تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - دست‏يافتن به فن‏آوري جديد لازمة صدور تفكر و فرهنگ

 

مطلب زير را از كتاب "كشورداري همين‏جوري" انتخاب كردم كه انشاءالله كار تنظيم آن در يكي دو هفتة‌ آينده به پايان خواهد رسيد و بايد براي چاپ آن، دوباره دنبال ناشر مناسبي بگردم كه واقعاً كار خسته كننده‏اي است. تا خدا چه خواهد؟ دعا بفرماييد!

*

.......قبل از شروع موضوع،‌ اجازه دهيد فرضية اين نوشتار را بيان كنم،‌ فرضيه‏اي كه فكر مي‏كنم براي نخستين بار مطرح مي‏شود. "كشورهايي كه بتوانند با غلبه بر فن‏آوري برتر، صورت آن‏را در اختيار ساير كشورها قرار دهند، به‏راحتي خواهند توانست تفكر و انديشة‌ خود را به همان كشورها صادر كنند. يعني براي صدور تفكر و ايدئولوژي، ابتدا بايد مسلح به فن‏آوري جديد و برتر شد"

تاريخ به ياد ندارد كساني‏ را كه بر مسند دين و ايدئولوژي تكيه زده‏اند، نخواسته باشند الگوي فرهنگي خود را به كشورهاي ديگر صادر نكنند. از ايدئولوژي‏هاي چپ بگذريم، اصلاً يكي از شعارهاي معدودي از انقلابيون تند در ايران، صدور انقلاب بود كه با روی کارآمدن دولت نهم، یک‏بار دیگر موضوع تکراری صدور انقلاب به جهان مطرح شد.

دركنار نقل‏قول‏هاي فراوان، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت آقای احمدی‏نژاد در جمع کارکنان وزارتخانه‏‏اش مي‏گويد: "در سال‌های آغاز انقلاب، ایران را به‏عنوان صادرکنندة انقلاب در جهان می‌شناختند؛ هرچند که امروز کمتر به این موضوع  پرداخته می‌شود، اما باید مدل فرهنگی خود را به جهان صادر کنیم." اما به‏نظر می‏رسد که مشارالیه دچار همان غفلتی است که طی تمامي ساليان پس از انقلاب، گریبان‏گیر مسئولین قبلی بوده است.

نخست آن‏که ابتدا باید مدل فرهنگی تبیین شود و معلوم نیست که مدل فرهنگی مورد نظر کدامست؟ دوم: بر فرض مشخص شدن مدل فرهنگی، تمامی نگرش‏هایی که مدعی جهان‏شمولی‏اند و بنابراین قصد ورود به مرزهای دیگر را دارند با موانع کاربردی و نظری متفاوتی روبه‏رو هستند، از آن‏جمله اگر با جزمیت و انعطاف‏ناپذیری همراه باشند، مخاطبان کمتری پیدا می‏کنند، یعنی همان مطلبی که پاره‏ای از مدعیان صدور فرهنگ انقلاب اسلامی ایران به آن تساهل و تسامح گفته و بر دگراندیشانی که از تکثرگرایی حمایت کرده و نظام‏های حقوقی را با گذر زمان درحال تغییر می‏بینند، خرده می‏شمارند.

پرواضح است که اگر هر اندیشه‏ای حرف جدیدی برای گفتن داشته باشد که تفکر انقلاب اسلامی نیز از آن مستثنی نیست، مورد استقبال سایر ملل قرار گرفته و از آن در صحنه‏های مختلف بهره‏برداری می‏کنند، حتی اگر با مخالفت حکومت‏هایشان مواجه شوند که در این مورد مصادیق فراوانند و البته باید دانست که اصرار و دخالت دولت‏ها در صدور تفکر، میتواند نتیجة معکوس به‏همراه داشته باشد. یعنی، صدور تفکر در توانايي دولت‏هايي كه بر اريكه دين و ايدئولوژي سوارند، نیست و ملت‏ها اگر بخواهند از مسیر عقل و دل و عشق، آن‏را به‏خوبی انجام خواهند داد که شواهد تاریخی آن نیز بی‏شمار است. اما غفلت تنها در این نکته خلاصه نمی‏شود، بلکه ساختار فکری حاکمیت می‏تواند بزرگترین مانع بر سر راه صدور فرهنگ یا تفکری باشد که ادعای جهان‏شمولی دارد.

به‏طور معمول دولت‏هايي كه از دين و ايدئولوژي استفادة ابزاري به‏عمل آورده، ترويج دهندة فرهنگ‏مداري همين‏جوري‏اند، از ویژگی‏های مشابهی برخوردارند، ازجمله: حکومت‏های دولت‏سالار دارند؛ آزادی‏های فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی توسط دولت کنترل شده و مردم از کمترین آن‏ها بهره‏مندند؛ مردم در ترتیبات اقتصادی- اجتماعی- سیاسی و فرهنگی در حاشیه نگه داشته شده و دولت‏ها معتقدند که مصلحت مردم را بهتر از آن‏ها تشخیص می‏دهند؛ رسانه‏ها، مطبوعات و اکثر وسایل ارتباط جمعی توسط دولت کنترل شده و تنازعی دائمی میان دولت و بخش غیردولتی در چگونگی ادارة آن‏ها وجود دارد؛ اقتصادی دولت‏محور داشته و دخالت دولت در تمامی بخش‏های اقتصادی به‏شدت احساس می‏شود؛ کارایی فعالیت‏ها در ابعاد مختلف بسیار پائین بوده و بنابراین بدنة جامعه و اقتصاد ضعیف و ناتوان است؛ اکثر این دولت‏ها خود را نمایندة ملت معرفی کرده و بدون اعتناء به خواسته‏های اکثریت مردم، تصمیمات مختلف گرفته و آن‏ها را به‏نام مردم ارائه می‏کنند درحالی‏که اکثریت مردم جامعه با تدابیر دولت موافق نیستند؛ اکثر تصمیمات دولت برای ادارة جامعه با "تحمیل هزینه‏های فراوان" بر بدنة جامعه روبه‏رو بوده و مردم درنهایت، پرداخت‏کنندگان هزینه‏های تحمیلی‏اند و بسیاری از موارد دیگر.

سئوال این‏جاست که در چنین شرایطی آیا این قبیل از دولت‏ها می‏توانند به صدور مدل فرهنگی بیاندیشند یا در فرآیند "جهانی‏سازی" نقش مهم و مؤثری ایفا کرده و هم‏سو با کشورهای پیشرفته، مسیر رشد و تعالی را طی کنند؟

بالاخره یکی از اهداف جهانی‏سازی در کنار سایر موارد، اعتناء به تفکر و اندیشه‏ای است که بتواند به بهبود و تسریع روند جهانی‏سازی یاری رساند، یا به‏تعبیری می‏توان ادعا کرد که "جهانی‏سازی" ابزار مناسبی برای صدور "مدل‏های فرهنگی" است که امروزه در انحصار مدل‏های منشعب از تفکر "اومانیسم" درآمده است.

مطالعات نشان داده‏اند که آن‏دسته از‏ دولت‏هاي ديني که قصد صدور تفکر خود به جهان را دارند و بر جهان‏شمول بودن نگرش خود صحه می‏گذارند، هزینه‏های فراوانی را به مردم تحمیل می‏کنند و این درحالی است که هنوز موفق نشده‏اند آن نگرش را برای ملت خود به‏درستی تشریح و تبیین نموده و مردم را نسبت به آن وفادار و پایبند کنند. به‏عبارت دیگر، هنوز مدعیان صدور تفکر نتوانسته‏اند "مدل فرهنگی" کاربردی پرجاذبه و‏ شفافی برای جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کنند، تببین کرده و ارائه دهند و بنابراین مردم فاصلة نگرشی فراوانی با آن‏چه که مدعیان در سر دارند، پیدا کرده‏اند؛ در این‏صورت چگونه می‏توان انتظار داشت که در صدور "مدل فرهنگی" ناشناخته توفیق حاصل کرد؟

در دنیای امروز رسوخ فرهنگی را نمی‏توان با شیوه‏های رایج گذشته شناسایی کرد، بلکه جذابیتی که در تنوع فرهنگ‏های مختلف وجود دارند و از طریق فن‏آوری مدرن به‏معرض نظر گذاشته می‏شوند، سبب شده که اندیشه‏های مختلف ضمن عبور از دالان‏های متدلوژیکی که کارشناسان فراوان با هزینه‏های سرسام‏آور به تبیین آن‏ها مبادرت کرده‏اند، بر سینه و پیشانی جوامع مختلفی حک شده و بخشی از فرهنگ و آداب و رسوم آن‏ها را تشکیل دهد که تفکر جهانی‏سازی یکی از مؤثرترین ابزار صدور مدل‏های فرهنگی است.

تعاریف مختلفی برای جهانی‏سازی ارائه شده که یکی از مرسوم‏ترین آن‏ها، عبارت از فرآیندی است که به کاهش در هزينه‏ها در تمامی سطوح می‏انجامد. از اثراث کليدی جهانی سازی، می‏توان به ارتقاء سطح ادغام و يکپارچگي بين‏المللي بازارها برای کالاها و خدمات (فرهنگی و غیرفرهنگی)، تکنولوژی، ايده‏ها- نگرش‏ها، جريان‏های مالی، سرمايه و نيروي کار اشاره کرد که يکی از شاخص‏های پيشرفت آن، کاهش اختلافات در هزینه‏های مبادلاتی در عرض فضاي داخل و بين کشورهاست. در این فرآیند، دولت‏ها باید کمترین حضور را در فضای اقتصادی و اجتماعی داشته باشند تا مؤلفة رقابت بتواند به افزایش کارایی، کاهش هزینه‏ها و افزایش رفاه بیانجامد. بنابراین می‏توان گفت که جهانی‏سازی را "ملت‏ها" دامن زده و هدایت می‏کنند و دولت‏ها تنها ابزار اجرایی ملت‏ها هستند.

مطالعات کاربردی نشان می‏دهند که موانع، انحصارها و کنترل‏های دولت، هزينه‏ها را در دو بعد داخل و خارج تحت تأثیر قرار داده که این امر با اهداف جهانی‏سازی مغایرت دارد، چراکه جهانی‏سازی اصولاً به‏دنبال کاهش هزینه‏هاست. برای مثال، کاهش در هزينه‏های حمل و نقل، کاهش قابل توجه هزينه‏های اطلاعاتی و ارتباطی و حذف موانع تعرفه‏ای و غيرتعرفه‏ای بر تجارت کالاها و خدمات به‏منظور تسريع جهاني سازی در اواخرقرن بيستم، همگی دست به دست هم داده بودند تا روند جهانی سازی را با سرعتی بی‏سابقه سرعت بخشند که به دنبال آن صدور تفکر فرهنگی اومانیستی با شتاب زیادی در کشورهای مختلف امکان‏پذیر می‏شد، اما روند جهانی‏سازی در حكومت‏هاي ديني به سبب ساختار حکومتی و اقتصاد دولت‏سالار که هزینه‏های سنگینی را به‏طور مداوم بر اقتصاد و جامعه تحمیل کرده و قدرت تبیین مدل فرهنگی مؤثر و کارا را از آن‏ها سلب می‏کرد، تنها تحت تأثیر امواج تفکر فرهنگی اومانیستی قرار می‏گرفت چراکه خود نمی‏توانست به‏طور عملی در فرآیند جهانی‏سازی مؤثر و سهیم باشد.

مشاهدات و مطالعات کاربردی هيچ نشاني از کاهش سرعت و روند جهانی سازی در کشورهایی که دولت و اقتصاد مردم‏سالار دارند، نمي‏دهد و همین امر سبب شده که آن‏ها بتوانند به‏طور گسترده‏ای، تفکر و سلیقة خود را بدون پرداختن به شعارهای جذاب و عامه‏پسند، به کشورهای دیگر ازجمله، کشورهای با حكومت مذهبي صادر کنند که برخی از رهبران این کشورها، آن‏را به "تهاجم و شبیخون فرهنگی" از سوی غرب نامگذاری کرده‏اند.

اما باید دانست تا زمانی‏که روند جهانی‏سازی با استفاده از ابعاد فن‏آوری و فن‏شناختی موجود که از ابتدای قرن بیستم با ظهور ماشین بخار در غرب آغاز شد و با انقلاب دیجیتال در همان‏جا ادامه پیدا کرده و توان پرداختن به مدل‏های فرهنگی اومانیستی را در این کشورها فزونی بخشده است، کمتر مانعی می‏تواند جلوی آن‏را سد کند و این درحالی است‏که حتی بسیاری از مقولات علمی تحت تأثیر انقلاب دیجیتالی قرار گرفته و در حال بستن نطفة انقلاب‏های دیگری در فن‏آوری زیستی و سایر رشته‏های علمی ‏است.

جهانی‏سازی سبب واردات آن‏دسته از اندیشه و افکاری شده که دربرگیرندة فن‏آوری جدید و کالاهای متنوع فرهنگی و غیرفرهنگی است و با ابزار رسانه و تبلیغات، توانسته طرفداران فراوانی در اقصاء نقاط دنیا به‏دست آورد. جالب است بدانیم که در دنیای غرب، کمتر کسی شعار "مستقیم" صدور الگوی فرهنگ غربی را می‏دهد، اما با استفاده از ابزار مناسبی که توسط آن‏ها بوجود آمده، توانسته‏اند اندیشة غربی را به‏طور گسترده‏ای فراگیر کنند و روزبه‏روز هم بر ابعادش اضافه شود.

مطالب بالا،‌ فرضيه‏اي را كه در شروع اين مطلب مطرح شد، به‏روشني تبيين مي‏كند.

پس مي‏توان ادعا كرد كه امروزه الگوی فرهنگ غربی برای همگان مشخص بوده و غایت آن‏را ابزار جهانی‏سازی مشخص کرده است، اما به‏راستی الگوی فرهنگی ما از دید مسئولین کدامست و چرا کمتر کسانی از آن اطلاع دارند؟ در شعارها گفته می‏شود که الگوی فرهنگی مبتنی بر ظلم‏ستیزی، استکبارستیزی، عدالت‏خواهی و...  است، اما این‏ها که حرف‏های جدیدی نیستند که نیاز به سرمایه‏گذاری برای صادرات داشته باشند؛ چراکه از دیرباز بسیاری از كشورها حتي جوامع سكولار، از آن‏ها استفاده کرده و قربانیان فراوانی برای تحقق آرمان‏های متعالی و دست‏یافتن به استقلال و آزادی هدیه داده‏اند.

برخی اعتقاد دارند که الگوی فرهنگی باید بر آرمان و تفکر نوظهور "مردم‏سالاری دینی" استوار باشد، اما تا چه اندازه پیام‏ها و مؤلفه‏های آن تبیین شده‏اند و از همه مهم‏تر، آیا در اندام حاکمیت، نهادهای سیاسی- اجتماعی، روابط اجتماعی-فرهنگی و مدنی، تکالیف و حقوق حکومت نسبت به جامعه و بالعکس، حقوق و آزادی‏های فردی و اجتماعی، روابط خارجی و.... ظهور و تبلور یافته‏اند و رابطة حاکمیت با مردم جامعه و دولت‏ها و مردم سایر جوامع، بر اساس آن‏ها تنظیم و اداره می‏شود؟ اگر این‏گونه نیست، یعنی اندیشة مردم‏سالاری دینی فعلاً در مرحلة نوزایی، تشریح و توضیح اولیه است و قابلیت پیاده‏شدن ندارد، چه برسد به آن‏که بخواهد به‏عنوان الگویی موفق به سایر کشورها صادر شود.

اگر منظور از مدل فرهنگی، اندیشة سیاسی مردم‏سالاری دینی نیست و مبتنی بر اندیشة ناب اسلامی است، سازوکار اجرایی آن هم چندان مشخص نیست و اصلاً آیا مأموریت انقلاب اسلامی، مسلمان کردن سایر ملل است؟ که به‏طور مسلم این‏گونه نیست. آیا منظور از الگوی فرهنگی، تأکید بر وجوه سخت‏افزارانه و تهاجمی آن است که در این‏صورت باید منتظر زوال و انهدام الگوی فرهنگی پیشنهادی نشست.

به‏راستي، قابلیت‏ها، توانایی‏ها و مؤلفه‏ها و پیام‏های کاربردی الگوی فرهنگی ما کدامند و چرا تا کنون توسط اصحاب فرهنگی به‏طور کاربردی تبیین و برنامه‏ریزی نشده است تا از یک‏طرف بتواند به‏عنوان الگویی بدیع و کارا در جامعه مورد استفاده قرار گیرد و در صورت موفقیت و کسب نتایج خیره‏کننده، کشورها و ملت‏های دیگر آمادگی الگوبرداری از آن‏را داشته باشند. آیا پس از گذشت چند دهه از انقلاب اسلامی در ایران، صدور مدل فرهنگی انقلاب یک سراب بوده یا واقعیتی انکارناپذیر در آن نهفته است؟ به‏راستی چرا آن‏همه پیام‏های متعالی و ناب تفکر انقلاب اسلامی توسط عده‏ای این‏چنین محجور مانده است؟ واقعاً مشکل در کجاست؟......

 

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS