...........آنان كه قادر به قبول مسؤوليت نيستند، نياز به آقا بالاسر داشته و هرگز طعم آزادي و دموكراسي را نخواهند چشيد و درواقع، آنان علاقهاي به آزادي ندارند، چون از پذيرش "مسؤوليت" اعمال خود در هراسند. يعني، كسيكه مسؤوليتپذير است، زنده است وگرنه مردهاي در جسمي متحرك بوده كه از آزادي و آزادگي فاصلة زيادي خواهد گرفت و هميشه بندة ديگران و ظواهر دنيا باقي خواهد ماند.
آزادي يعني بينيازي از دنيا. آنكس كه در دام دنيا فرو ميافتد، هرگز آزاد نيست. اگر قرار باشد درس آزادي و آزادگي داده شود، معتبرترين مكتبي كه ميتواند انسانهاي آزاد و آزاده بسازد، مكتب فقر و عشق است؛ چراكه مكاتب و انديشههاي ديگر همگي طوقي از اسارت بر گردن انسانها آويخته و آنها را به بهانة آزادي، اسير افكار خويش ميكنند.
آزادي يعني داشتن حق انتخاب و قبول مسؤليت براي انتخابي كه در هر مرحله از عمر صورت ميگيرد.
كسيكه حق انتخاب دارد، در مقابل خود، خانواده، جامعه و كل بشريت مسؤول بوده و نميتواند چنين مسؤوليتي را به گردن ديگران انداخته و خود را در مقابل شرايط تحميلي، بياختيار و عاجز دانسته، مجبور به پذيرش شرايط نامطلوب شود.
تمامي زنان و مردان بزرگ در صحنههاي مختلف زندگي، با مبارزهاي بيامان، سهم بهسزايي در ترسيم آيندة بشريت داشتهاند و با خدمات ارزندهاشان، نام خود را براي هميشه در دل تاريخ به يادگار باقي گذاشتهاند........
(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))
