تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - راه نجات: (بخش دوم:‌ تأمين رفاه)

 

پيام شماره 357

 

ياران همراه!

 

تأمین "رفاه"، آسایش و امنیت برای آحاد جامعه از اصول حياتي جوامع مردم‏سالار است كه اگر مورد توجه قرار نگيرد،‌ خسارات سهمگيني بر جامعه وارد خواهد كرد. در نظام‏های مردم‏سالار و البته در همه نظام‏هاي سياسي، انديشمندان و متفكران تنها قادر به طراحي الگوي رفاه‏اند و توان اجرايي براي تأمين آن براي آحاد مردم ندارند كه اين وظيفه خطير به عهدة نهادهاي اجرايي گذاشته شده است. نمایندگان مردم اما در دستگاه‏هاي اجرايي و تقنين نبايد فراموش كنند که یکی از دلایل انتخاب‏شان، طراحی تدابیر مناسبی برای بهبود رفاه اقتصادی، امنیت اجتماعی و درنهایت، ایجاد آسایش برای آحاد جامعه بوده است. بنابراین نمایندگانی که نتوانند چنین مسئولیتی را به نحو شایسته به‏مورد اجراء گذارند، باید هرچه سریع‏تر خود را از نمایندگی مردم خلع ید کرده و کسانی جانشین آن‏ها شوند که اعتقاد به برپایی رفاه و امنیت برای جامعه داشته باشند.

مطالعات نشان داده‏اند كه رابطة مستقيمي ميان رفاه جامعه و نظام سياسي وجود دارد، يعني كشورهايي كه از نظام "مردم‏سالاري غيرهمين‏جوري" استفاده مي‏كنند در مقايسه با كشورهاي داراي نظام "كنترلي و همين‏جوري"، از رشد اقتصادي و رفاه بالاتري برخوردارند. در مطالعه‏اي تحت عنوان: "دموکراسی و رفاه" توسط "جوزف سیگل" مشاور ارشد در خصوص "شیوه حکومت دموکراتیک" در موسسة IDA در واشينگتن دي سي و یکی از دو نویسندة‌ کتاب "امتیاز دموکراسی: چگونه دموکراسی‏ها صلح و آرامش را ارتقاء می‏بخشند"، رابطه ميان اين دو مؤلفه از طريق مطالعات آماري به روشني تبيين شده است. او مي‏گويد: "پیشرفت دموکراسی، امیدها را به توسعه‏اي متناسب و متمايل به رفاه اقتصادي و اجتماعي افزایش می‏دهد. شاخص‏ها نشان مي‏دهند طي چهار دهة گذشته، میزان رفاه و رشد متوسط اقتصادي در کشور هاي مردم‏سالار، 25 درصد بیشتر از کشور هایي بوده است كه از نظام‏هاي كنترلي سود مي‏جسته‏اند. رشد سرانة اقتصادي بسياري از کشورهای درحال توسعه‏اي كه از فرهنگ مردم‏سالاري برخوردارند، 50 درصد بيشتر از كشورهاي با حكومت كنترلي گزارش شده است. به عبارت دیگر، دموکراسی‏های در حال رشد، مانند بوتسوانا، کاستاریکا، جمهوری دومينیکن، غنا، لتويا، لیتوانی، موریتیوس و سنگال دارای رشد اقتصادي سريع‏تري نسبت به کشورهای گرفتار حکومت استبدادی مانند بلاروس، کامرون، کنگو، کوبا، سوریه، توگو، ازبکستان و زیمبابوه هستند. نکته مهم این است که رفاه و رشد اقتصادی در کشور های مردم‏سالار کمتر دستخوش بی‏ثباتی می‏شود. يعني، احتمال این‏که کشورهای مردم‏سالار، در معرض افت شدید بازده اقتصادی قرار گیرند، 70 درصد از کشورهای استبدادی کمتر است. وقتی رفاه اجتماعی را در نظر می‏گیریم، امتیاز کشورهای مردم‏سالار درحال رشد از این هم بیشتر می‏شود. در مقایسه بین این دموکراسی‏ها و کشورهای استبدادی، امید به زندگی شهروندان در این کشورها، 12 سال بیشتر است، میزان مرگ و میر کودکان که حاکی از رفاه در بسياري از زمینه‏هاست، 20 درصد کمتر است، موفقيت دانش‏آموزان در مقطع تحصیلي دبیرستان، 40 درصد بالاتر است، میزان زاد و ولد 30 درصد پایین‏تر و تولید غلات 25 درصد بیشتر است.

الگوی ارتباط میان گسترش فرهنگ مردم‏سالاري و بهبود وضع زندگی در مورد كشورهاي آمریکای لاتین و بخش‏هایی از آفریقا که در جنوب صحرا قرار گرفته‏اند، نیز صادق است. در آمریکای لاتین و منطقة کاراییب، از 33 کشور موجود، همه به‏غیر از سه کشور (ونزوئلا، هاییتی و پاراگوئه، موارد استثنا هستند. در مورد کوبا، آماری در دست نیست)، موفق به بهبود رفاه و توسعه اقتصادی از سال 1990 تا كنون شده‏اند كه نمايان‏گر 25 درصد افزایش به‏طور متوسط در درآمد سرانه آن‏هاست. به موازات اين، كشورها با پیشرفت مطلوبي در رفاه اجتماعي و شرایط زندگی روبه رو بوده‏اند. میزان مرگ و میر کودکان در تمام منطقه، 15 درصد کاهش داشته، دسترسی به آب سالم در مناطق روستایی از 61 درصد به 77 درصد افزايش نشان مي‏دهد، تحصیل در سطوح بالای آموزشی از 20 درصد در سال 1990، به 65 درصد افزایش یافته است.

بهبود شرایط زندگی، ترجمان رشد مستمر اقتصاد در دموکراسی‏های آفریقا است. از سال 1990 میزان مرگ و میر کودکان در کشورهای دموکراتیک به طور متوسط 18 درصد و در کشورهایی که به سوی دموکراسی گام برمی‏دارند، 14 درصد کاهش داشته است. میزان مرگ و میر کودکان در کشورهای استبدادی و نیمه استبدادی، بیشتر حالت ایستا داشته و از 1990 به این سو تنها بین 4/2 در صد و صفر در تغییر بوده است. به عبارت ديگر، اکثریت كثيري از ملت‏های تحت استبداد، مانند کشورهای گابن، کامرون، کنگو، سوازیلند، زیمبابوه و آنگولا شاهد هیچ گونه بهبودی در شرایط زندگی خود نبوده‏اند........

ما در روزگاری تاریخی و پرامید زندگی می‏کنیم. گسترش جهانی دموکراسی، رفاه و امنیت را برای تمام دنیا با خود به ارمغان می‏آورد. با این همه، این دستاورد وابسته به این است كه نظام‏هاي مردم‏سالار به ایجاد نهادهای مبتنی به مشارکت، نهادهای باز و قادر به اصلاح خود، دست بزنند. احترام دموکراسی به فضای شخصی حمایت‏شده بر پشتیبانی بزرگتر آن ازحق مالکیت تأکید می‏کند. فرض دموکراسی بر این است که تمامی شهروندان، از جمله رییس و رهبر کشور، تابع قانون‏اند که بنیاني استوار را همراه با حکومت قانون برای آن‏ها تأمین می‏کند. بازبودن دموکراسی است که بستر مناسبی برای تعامل و گفتگوي آزاد در جامعه به‏وجود می‏آورد و رهبران دولت را برای تغییر سیاست‏های غیر مؤثر خود تحت فشار می‏گذارد، انحراف از قانون را فاش می‏کند و به نور شفافیت برای برملاساختن فساد، جلا می‏بخشد. در حالی‏که دموکراسی موفقیت اقتصادی را كاملاً تضمین نمی‏کند، اما حقوق و ابزار مورد نیاز برای دست زدن به اقدامات اصلاحی را هنگامی که کشوری در راهی نادرست قدم گذاشته باشد، در اختیار می‏گذارد."

مطالعات بسياري از انديشمندان نشان مي‏دهد كه وقتي فرهنگ مردم‏سالاري در كشوري نهادينه شود،‌ حكومت و بالطبع، نمايندگان مردم ملزم به تأمين رفاه اقتصادي و اجتماعي براي مردم جامعه خواهند بود. خلقيات مردم در فرهنگ مردم‏سالاري، به دنبال افزايش رفاه و بهبود شرايط زندگي شكل مي‏گيرد و هرگونه انحرافي از آن‏را با شدت پاسخ مي‏دهد،‌ پس نمايندگان و كارگزاران ملت هرگز نمي‏توانند از چنين مسيري منحرف شوند. تأمين رفاه جامعه به مثابه يكي از مسيرهايي كه مردم به سعادت و كاميابي دست پيدا مي‏كنند، معرفي و عرضه شده و همه آن‏را به‏عنوان اصلي خدشه‏ناپذير پذيرا شده‏اند. به‏طور قالب در اين تفكر پذيرفته شده است كه بدون رفاه و امنيت اجتماعي، ايمان و اعتقادات مردم خدشه‏دار شده و حفظ ايمان بدون رفاه در جامعه به سختي امكان‏پذير است؛‌ از منظري ديگر براي حفظ ايمان هم كه شده، ‌بايد رفاه و امنيت جامعه را محقق كرد،‌ چراكه مردم بايد با شناخت و اختيار مسير رستگاري را پيموده، به ايمان قلبي مطمئن دست پيدا كنند. اين‏را مردم مي‏دانند و رهبران جامعه در مقابل آن، سر اطاعت فرو آورده‏اند.

در نظام‏های کنترلی همين‏جوري اما، به‏طور معمول مشاهده می‏شود که نمایندگان و کارگزاران سیاسی، تدابیر و تصمیاتی اتخاذ می‏کنند که نتیجه و برآيند آن‏ها، کاهش امنیت و رفاه جامعه است، هرچند ممکن است عده‏ای توسط رانت‏های ایجادشدة حاصل از چنین تصمیماتی، به ثروت‏های کلان دست پیدا کنند. در اين‏دسته از رژيم‏هاي سياسي، تأمين رفاه براي مردم به يك الگوي فرهنگي تبديل نشده و بنابراين در جامعه هرگز نهادينه نمي‏شود و دولت‏هاي با تدابير فرهنگي همين‏جوري، مقولة تأمين رفاه براي مردم را تنها در راستاي رسيدن به اهداف سياسي خود ارزيابي مي‏كنند و به‏طور اصولي به آن پايبند نيستند. همان‏طور كه آمارها نشان مي‏دهند، رفاه اقتصادي و اجتماعي در اين قبيل از كشورها در حد پائيني گزارش شده است. (البته استثناءهايي هم وجود دارد. براي مثال 9 حکومت استبدادی: بوتان، چین، مصر، اندونزی، سنگاپور، کرة جنوبی، تایوان، تونس و ویتنام، رشد اقتصادی خود را از سال 1980، حداقل به مدت یک دهه به‏طور مداوم حفظ کرده‏اند. ازمیان آن‏ها، کشورهای آسیای شرقی در زمینه رشد اجتماعی نیز موفقیت‏هایی به دست آورده‏اند، ضمن آن‏كه بسياري از اين كشورها نيز در هزارة‌ سوم ميلادي، به سوي نظام مردم‏سالاري گام برداشته‏اند،‌ چراكه مطالعات نشان مي‏دهند رهبران کشورهای آسیای شرقی، دو برابر رهبران مستبد [در نقاط دیگر] مسؤلیت و الزام به جوابگویی دارند.) آن‏چه در كشورهاي با فرهنگ‏مداري همين‏جوري مشاهده مي‏شود،‌ عدم التزام مسؤلان به جوابگويي است،‌ چراكه آن‏ها هيچ‏گونه مسؤليتي را در قبال كاهش رفاه و امنيت اجتماعي پذيرا نبوده و در مقابل هرگونه اعتراضي از سوي مردم، با شدت پاسخ مي‏دهند. به‏عبارت ديگر، آن‏ها انتظار دارند كه مردم در مقابل اقدامات رهبرانشان كاملاً مطيع، فرمان‏بردار و شكرگذار باشند؛‌ خصيصه‏اي كه در كشورهاي با نظام مردم‏سالار به سختي مشاهده مي‏شود. پس در اين كشورها،‌ مردمي كه رفاه ندارند، بايد گرسنه به زور وارد بهشت شوند،‌ چراكه ايمان درستي هم ندارند كه با شناخت و اختيار، رفتن به سوي رستگاري را تجربه كنند. فرهنگ‏مداري همين‏جوري مي‏آموزد كه براي رفتن به بهشت،‌ رفاه و امنيت لازم نيست و اگر كسي پيدا شود كه غير از اين فكر كند، با زور روانة‌ بهشت خواهد شد!

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS