پيام شماره 364
ياران همراه!
پنجمين راه نجات، گسترش "عدالت" و محو تبعیض در جامعه است. نگرشهاي كلاسيك از عدالت ازجمله تعريف افلاطون كه معتقد بود: "عدالت امری نسبتاً پیچیده بوده و تنها كساني به آن دسترسي دارند كه در دامان فلسفه پرورش يافته چراكه عدالت را به كمك حس و تجربه نمیتوان بهدست آورد" و همچنين تعريف ارسطو از عدالت كه آنرا "فضیلتی ميدانست که به موجب آن باید به هر کس آنچه را حق اوست، داده شود"، در نگرش علما و انديشمندان ديگر در اراية تعريف نظري از عدالت تأثير گذاشتهاند. علامه طباطبایی معنای اصلی عدالت را اقامه مساوات میان امور دانسته و ميگويد: "به هر امری آنچه سزاوار است بدهی تا همه امور مساوی شود و هر یک در جای خود که مستحق آن است قرار گیرد." بيشتر علماي اسلامي عدالت را به معناي "وضع كل شيء في موضعه" يا قراردادن هر چيز در جاي مناسب خويش دانسته يا از عدالت "اعطاء كل ذي حق حقه" يا اعطاء بهميزان استحقاق و حق را به حق دار رساندن و استيفاي حقوق افراد، تعبير ميكنند. تعاريف مختلف و متعددي از عدالت شده كه در اينجا مورد نظر نيستند و شاخصها و مفاهيم اين موضوع را قبلاً مورد مطالعه قرار دادهايم. آنچه اما در اينجا به آن تأكيد ميشود آناست كه در فرهنگمداري همينجوري، عدالت تنها مقولهاي نظري باقي مانده و در حوزة عمل، كمتر كسي به آن اعتقاد داشته و تبعيض و ايجاد فرصتهاي نابرابر براي افراد جامعه، امري متداول و عادي تلقي ميشود.
مشاهدات خاطرنشان ميسازند كه اساس نظامهای کنترلی بر تبعیض و ایجاد رانتهای فراوان برای عدهای خاص، بنا نهاده شده، هرچند ممکن است از لحاظ نظری عدهای از رهبران سیاسی، در برپایی عدالت اتفاق نظر داشته باشند و حتي شعار سياسي دولت خود را برپايي و گسترش عدالت معرفي كنند، اما بهسبب وجود فرهنگمداري همينجوري كه بر پاية تبعيض بنا نهاده شده و در عمل ضد عدالت رفتار ميكند، آنها كمترين توفيقي در اجراي عدالت خواهند داشت و آنچه معمولاً مشاهده میشود، عدم ایجاد فرصتهای برابر برای همه جهت استفاده از موقعیتهای اجتماعی- اقتصادی و... است. درحاليكه در نظامهای مردمسالار، عدالت و ایجاد فرصتهای برابر و یکسان برای تمامی آحاد جامعه، فرهنگي نهادينهشده و فراگير در جامعه بوده و همه ميتوانند به بالاترين رتبههاي اقتصادي- اجتماعي- سياسي و.... صعود كرده و حاصل دسترنج و تلاش خود را تجربه كنند، اتفاقي كه در رژيمهاي كنترلي با فرهنگمداري همينجوري، شبيه خواب و خيال است.
در نظامهاي كنترلي، روية سياستمداران و اتخاذ سياستهاي مختلف در بخشهاي مختلف درنهايت به حذف عدالت در اكثر بخشها منجر شده و مردم كمترين اعتراضي نسبت به آن نميتوانند بكنند. درعينحال مشاهده ميشود كه رهبران سياسي در تريبونهاي داخلي و خارجي بر طبل عدالت ميكوبند درحاليكه اكثر شهروندانشان در سختترين شرايط اقتصادي- اجتماعي بهسر ميبرند. بايد توجه داشت كه منظور اين نوشته آن نيست كه همة آحاد جامعه از لحاظ برخورداري از موقعيتها و ثروتهاي جامعه بايد يكسان باشند كه اتفاقاً بسياري از رهبران سياسي نظامهاي سياسي همينجوري با شيوههاي مختلف ازجمله اعطاء سهام بنگاههاي اقتصادي به شهروندان تحت تأثير نگرش و شيوههاي سوسياليستي سعي بر نشاندادن اشاعة اين سنخ عدالت در جامعه كرده و به اشتباه ادعا ميكنند كه يك خصوصيسازي گسترده در جامعه را بهمنصة ظهور ميرسانند، درحاليكه در خصوصيسازي مالكيت عوامل توليد در اختيار بخش خصوصي قرار ميگيرد، اما در اعطاي رايگان سهام (بخوانيد سهام عدالت)، مالكيت هنوز در اختيار دولت است. بهعبارت ديگر، در خصوصيسازي، فرصتهاي يكسان در اختيار افراد قرار گرفته تا بتوانند بهترين استعداد و خلاقيت خود را نشان داده و از بهرة آن منتفع شوند، اما در نگرش سوسياليستي نظامهاي سياسي همينجوري، كسي را از فرصتهاي يكسان برخوردار نيست تا بتواند بر آنچه توليد و خلق ميكند، مالكيت داشته باشد و مجبور خواهد بود تا آخر عمر، جيرهخوار دولت باقي بماند.
در نظامهاي كنترلي، دولت از عدالت سخنان فراوان گفته، گوش فلك را كر ميكند درحاليكه اكثر مردم به دنبال گوشهاي از آن، در گرد دنيا آواره ميافتند. در نظامهاي مردمسالار اما كسي از عدالت حرف نميزند، ولي همه داراي آنچنان شرايط يكسانياند كه بسياري از ثروتمندان آنها، سابقاً در گوشة خيابان شب را به روز ميرساندند، اما با برخورداري از شرايط مطلوب، كيفيت زندگي مناسب و فرصتهاي برابر، به بالاترين درجات اقتصادي- اجتماعي ارتقاء مييابند؛ محرومان جامعه هم با استفاده از خدمات گستردة اجتماعي دولت، از حداقل امكانات زندگي بهرهمند ميشوند؛ درحاليكه اقشار متوسط جوامع با نظامهاي همينجوري با كار 12 ساعت در شبانهروز، از همان حداقل امكانات هم برخوردار نيستند. عدالت از بعد اجتماعي و اقتصادي زماني قابل رؤيت است كه مردم بهطور نسبي از شرايط و كيفيت مطلوب اقتصادي-اجتماعي برخوردار باشند. مطالعات آماري نشان ميدهند كه كيفيت زندگي در كشورهاي مردمسالار در مقايسه با كشورهاي كنترلي بهمراتب از سطح بالاتري برخوردار است. براي مثال، بر اساس گزارشي كه همه ساله توسط نشرية "ريدرز دايجست" توسط دانشگاههاي بزرگي چون "ييل" و دانشگاه "كلمبيا"ي آمريكا در زمينة با كيفيتترين كشورها و شهرهاي جهان براي زندگي منتشر ميشود، كشورهاي پيشرفته در بالاي جدول و كشورهاي بانظامهاي كنترلي ازجمله ايران، در قعر جدول قرار دارند. رتبه ايران در سال 2007 هشتاد و سوم بوده است.
اين گزارش نشان ميدهد كه مطابق سالهاي گذشته، كشورهاي اسكانديناوي ازجمله فنلاند، ايسلند، نروژ و سوئد بهعنوان با كيفيتترين كشورهاي جهان براي زندگي در صدر ليست قرار گرفتند. در اين گزارش، عوامل مهمي چون وضعيت آلودگي هوا، كيفيت خدمات حمل و نقل عمومي، ترافيك و ديگر شاخص هاي اثر گذار در كيفيت زندگي و محيط زيست، بهعنوان شاخصهاي عدالت و برخورداري مردم از زندگي مناسب انتخاب ميشود. اين تحقيق در دو شاخه به بررسي شهرهاي اصلي 141 كشور جهان و يافتن كيفيت زندگي در اين كشورها و همچنين، تعيين شاخصهاي بالا براي 72 شهر جهان كه البته نامي از هيچكدام از شهرهاي ايران در بين اين 72 شهر وجود ندارد، ميپردازد. در ميان كشورهاي آسيايي، بالاترين رتبه به ژاپن تعلق دارد كه جايگاه دوازدهم را بهخود اختصاص داده است. دربين كشورهاي خاورميانه (به جز فلسطين اشغالي) امارات متحدة عربي با كسب رتبه 45بهترين مقام را به دست آورده و پس از آن نيز كشور كويت با رتبه 48 قرار دارد. از ديگر كشورهاي مهم ميتوان به رتبه 8 استراليا، رتبه 11 كانادا، رتبه 16 فرانسه، رتبه 21 آلمان، رتبه 23 آمريكا، جايگاه 51 براي روسيه و رده 54 براي مالزي اشاره كرد. كشورهاي آفريقايي اتيوپي، نيجر، سيرالئون، بوركينوفاسو و چاد در قعر جدول قرار دارند. آيا آمار بالا تصوير روشني از عدالت در كشورهاي مختلف را نشان نميدهد؟ وقتيكه ايران در پايينترين سطح كيفيت زندگي قرار داشته باشد، بهراستي اينهمه شعار در مورد عدالت چه مشكلي از مشكلات عديدة مردم را حل ميكند؟
در نظامهاي سياسي همينجوري، دو موضوع عدالت و آزادي را جدا از يكديگر ميبينند، درحاليكه در نظامهاي مردمسالار، ايندو در كنار هم معني پيدا ميكنند، يعني، اگر آزادي نباشد، عدالت نيز محقق نميشود. لازمة تحقق عدالت آنست كه همة شهروندان در انتخاب، پاسخگويي و ايفاي نقش در بخشهاي مختلف كاملاً آزاد باشند، چراكه اعتقاد بر آنست كه يكي از حقوق مسلم و غيرقابل خدشة افراد، برخورداري از آزادي است. بديهي است تا زمانيكه مفهوم عدالت اينچنين بهصورت فرهنگي قابل قبول در جامعه نهادينه نشود، سخن از آزادي نيز بيهوده است، آنچنانكه در نظامهاي سياسي همينجوري بهطور دقيق نميتوان سخني از آزادي بهميان آورد.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
