آنچه در ادامه از نظر ميگذرد، مقدمة كتابم تحت عنوان "فقر و عشق" است. خواننده با مطالعة اين مقدمه نهتنها بر محتويات كامل كتاب آگاهي پيدا ميكند، بلكه عصاره و روح كتاب را با سرانگشتان احساس، درك خواهد كرد. اميدوارم از خواندن اين مطلب لذت ببريد. شاد باشيد.
*
"فقر و عشق" را دو صفت انسان آزاده و آزادانديش ميتوان بهحساب آورد. كسيكه از صفت فقر تهي باشد، وابسته به ديگران بوده و هرگز نميتواند مسير آزادگي را طي كند. كسي هم كه عاشق نباشد، با آزادي بيگانه است.
فقر همان بينيازي است و همانطور كه گفته شد، از نشانههاي آزادانديش، بي نيازي از مردم است؛ نشانهاي كه در سيماي آزادانديشان هويدا بوده و عزت و آبروي آنها را نشان ميدهد، تا جايي كه خداوند در مورد آنها ميفرمايد:[1] "آنها را از سيمايشان ميشناسي كه با اصرار (چيزي) از مردم نميخواهند." و امام جعفر صادق (ع) به نيكويي دربارهاشان اشاره ميكند: "عزت او در بي نيازي از مردم است."[2]
هرقدر انسان خود را بيشتر بشناسد، بينيازتر ميشود و هرقدر خود را به صفات الهي نزديكتر كند، وارستگي بيشتر پيدا كرده، طلب از دنيا و خلق كمتر ميكند. چه زيبا خواجه عبدالله انصاري ميسرايد: "الهی روزگاری ترا میجستم خود را مییافتم؛ اکنون خود را میجویم ترا مییابم".
كسيكه عاشق باشد، فقير ميشود و چنين فقري به تعبير رسولالله(ص) كه ميفرمايد: "الفقر فخري"، ماية فخر و مباهات است. پس، كسيكه عاشق فقير ميشود، راز بندگي را به نيكويي ميآموزد و به آن افتخار ميكند. چه زيبا مهدي سهيلي ميسرايد:
"بر تن آلوده منگر، روح پاکم را نظر کن
دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگیها
من بتو رو کردهام، بر آستانت سر نهادم
دوست دارم بندگی را با همه شرمندگیها"
*
فلسفة عشق و فقر ميآموزد كه انسان نه خدا را براي طمع عبادت ميكند و نه از روي ترس؛ بلكه عبادت و راز و نياز به پيشگاه او بهتعبير مولاي متقيان بايد به دليل عشق و معرفتي باشد كه نسبت به معبود ابراز ميدارد؛ جايي كه ميفرمايد: "گروهي خدا را بر اساس طمع و پاداش پرستش ميكنند و اين عبادت بازرگانان است!
و گروهي خدا را از روي ترس و بيم عبادت ميكنند و اين عبادت بردگان و غلامان است!
و گروهي خدا را از روي عشق و معرفت (شكر و سپاس) بندگي ميكنند و اين پرستش آزادگان است!"[3]
"ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی"- شيخ بهايي
*
فلسفة عشق و فقر، وارستگي ميآموزد كه رهرو نه در پي دنيا باشد و نه از ترس عقبي، هراسناك؛ بلكه تنها براي عشق به يار، بهدنبال معشوق و معبود خويش باشد و تمامي لحظههاي وجودش را با فكر او پر كند تا عزت و بزرگي و ثروت واقعي پيدا كند؛ جاييكه مولاي متقيان(ع) میفرمايد: "القناعهُ راسِ الغِنی" قناعت رأس بینيازی و ثروت است.
"طالب دنیا رنجور است و طالب عقبی مزدور است و طالب مولا مسرور است. در رعایت دلها میکوش و عیبها میپوش و دین به دنیا مفروش."- خواجه عبدالله انصاري
و به تعبير بسيار زيباي حافظ:
"به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم."
*
فلسفة فقر و عشق، رابطه انسان را با معبود تصحيح كرده، اعتماد ميان مخلوق و خالق را فزوني ميدهد، تا جاييكه رسولالله(ص) ميفرمايد:
"هر که خواهد بینيازترين مردم باشد بايد به آنچه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آنچه در دست ديگران است، بوده باشد." يعني رهرو ميداند، آنچه در اختيار ديگران است، اعتباري بوده و هرلحظه ميتواند دستخوش تغيير شود، درحاليكه آنچه نزد خالق وجود دارد، هميشگي و دايمي بوده، هرگز خلل و تغييري در آن مشاهده نخواهد شد. به همين دليل امام صادق(ع) ميفرمايد:
"بی نیازی در لشکر خداوند و نیازمندی در لشکر شیطان قرار دارند."
وقتي عاشق در سراي فقر و عشق به انتظار يار مينشيند، از بسياري از تجليات و تمنيات دنيا رها ميشود؛ يعني ميسوزد و ميبازد تا يار رخ بنمايد و راز از پرده برون افتد و دل محرم شده، آنچه ناديدني بود، نمايان شود و چون بر اسرار آگاهي يابد، از زر و سيم و ماهرو و هوس ميگذرد و يكپارچه خود را در اختيار خورشيد قرار داده تا از گرماي وجودش، گرم شود، ذوب شود، هر آنچه يار خواهد شود و به اميد بودنِ هميشگي در كنار معشوق، هر چه در تن و در سر دارد، ميدرد و ميزاديد تا هيچ شود، تهي شود، پوچ شود، فنا شود تا به توفيق بقا در كنار يار دست پيدا كرده، در خورشيد ممزوج شده و به آرامش ابدي برسد.
شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من مسکین انداخت
گفت کای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و بگذر ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان- حافظ
كتاب "فقر و عشق" در چهار دفتر تحرير شده است.
دفتر نخست تحت عنوان: "بيداري" دربرگيرندة شش مقاله با عناوين: هياهو در كوير زندگي، زيباترين شعر زندگي، حديث زندگي، حرفها و كلمات جاودانه، ظاهر و باطن و درنهايت، حديث قلم است.
دفتر بيداري، حديث زندگي را در برهوت كوير زندگي به مطالعه نشسته و عاشق منتظر هر لحظه منتظر است كه به نشئة بيداري برسد. در اين دفتر، خواننده با دنيايي پر از اميد و نشاط و شادي كه سراسر زندگي و جوشش است، آشنا شده و همگام با هر سطر، پا به دفتر بعدي ميگذارد تا به راز ايستادگي و استقامت براي گذر از كوير زندگي پي ببرد.
دفتر دوم، تحت عنوان "ايستادگي": هشت مقاله بهترتيب زير را به مطالعه مينشيند. هفت راز؛ خاموشي برازندة دل نيست كه بايد حديث دلدادگي سرود؛ وسوسه؛ خواب پروانه؛ آواز مرغ سحر؛ غم و شادي؛ اوضاع همچنان فريبنده است، نازنين و در نهايت رمز ماندگاري از عناوين مورد بررسي در اين دفتر هستند.
دنياي طراحي شده در دفتر ايستادگي، دنياي پايداري و استقامت در برابر حوادث كوير زندگي است تا رهرو آبديده شده، بتواند به سلامت از برهوت كوير گذر كرده، مرحلة بودن را به شدن تبديل كند. در اين مسر پر رمز و راز و فرود و فراز اما، چراغ لازم است و هادي و راهنما كه اگر به درستي انتخاب نشوند، عاقبت راه معلوم نباشد كه عافيت است يا شقاوت.
دفتر سوم، دفتر "اسطورهها"ست. در اين دفتر، نه مقاله بهقرار زير مطالعه ميشوند: مرشدي از عالم غيب؛ فيلسوفهاي واقعي، بوته گل سرخ را لگد نميكنند؛ تماميت آرمان؛ تماميت عشق؛ بوسه بر لبان يار؛ نگين درخشان انگشتري تاريخ بشريت؛ نشستيم و به مهتاب و شب خونين نگه كرديم؛ زخم داغ كودكان لبناني و خاك تشنه.
اسطورهها فراوانند، اما در اين دفتر به تعداد كمي از آنها اشاره رفته تا تنها جرعهاي از اقيانوس بيكران معرفت اسطورهها را نوشيده و مزه كنيم. كسيكه از مرشدان عالم غيب الهام گرفته، صفات فقر و عشق را در خود متجلي ميسازد، هرگز نميتواند نسبت به وضعيت ديگران بياعتنا باشد و با تمامي وجود، در غم و مشكلات تمامي مردم زجرديده و محنتكشيده خود را شريك ميداند.
درواقع، جهانيانديشيدن بخشي از شرايطي است كه انسان را مهيا ميسازد، صفات متعالي فقر و عشق را در خود بارور سازد. بنابراين، زخم داغ كودكان لبناني و اندوه بيكران زنان و مردان عراقي و گرسنگي و تشنگي مردم در اقصاء نقاط عالم را بخشي از اندوه خود دانسته، همراه با آنها اشك ميريزد و آمال و آرزوهاي زيادي را در دل ميپروراند. آمالي كه بايد عاشق منتظر در دل داشته باشد تا خود و ديگران را از برهوت كوير زندگي نجات داده و مسير تعادل و آرامش را نشان دهد.
دفتر چهارم، بيانگر بخشي از همين آمال و آرزوهاست. در اين دفتر، سه مقالة كوتاه تحت عناوين: "عاشقي"؛ "جشن زايش و آفرينش" و سرانجام، "آرزوها و اميدهاي شيرين" از نظر گذرانده ميشوند. آرزوهايي كه تمامي براي گذر از كوير زندگي طراحي شدهاند و ميخواهند بذر فقر و عشق را در نهاد آدمي كاشته و با مراقبت و آبياري از آن، ثمرات شيرين و اميدبخشي را شاهد باشند.
تمامي مطالب اين كتاب، همچون كتاب پيشين كه با عنوان "عشق يار" به زيور طبع آراسته شد، نواي دل است و بهراستي در فرايند نگارش هر مطلب، از عمق جان مايه گرفتهاند و با اشك چشم و سوز دل آبياري و تطهير شدهاند.
همة اميد و هدفم از نگارش و تنظيم مطالب اين كتاب، طراحي دنيايي شيرين براي عاشقان منتظري بوده است كه همچون نگارنده آرزوي گذر از برهوت كوير زندگي را به سلامت دارند.
"اي عشق به خواهشم مرا در ميياب
هنگام نيايشم مرا در ميياب
چون طفل به دور مانده از مادر خويش
محتاج نوازشم مرا درميياب" – عليرضا قزوه
آرزو كنيم كه عشق، ما را چون مادري مهربان در آغوش گرفته، دست نوازش بر سرمان كشيده، در دامان پر از مهر و محبت خود به آرامش برساند. اين سه سطر، تمامي پيام اين كتاب است.
[1] - « لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً » سوره بقره، آيه 273
(اين صدقات) براي آن (دسته از) نيازمنداني است كه در راه خدا فرو مانده اند، و نمي توانند (براي تأمين هزينه زندگي) در زمين سفر كنند. از شدت خويشتن داري، فرد بي اطلاع، آنان را توانگر مي پندارد. آنها را از سيمايشان مي شناسي، با اصرار (چيزي) از مردم نمي خواهند.
[2] - شرف مؤمن به شب زنده داري و عزت او در بي نيازي از مردم است. شيخ كليني: كافي، ج 2، ص 148، ح 1.
[3] - سخن مولا در تفسير عبادت
