..........نويسندة عاشق ميداند كه استفاده از هر واژهاي برايش مسؤوليتي عظيم بهمراه دارد و اگر استفادة درست از واژگان بهعمل آيد، رمز ايستادگي آموخته و بدانچه ميداند، عمل خواهد كرد، چراكه علم بدون عمل نزد ارادة برتر كمترين ارزشي ندارد. از عيسي مسيح نقل ميكنند كه:
"سـنـگـى را ديدم كه بر رويش نوشته بود: مرا برگردان؛ وقتىكه برگرداندم ديدم در اندرونش نوشته شده: كسىكه به دانستهها و علومش عمل نمىكند، علمآموزيش به ضررش تمام مىشود و هرچه مىداند عليه او بهكار گرفته خواهد شد."
رمز ايستادگي به عاشق، چگونه بودن در كوير زندگي را نشان ميدهد تا با توسل به فقر و عشق، حديث دلدادگي در بوم كوير ترسيم كرده، مسير رفتن را در اعماق درياي وجود براي يافتن مرواريد هستي، همچنانكه مردانه ايستاده است، طي كند.
او مينويسد تا بر "راز" آگاهي يافته، در كوير، مسير بيهودگي نرود و اميدوار و شاداب، فردا را در چشمان خورشيد جستجو كند؛ بلكه ميخواهد بنويسد تا خورشيد را در مشت گرفته، سراسر وجودش را آفتابي كند تا رخسار همراهان خطوطش را سرخ و سبز و زنده نگه دارد.
نويسندة عاشق، قلم را در خدمت كرامت انسانها قرار داده، از آن پرچم ايستادگي و مبارزه ساخته و ميخواهد تمامي انسانها را به سرزمين علم و معرفت و ادب و هنر رهنمون كرده، تا رمز و راز خلقت و بندگي را هويدا سازد.
راز خلقت، عبادت است[1]، اما قلم را افضل از عبادت دانستهاند و كسب علم را پر فضيلتتر از عبادت بهحساب آوردهاند كه اين همان رمز و راز خلقت است. رسولالله ميفرمايد:
"فضيلت علم نزد خداوند سبحان، محبوبتر است از فضيلت عبادت"[2] و "برترى عالم بر عابد مانند برترى مهتاب است بر ستارگان در شب بدر."[3]
تمامي فضيلت علم، از قلم است كه پيام و سخن معشوق را بر صفحة كاغذ نقش ميبندد و دلهاي عاشق را اسير و دربند خود ساخته، اسرار بر محرمان درگاهش هويدا كرده و آدرس كوي يار را افشا ميكند.
آنكه براي عشق و عاشقي مينويسد، رمز ايستادگي آموخته، از انديشة فقر و عشق، ابزار برندهاي براي سير و سلوك و حركت بهسوي معشوق ساخته و اميدوار است كه با همان نشئه، از برهوت كوير زندگي به سلامت گذر كند. نشئةاي كه هرلحظهاش سرشار از ياد معشوق است و به تعبير قرآن، از ميان تمامي بندگان خدا، تنها صاحبان قلم از چنين خصوصيتي برخوردارند.[4]
*
بنويس! بنويس! بنويس! اسطوره پايداري
تاريخ اي فصل روشن زين روزگاران تاري
بنويس ايثار جان بود، غوغاي پير و جوان بود
فرزند و زن خانمان بود، از بيش و كم هر چه داري
بنويس پرتاب سنگي حتي ز طفلي به بازي
بنويس خم كلنگي حتي ز پيري به ياري
بنويس قنداق نوزاد بر ريسمان تاب مي خورد
با روز با هفته با ماه بر بام بي انتظاري
نستوه نستوه مردا اين شير دل اين تكاور
بشكوه بشكوه مرگا اين از وطن پاسداري...- سيمين بهبهاني
(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))
[1] - و ما خلقتالجن والا نس الا ليعبدون
[2] - فضل العلم احب الى اللّه من فضل العبادة
[3] - فضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر النجوم ليلة البدر
[4] - انما يخشىاللّه من عباده العلماء
