مطلب زير را از كتاب "كشورداري همينجوري" انتخاب كردم كه انشاءالله كار تنظيم آن در يكي دو هفتة آينده به پايان خواهد رسيد و بايد براي چاپ آن، دوباره دنبال ناشر مناسبي بگردم كه واقعاً كار خسته كنندهاي است. تا خدا چه خواهد؟ دعا بفرماييد!
*
.......قبل از شروع موضوع، اجازه دهيد فرضية اين نوشتار را بيان كنم، فرضيهاي كه فكر ميكنم براي نخستين بار مطرح ميشود. "كشورهايي كه بتوانند با غلبه بر فنآوري برتر، صورت آنرا در اختيار ساير كشورها قرار دهند، بهراحتي خواهند توانست تفكر و انديشة خود را به همان كشورها صادر كنند. يعني براي صدور تفكر و ايدئولوژي، ابتدا بايد مسلح به فنآوري جديد و برتر شد"
تاريخ به ياد ندارد كساني را كه بر مسند دين و ايدئولوژي تكيه زدهاند، نخواسته باشند الگوي فرهنگي خود را به كشورهاي ديگر صادر نكنند. از ايدئولوژيهاي چپ بگذريم، اصلاً يكي از شعارهاي معدودي از انقلابيون تند در ايران، صدور انقلاب بود كه با روی کارآمدن دولت نهم، یکبار دیگر موضوع تکراری صدور انقلاب به جهان مطرح شد.
دركنار نقلقولهاي فراوان، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت آقای احمدینژاد در جمع کارکنان وزارتخانهاش ميگويد: "در سالهای آغاز انقلاب، ایران را بهعنوان صادرکنندة انقلاب در جهان میشناختند؛ هرچند که امروز کمتر به این موضوع پرداخته میشود، اما باید مدل فرهنگی خود را به جهان صادر کنیم." اما بهنظر میرسد که مشارالیه دچار همان غفلتی است که طی تمامي ساليان پس از انقلاب، گریبانگیر مسئولین قبلی بوده است.
نخست آنکه ابتدا باید مدل فرهنگی تبیین شود و معلوم نیست که مدل فرهنگی مورد نظر کدامست؟ دوم: بر فرض مشخص شدن مدل فرهنگی، تمامی نگرشهایی که مدعی جهانشمولیاند و بنابراین قصد ورود به مرزهای دیگر را دارند با موانع کاربردی و نظری متفاوتی روبهرو هستند، از آنجمله اگر با جزمیت و انعطافناپذیری همراه باشند، مخاطبان کمتری پیدا میکنند، یعنی همان مطلبی که پارهای از مدعیان صدور فرهنگ انقلاب اسلامی ایران به آن تساهل و تسامح گفته و بر دگراندیشانی که از تکثرگرایی حمایت کرده و نظامهای حقوقی را با گذر زمان درحال تغییر میبینند، خرده میشمارند.
پرواضح است که اگر هر اندیشهای حرف جدیدی برای گفتن داشته باشد که تفکر انقلاب اسلامی نیز از آن مستثنی نیست، مورد استقبال سایر ملل قرار گرفته و از آن در صحنههای مختلف بهرهبرداری میکنند، حتی اگر با مخالفت حکومتهایشان مواجه شوند که در این مورد مصادیق فراوانند و البته باید دانست که اصرار و دخالت دولتها در صدور تفکر، میتواند نتیجة معکوس بههمراه داشته باشد. یعنی، صدور تفکر در توانايي دولتهايي كه بر اريكه دين و ايدئولوژي سوارند، نیست و ملتها اگر بخواهند از مسیر عقل و دل و عشق، آنرا بهخوبی انجام خواهند داد که شواهد تاریخی آن نیز بیشمار است. اما غفلت تنها در این نکته خلاصه نمیشود، بلکه ساختار فکری حاکمیت میتواند بزرگترین مانع بر سر راه صدور فرهنگ یا تفکری باشد که ادعای جهانشمولی دارد.
بهطور معمول دولتهايي كه از دين و ايدئولوژي استفادة ابزاري بهعمل آورده، ترويج دهندة فرهنگمداري همينجورياند، از ویژگیهای مشابهی برخوردارند، ازجمله: حکومتهای دولتسالار دارند؛ آزادیهای فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی توسط دولت کنترل شده و مردم از کمترین آنها بهرهمندند؛ مردم در ترتیبات اقتصادی- اجتماعی- سیاسی و فرهنگی در حاشیه نگه داشته شده و دولتها معتقدند که مصلحت مردم را بهتر از آنها تشخیص میدهند؛ رسانهها، مطبوعات و اکثر وسایل ارتباط جمعی توسط دولت کنترل شده و تنازعی دائمی میان دولت و بخش غیردولتی در چگونگی ادارة آنها وجود دارد؛ اقتصادی دولتمحور داشته و دخالت دولت در تمامی بخشهای اقتصادی بهشدت احساس میشود؛ کارایی فعالیتها در ابعاد مختلف بسیار پائین بوده و بنابراین بدنة جامعه و اقتصاد ضعیف و ناتوان است؛ اکثر این دولتها خود را نمایندة ملت معرفی کرده و بدون اعتناء به خواستههای اکثریت مردم، تصمیمات مختلف گرفته و آنها را بهنام مردم ارائه میکنند درحالیکه اکثریت مردم جامعه با تدابیر دولت موافق نیستند؛ اکثر تصمیمات دولت برای ادارة جامعه با "تحمیل هزینههای فراوان" بر بدنة جامعه روبهرو بوده و مردم درنهایت، پرداختکنندگان هزینههای تحمیلیاند و بسیاری از موارد دیگر.
سئوال اینجاست که در چنین شرایطی آیا این قبیل از دولتها میتوانند به صدور مدل فرهنگی بیاندیشند یا در فرآیند "جهانیسازی" نقش مهم و مؤثری ایفا کرده و همسو با کشورهای پیشرفته، مسیر رشد و تعالی را طی کنند؟
بالاخره یکی از اهداف جهانیسازی در کنار سایر موارد، اعتناء به تفکر و اندیشهای است که بتواند به بهبود و تسریع روند جهانیسازی یاری رساند، یا بهتعبیری میتوان ادعا کرد که "جهانیسازی" ابزار مناسبی برای صدور "مدلهای فرهنگی" است که امروزه در انحصار مدلهای منشعب از تفکر "اومانیسم" درآمده است.
مطالعات نشان دادهاند که آندسته از دولتهاي ديني که قصد صدور تفکر خود به جهان را دارند و بر جهانشمول بودن نگرش خود صحه میگذارند، هزینههای فراوانی را به مردم تحمیل میکنند و این درحالی است که هنوز موفق نشدهاند آن نگرش را برای ملت خود بهدرستی تشریح و تبیین نموده و مردم را نسبت به آن وفادار و پایبند کنند. بهعبارت دیگر، هنوز مدعیان صدور تفکر نتوانستهاند "مدل فرهنگی" کاربردی پرجاذبه و شفافی برای جامعهای که در آن زندگی میکنند، تببین کرده و ارائه دهند و بنابراین مردم فاصلة نگرشی فراوانی با آنچه که مدعیان در سر دارند، پیدا کردهاند؛ در اینصورت چگونه میتوان انتظار داشت که در صدور "مدل فرهنگی" ناشناخته توفیق حاصل کرد؟
در دنیای امروز رسوخ فرهنگی را نمیتوان با شیوههای رایج گذشته شناسایی کرد، بلکه جذابیتی که در تنوع فرهنگهای مختلف وجود دارند و از طریق فنآوری مدرن بهمعرض نظر گذاشته میشوند، سبب شده که اندیشههای مختلف ضمن عبور از دالانهای متدلوژیکی که کارشناسان فراوان با هزینههای سرسامآور به تبیین آنها مبادرت کردهاند، بر سینه و پیشانی جوامع مختلفی حک شده و بخشی از فرهنگ و آداب و رسوم آنها را تشکیل دهد که تفکر جهانیسازی یکی از مؤثرترین ابزار صدور مدلهای فرهنگی است.
تعاریف مختلفی برای جهانیسازی ارائه شده که یکی از مرسومترین آنها، عبارت از فرآیندی است که به کاهش در هزينهها در تمامی سطوح میانجامد. از اثراث کليدی جهانی سازی، میتوان به ارتقاء سطح ادغام و يکپارچگي بينالمللي بازارها برای کالاها و خدمات (فرهنگی و غیرفرهنگی)، تکنولوژی، ايدهها- نگرشها، جريانهای مالی، سرمايه و نيروي کار اشاره کرد که يکی از شاخصهای پيشرفت آن، کاهش اختلافات در هزینههای مبادلاتی در عرض فضاي داخل و بين کشورهاست. در این فرآیند، دولتها باید کمترین حضور را در فضای اقتصادی و اجتماعی داشته باشند تا مؤلفة رقابت بتواند به افزایش کارایی، کاهش هزینهها و افزایش رفاه بیانجامد. بنابراین میتوان گفت که جهانیسازی را "ملتها" دامن زده و هدایت میکنند و دولتها تنها ابزار اجرایی ملتها هستند.
مطالعات کاربردی نشان میدهند که موانع، انحصارها و کنترلهای دولت، هزينهها را در دو بعد داخل و خارج تحت تأثیر قرار داده که این امر با اهداف جهانیسازی مغایرت دارد، چراکه جهانیسازی اصولاً بهدنبال کاهش هزینههاست. برای مثال، کاهش در هزينههای حمل و نقل، کاهش قابل توجه هزينههای اطلاعاتی و ارتباطی و حذف موانع تعرفهای و غيرتعرفهای بر تجارت کالاها و خدمات بهمنظور تسريع جهاني سازی در اواخرقرن بيستم، همگی دست به دست هم داده بودند تا روند جهانی سازی را با سرعتی بیسابقه سرعت بخشند که به دنبال آن صدور تفکر فرهنگی اومانیستی با شتاب زیادی در کشورهای مختلف امکانپذیر میشد، اما روند جهانیسازی در حكومتهاي ديني به سبب ساختار حکومتی و اقتصاد دولتسالار که هزینههای سنگینی را بهطور مداوم بر اقتصاد و جامعه تحمیل کرده و قدرت تبیین مدل فرهنگی مؤثر و کارا را از آنها سلب میکرد، تنها تحت تأثیر امواج تفکر فرهنگی اومانیستی قرار میگرفت چراکه خود نمیتوانست بهطور عملی در فرآیند جهانیسازی مؤثر و سهیم باشد.
مشاهدات و مطالعات کاربردی هيچ نشاني از کاهش سرعت و روند جهانی سازی در کشورهایی که دولت و اقتصاد مردمسالار دارند، نميدهد و همین امر سبب شده که آنها بتوانند بهطور گستردهای، تفکر و سلیقة خود را بدون پرداختن به شعارهای جذاب و عامهپسند، به کشورهای دیگر ازجمله، کشورهای با حكومت مذهبي صادر کنند که برخی از رهبران این کشورها، آنرا به "تهاجم و شبیخون فرهنگی" از سوی غرب نامگذاری کردهاند.
اما باید دانست تا زمانیکه روند جهانیسازی با استفاده از ابعاد فنآوری و فنشناختی موجود که از ابتدای قرن بیستم با ظهور ماشین بخار در غرب آغاز شد و با انقلاب دیجیتال در همانجا ادامه پیدا کرده و توان پرداختن به مدلهای فرهنگی اومانیستی را در این کشورها فزونی بخشده است، کمتر مانعی میتواند جلوی آنرا سد کند و این درحالی استکه حتی بسیاری از مقولات علمی تحت تأثیر انقلاب دیجیتالی قرار گرفته و در حال بستن نطفة انقلابهای دیگری در فنآوری زیستی و سایر رشتههای علمی است.
جهانیسازی سبب واردات آندسته از اندیشه و افکاری شده که دربرگیرندة فنآوری جدید و کالاهای متنوع فرهنگی و غیرفرهنگی است و با ابزار رسانه و تبلیغات، توانسته طرفداران فراوانی در اقصاء نقاط دنیا بهدست آورد. جالب است بدانیم که در دنیای غرب، کمتر کسی شعار "مستقیم" صدور الگوی فرهنگ غربی را میدهد، اما با استفاده از ابزار مناسبی که توسط آنها بوجود آمده، توانستهاند اندیشة غربی را بهطور گستردهای فراگیر کنند و روزبهروز هم بر ابعادش اضافه شود.
مطالب بالا، فرضيهاي را كه در شروع اين مطلب مطرح شد، بهروشني تبيين ميكند.
پس ميتوان ادعا كرد كه امروزه الگوی فرهنگ غربی برای همگان مشخص بوده و غایت آنرا ابزار جهانیسازی مشخص کرده است، اما بهراستی الگوی فرهنگی ما از دید مسئولین کدامست و چرا کمتر کسانی از آن اطلاع دارند؟ در شعارها گفته میشود که الگوی فرهنگی مبتنی بر ظلمستیزی، استکبارستیزی، عدالتخواهی و... است، اما اینها که حرفهای جدیدی نیستند که نیاز به سرمایهگذاری برای صادرات داشته باشند؛ چراکه از دیرباز بسیاری از كشورها حتي جوامع سكولار، از آنها استفاده کرده و قربانیان فراوانی برای تحقق آرمانهای متعالی و دستیافتن به استقلال و آزادی هدیه دادهاند.
برخی اعتقاد دارند که الگوی فرهنگی باید بر آرمان و تفکر نوظهور "مردمسالاری دینی" استوار باشد، اما تا چه اندازه پیامها و مؤلفههای آن تبیین شدهاند و از همه مهمتر، آیا در اندام حاکمیت، نهادهای سیاسی- اجتماعی، روابط اجتماعی-فرهنگی و مدنی، تکالیف و حقوق حکومت نسبت به جامعه و بالعکس، حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی، روابط خارجی و.... ظهور و تبلور یافتهاند و رابطة حاکمیت با مردم جامعه و دولتها و مردم سایر جوامع، بر اساس آنها تنظیم و اداره میشود؟ اگر اینگونه نیست، یعنی اندیشة مردمسالاری دینی فعلاً در مرحلة نوزایی، تشریح و توضیح اولیه است و قابلیت پیادهشدن ندارد، چه برسد به آنکه بخواهد بهعنوان الگویی موفق به سایر کشورها صادر شود.
اگر منظور از مدل فرهنگی، اندیشة سیاسی مردمسالاری دینی نیست و مبتنی بر اندیشة ناب اسلامی است، سازوکار اجرایی آن هم چندان مشخص نیست و اصلاً آیا مأموریت انقلاب اسلامی، مسلمان کردن سایر ملل است؟ که بهطور مسلم اینگونه نیست. آیا منظور از الگوی فرهنگی، تأکید بر وجوه سختافزارانه و تهاجمی آن است که در اینصورت باید منتظر زوال و انهدام الگوی فرهنگی پیشنهادی نشست.
بهراستي، قابلیتها، تواناییها و مؤلفهها و پیامهای کاربردی الگوی فرهنگی ما کدامند و چرا تا کنون توسط اصحاب فرهنگی بهطور کاربردی تبیین و برنامهریزی نشده است تا از یکطرف بتواند بهعنوان الگویی بدیع و کارا در جامعه مورد استفاده قرار گیرد و در صورت موفقیت و کسب نتایج خیرهکننده، کشورها و ملتهای دیگر آمادگی الگوبرداری از آنرا داشته باشند. آیا پس از گذشت چند دهه از انقلاب اسلامی در ایران، صدور مدل فرهنگی انقلاب یک سراب بوده یا واقعیتی انکارناپذیر در آن نهفته است؟ بهراستی چرا آنهمه پیامهای متعالی و ناب تفکر انقلاب اسلامی توسط عدهای اینچنین محجور مانده است؟ واقعاً مشکل در کجاست؟......
