............ماندگاري عاشق به ايستادگي او در تمامي شرايط و اوقات زندگي بستگي دارد؛ يعني او ميداند كسي كه فقر و عشق را ميشناسد، بايد توان ايستادگي داشته باشد؛ درغيراينصورت نيازمند است و به پرستش الههها مشغول.
عاشق بايد بتواند در سختترين شرايط زندگي كه جباران حقير احاطهاش ميكنند، ايستادگي كرده، اميد و توكل خود را به يار از دست ندهد.
اگر دل آشفتهاي پيدا ميكند، با ياد يار التيام داده، آرامش و امنيت خود را در دامان يار جستجو كرده، بينيازي نسبت به غير را از دست ندهد.
كوچكترين غفلت در برهوت كوير، برابر است با گرفتارشدن در چنبرة الهههاي وسوسهگر كه هر لحظه مترصد گرفتاركردن عاشقاند؛ حديث تلخي كه اكثر انسانها گرفتار آنند و عمري ميگذرد اما هرگز از خواب غفلت بيدار نخواهند شد.
كسيكه گرفتار الهههاي دنيا ميشود، تاب و توان ايستادگي از كف داده، نيازمند به دنيا و ظواهر آن شده، در خانة بيگانه مأوا ميگزيند. خانهاي كه از بيت عنكبوت سستتر است و هرلحظه آمادة فروپاشي است.
دنياي سرخوشي كه ميتواند به ناگاه با يك مريضي يا ورشكستگي يا ازدستدادن آبرو يا ازدستدادن عزيزي يا غفلت و لغزشي يا..... توأم شود، آنگاه سقف و بناي خانه آنچنان بر سر ساكنينش فرو ميريزد كه كسي را امان و نجاتي نخواهد بود.
خانة دوست اما امن و ايمن و مجكم و استوار است. كسي را در آنجا گزندي نميرسد و ناخوشي و افسردگي و گرفتاري و.... به سراغ اهالي نميآيد.
*
مدعي خواست بداند
خانة دوست كجاست؟
خانة فقر كجاست؟
خانة عشق كجاست؟
دست غيب آمد و سينه را محرم كرد
سينه كه محرم شد
لبخند يار بر آيينة دل افتاد
مدعي عاشق شد
خواب چشمانش شكست
كل عالم خانه دوست بشد
كل عالم خانه فقر بشد
كل عالم خانه عشق بشد
(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))