاي محصول تفكر گروههاي سياسي بود. پس از جنگ، انديشة حكومت جهاني، ذهن بسياري از متفكرين و نظريه پردازهاي غربي را به خود مشغول كرد. اما امروزه، نظرية همگرايي را تنها در قالب يك نظرية سياسي نبايد پنداشت كه بايد بخش مهمي از راهبرد ديپلماسي كشورها باشد، حداقل كشورهايي كه از اقتصادمداري همينجوري برخوردار نيستند.
از طرفي، تفكر ديپلماتيك مدتهاست در كشورهاي درحال توسعه (كشورهاي با نظامهاي سياسي- فرهنگي و اقتصادي همينجوري) درجا ميزند و آماتورها جاي حرفهايها را گرفتهاند. آماتورهايي كه نه از همگرايي سياسي و اقتصادي تصوير روشني دارند و نه لزوم آنرا براي تحقق منافع ملي درك كردهاند و تنها بر ايدئولوژيهاي موهوم و سليقهاي پافشاري كرده و براي تحقق آن، هزينههاي جاني و مالي فراواني را به ملتها تحميل ميكنند. اينها كسانياند كه بهراحتي در كرسيهاي مختلف جامعه جلوس كرده و اگر امروز در بخش بهداشت كار ميكنند، فردا در مسند سفارت و روز ديگر در حوزههاي صنعت، كشاورزي، امنيت ملي و.... نظريهپردازي كرده و خود را مفسر دين و شريعت دانسته و ضمن عضويت در شوراها، جلسات و مجامع مختلف كه البته هيچكدام هم از يك سنخ نيستند، راهبردهاي سياسي- اجتماعي- فرهنگي و اقتصادي كشور را از ديدگاه ايدئولوژيكي خاص خود تعيين و تفسير ميكنند. در چنين فضايي، بهطور مسلم ايجاد همگرايي سياسي و به تبع آن، همگرايي اقتصادي با ساير كشورها، امري خيالي و موهوم است.
سياستمدار حرفهاي ميداند كه شناخت شرايط سياسي و روابط اقتصادي با ساير كشورها، دستيابي به بازارهاي مطمئن، ايجاد امنيت سياسي- اجتماعي در داخل، اعتناء به روابط اقتصادي و تجاري كشورهاي شمال- جنوب كه از ضروريات مسلم پيشرفت اقتصادي تمامي كشورهاست و مواردي از اين سنخ، هشياري بيشتري را در همه زمينهها طلب ميكند بهخصوص كه رويكرد به همگرايي سياسي و پذيرش مؤلفههاي آن، بهمعناي ترويج نظام مردمسالاري و دوري جستن از رژيم دولتمحوري و كنترلي نيز هست كه البته سياستمداران جنوب، معمولاً با چنين رويكرد و تفكري بيگانهاند و همانطور كه بيان شد تنها بهدنبال تحقق آمال ايدئولوژيكي خويشاند.
اما نكتة تأملبرانگيز آنست چنانچه منافع شخصي اين افراد اقتضاء كند كه به پذيرش ايدههاي جديدي كه سابقاً به شدت با آن مخالفت ميكردند، تن دردهند، با تغيير موضع ناگهاني آنرا به جان و دل ميخرند و بهتعبير "بارونس استاكس" : "آنچه را كه تا ديروز گناه مىخواندند، امروز بيان شخصيت و احساسات خود مىدانند." و البته اين همان خطرناكترين موضعي استكه رهبران سياسي جوامع همينجوري از خود بروز ميدهند، چراكه در كنار تحميل انواع هزينههاي فراوان بر جامعه، خصيصة ازخودبيگانگي و چندگانگي شخصيت را به مردم تعليم داده و جامعهاي سرگردان و بيهويت ميسازند.
مردمي كه ديگر صواب را از ناصواب تشخيص نداده و هرروز براي كسب منافع شخصي خود، رنگي بر صورت ميزنند. نميخواهيم حرف "لورنس دورل" را كه معتقد بود: "تاريخ تكرار بىپايان خطاهاى زندگى است"، باور كنيم چراكه ملتها هميشه بهدنبال پرهيز از خطاهاي بزرگ و تحقق رؤياهاي شيرين و تعامل و ايجاد رابطة صلحآميز و بدون تنش ميان كشورها و ساير ملتها هستند تا با آرامش و رفاه، گذران زندگي كنند، ايدهآلي كه كمترين سياستمدار كشورهاي عقبافتادة فرهنگي و اقتصادي كه امروزه به "درحال توسعه" شهرت يافتهاند، به آن وفادار و پايبندند.
[1] - دوستان براي آشنايي با اين كتاب به سايت تخصصي اقتصاد بينالملل با آدرس: http://inter-economics.blogfa.com/post-12.aspx مراجعه نمايند.
[2] - نميدانم اين كتاب بسيار با ارزش اصلاً توفيق چاپشدن در شرايط سياسي كنوني را داشته باشد يا همچنان بايد در محاق فراموشي و بياعتنايي، روزگار بگذارند؟
[3] Economic Integration
