..............روزي كه به ولايت عشق بيانديشيم؛
روز عشق است و بندگی و سرور و سرگشتگی.
روزي كه خود را در ولايت عشق خلاصه كنيم؛
روز فارغ شدن از خود است و دنیا و مادّیات؛
روز غرق شدن در تجلّی نور و یکی شدن با بینهایتِ ولایت.
روزي كه آرزويمان ديدن رخ يار باشد؛
آنروز، روز بازی با معشوق است؛
روز جنون است و شیدائی.
روزي كه سلام و درود بر يار فرستيم، روز ادب است و تواضع و بندگي؛
تا با تمامي وجود و از صميم قلب بر عشق بگوييم:
السّلام علیک یا ثامنالحجج؛
السّلام علیک یا علیابن موسیالرّضا.
اگر ادعا كنيم كه همه، امام غریبمان را عاشقانه دوست داريم، حرفي به گزاف نگفتهايم.
اگر كسي خود را در میان جمع انبوهی از انسانها، تنهای تنها احساس كند، وقتي در كنار ولايت عشق قرار گيرد، همة عالم را يكجا دركنار خود ميبيند،؛
چراكه در تنهاترین لحظات زندگی، وصل به ولایت عشق است؛
كه به عالم متصل است.
او همیشه در تنهایی و غربت؛
آرامشبخش روح و روانمان بوده است و معنیکنندة ولایت.
دل عاشقان هميشه برایش تنگ است و آرزو دارند كه بيشترين لحظات عمرشان را در كنار اين نور بيانتها گذرانده تا از پرتوش، روان و دلي روشن پيدا كنند.
چه خوب میشد که:
اماممان ما را قابل میدانست و دست راستش را روی سرمان میگذاشت و با دست چپش قلبمان را نوازش میداد.
آه!
چه خوب میشد که:
اماممان ما را با خود به سرزمین آشنائی و ديدار میبرد و از آب معرفتش، سیرابمان میکرد.
چه خوب میشد که:
میتوانستيم در آغوش اماممان مأوا گرفته و گرمی بدنش، تن سرد و خشکمان را ذوب میکرد.
حرم امام رضا(ع) براي عاشقان:
گوشهاي از بهشت است؛
خانه و مزرعة پدري است؛
تو گوئی که در آنجا به دنیا آمدهای و خانة خود توست.
آنجا در کنار ضریح نورانیش؛
و در کنار پنجرة فولادش؛
و در کنار زائران دردمندش؛
و در کنار عاشقانِ گریانِ حرمش؛
و در کنار سقاخانهاش؛
و در کنار کبوترانش؛
و روی سنگفرشهای صحنهایش؛
آنچنان آرامشی نهفته که بهواقع توصیفناشدنی است، آرامشي كه در هیچ نقطهای از کرة خاکی یافت نمیشود و در مطب و داروخانة هیچ طبیبی پیدا نیست.
انسان را جلا میدهد.
شفا ميدهد.
ولايت عشق و بينهايتِ دلدادگي؛
جملگي آنجاست.
آنجا جايي است كه:
عاشق با معشوق نجوا كرده؛
و معشوق در گوش عاشق، عارفانهترين حديث دلدادگي را زمزمه ميكند؛
تا عاشق دست نياز و تضرع بهسوي يار دراز كرده و با تمامي وجود او را طلب كند.
آنجا جايي است كه:
عشاق، زيباترين شعر و نغمة زندگي را سروده؛
و ميخواهند از شبكههاي فولادين پنجرهاي آسماني، يار را صدا زده؛
و در انتظار شنيدن پاسخ، چشم بر آسمان آبي دوخته تا يار گوشة چشمي نشان داده، باران آرامش و سعادت، روانشان را سيراب كند.
آنجا جايي است كه:
حاجتها روا؛
بيمارها شفا؛
گرفتارها رها؛
گرفتاريها دوا و
محتاجان نوا گرفته؛
هيچكس دست خالي خارج نشده؛
رنگين كماني از محبت و لطف بر آسمان دل تمامي نيازمندان ميافتد.
آنجا جايي است كه:
فرشتگان، انبياء، اولياء و صالحان رفت و آمد دارند.
آنجا جايي است كه:
عاشقان انتظار ديدن روي ماه "آقا" را دارند.
آنجا جايي است كه:
ميتوان در انتظار آمدن امام عصر نشست.
آنجا جايي است:
براي انتظار...................
(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "عشق یار"))
