تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - بحران در اطاق فکری جامعه چرا؟

 

پيام شماره 350

 

ياران همراه!

 

مقدمه: نخست؛‌ اين مطلب را آخرين يادداشت تابستان 86 به‏حساب آوريد كه عازم ديدار يار هستم و تا شهريور امكان حضور دركنار شما را نخواهم داشت. "بخش‏هاي متنوع سرويس خبرها" اما روزانه به‏روز خواهند شد و اين ستون كماكان به كارش ادامه خواهد داد انشاءالله. دوم؛ مطلب زير برگرفته از كتاب ناتمامي است تحت عنوان: "كشورداري همين‏جوري" كه با توجه به شرايط كنوني،‌ فكر كردم خواندنش خالي از لطف نباشد. سوم؛ از همه التماس دعاي فراوان دارم،‌ تا بعد.

*

نظام‏هاي سياسي تقريباً متفق‏القول‏اند كه محافل آكادميك و دانشگاهي، اطاق فكري جامعه را تشكيل داده و هرگونه تنش در آن،‌ مي‏تواند نظام سياسي را با بحران‏هاي عديده‏اي مواجه كند. در نظام‏هاي سياسي همين‏جوري اما، ايجاد آشوب و بحران در مجامع دانشگاهي امري عادي محسوب شده و دانشجويان و استادهاي دانشگاه هرروز بايد منتظر خبر و واقعة تازه‏اي باشند. یکی از خبرهای داغ محافل دانشگاهی و آکادمیک در کنار تظاهرات دانشجوئی و دستگيري فعالان آن‏ها، برکناری یا بازنشستگی زودهنگام اساتید است.

اگر منظور از بازنشستگی، كنارگذاشتن اساتيد از دانشگاه‏ها باشد،‌ بايد نگران آيندة محافل علمي بود و تكرار آن شايد بحران بيشتري در اطاق فكري جامعه ايجاد كند. چگونه می‏توان باور داشت که یک استاد دانشگاه اگر خود تمایل نداشته باشد، به ((اجبار)) بازنشسته شود. من در تمامی سال‏های اقامتم در آمریکا و برخی از کشورهای اروپائی، نه‏تنها با کنارگذاشتن اساتید از دانشگاه‏ها روبه‏رو نشدم، بلکه مشاهده می‏كردم که ارج و قرب اساتید قدیمی و کهنسال در مقایسه با سایرین، از جایگاه ویژه‏ و بالاتری برخوردار است؛‌ به آن دليل که استاد ((تولید کنندة)) فکر بوده و تولید اصيل و بديع فکر، در دانشگاه صورت مي‏گيرد. بدیهی است که ((تولید فکر و اندیشة جدید)) از سوی اساتید باتجربه؛ پخته‏تر و کامل‏تر است. نمی‏توان ادعا كرد که استاد در خانه‏اش نشسته و ((تولید فکر)) کند، همان‏طور که نمی‏توان باور داشت صنعت‏گری خارج از کارخانه و بنگاه تولید، به تولید ((محصول صنعتی)) اهتمام ورزد.

در طول تاریخ ایران تا کنون، بسیاری از ((اساتید حوزه و دانشگاه))، به‏اجبار ((خانه‏نشین)) شدند، ((خود تبعید)) گردیدند و یا این‏که دستگاه حکومتی آن‏ها را ((تبعید در منزل)) كرده است. چنین اساتیدی بالطبع، با انگیزه و روحیة بالاتری که نشأت گرفته از مبارزه با دستگاه جور است، به ((تولید علم)) در خانه‏ای که آن‏را تبدیل به حوزه و دانشگاه كرده‏اند، می‏پردازند. اگر از چنین استثناء‏هائی که انگیزة جوانان را برای تلمذ از محضر آن اساتید بیشتر خواهد كرد بگذریم، در شرایطِ طبیعی، ((جای استاد در حوزه و دانشگاه است)) تا بتواند اندیشه‏ای جدید و مسیری تازه برای جامعة خود تولید و احداث كند.

همزمان، گروه‏ها و محافل وابسته به دولت، به‏طور مرتب از تغيير و تحول در نظام آموزشي و پیدائی و ایجاد یک "انقلاب فرهنگي" گسترده در دانشگاه‏ها خبر مي‏دهند. ادبيات اقتصادي و اجتماعي بر نقش سرمايه‏هاي اجتماعي و انساني در توسعه جامعه در ابعاد متفاوت مهر تأئيد زده و به‏طور قطع اساتيد دانشگاه‏ها در اين ميان،‌ نقش ويژه‏اي را ايفا مي‏كنند. ايجاد آشوب فكري در محيط‏هاي علمي و دانشگاهي به راحتي مي‏تواند ((بحران)) را به ((اطاق فکری)) جامعه انتقال داده که عواقب بسیار سخت و ناگواری برای آینده جامعه دربر خواهد داشت. اساتید دانشگاه تنها در محیطي امن و فارغ از تنش می‏توانند به تتبع و تحقیق پرداخته، محصولات فکری خود را ارائه كنند.

همیشه گفته‏ام و به آن اعتقاد دارم که جنس اساتید دانشگاه از ((بلور)) است؛ ضمن آن‏که بسیار شفاف و یکدست بوده، ولی خیلی زود خط برداشته و در صورت مواجه شدن با بحران‏های فکری، شاید طراوت و زیبائی گذشته را از دست بدهد. البته اساتید و نخبگان جامعه ایرانی، به سختی‏های کار و ناهنجاری‏های موجود در کشور، عادت کرده‏اند ولی باید دانست که آن‏ها بحران‏های فکری و تحقیرهای شخصیتی را برنمی‏تابند؛ که اگر چنین امری به‏وقوع بپیوندد، جبران هزینه‏های آن در آینده از جبران اصابت یک بمب اتم به جامعه کمتر نیست! اگر برخی از اساتید دانشگاه، به ((خلق دنیاهای متفاوت فکری)) اهتمام می‏ورزند که ممکن است برای بعضی‏ها خوش‏آیند نباشد و آن‏را به دگراندیشی،‌ تغييرات مخملي،‌ برانداري آرام و تعابيري از اين سنخ تعبیر و تفسیر كنند، ولی در واقع باید به استقبال چنین تلاش و جهش ارزشمند فکری رفت که جامعه دانشگاهی معتقد است تنها از فرآیند ایجاد ((مناظر آراء)) جدید و بدیع است که می‏توان به توسعه علم امیدوار بود. ((یکدست کردن)) افکار اساتید دانشگاه به‏منزله سکون اندیشه است که نیستی و انجماد علم و افکار متعالی را به‏دنبال خواهد داشت؛ چراکه شور و نشاط علمی تنها در سایه ارائه افکار و آراء متفاوت و تقابل آن‏ها با یکدیگر امکان‏پذیر خواهد بود.

وظیفه اندیشمند دانشگاهی تأئید و تکریم نظام حکومتی و دستآوردهای آن نیست که بالعکس، او همیشه وظیفه نقد و به چالش کشاندن آن‏را در اولویت‏های حرفه‏ای خود جای داده است. نباید اساتید دانشگاه را ثناگوی نظام حکومتی تربیت كرد که محصول آن؛ بی‏تدبیری فرهنگی، رخوت علمی، شیوع تاریکی در حوزه اندیشه و تفکر، پسرفت و انجماد نظریه‏های علمی، رواج فرهنگ چاپلوسی در تربیت شدگان و دانش پژوهان حوزه‏های علمی، سیاسی (حکومتی) کردن علم و اندیشه، سستی و ناتوانی اصحاب دانش، تسری عدم کارآئی در جامعه و عقب‏افتادگی تمامی مظاهر توسعه در مناظر و ابعاد مختلف خواهد بود. نباید ثبات و پایداری دانشگاه و اصحاب آن‏را با تصمیمات نسنجیده‏ای که متأثر از ذهنی بسته و یک‏سو نگر است، دستخوش تنش و بحران كرد. جامعه توأم با آرامش و نشاط، محصول دانشگاه امن و با نشاط است، چراکه آرامش محیط‏های علمی می‏تواند به شیوع و ترویج آرامش در سطوح مختلف جامعه یاری رساند. چنان‏چه مجامع علمی با بحران روبه‏رو شوند، هیچ‏کس و قدرتی را یارای مقابله با آن نخواهد بود که ممکن است به اضمحلال و نابودی نظام فکری جامعه برای مدت‏های طولانی بیانجامد. رهبریت جامعه و دستگاه قضائی بايد هوشیاری خود را حفظ كرده، اجازه ندهند که عده‏ای تحت تأثیر القائات دشمنان يا تكيه بر ايدئولوژي‏هاي خاص، به جنگ تفکر دانشگاهی و اصحاب آن بروند که تجربه تاریخی نشان می‏دهد: نتیجه چنین تنازعی، ایجاد تنش و بحرانی فزاینده برای جامعه و در نهایت، شکست و نابودی نظام سیاسی و قوام پايه‏هاي كشورداري همين‏جوري خواهد بود.

بحران فكري زماني تشديد مي‏شود كه نظام سياسي همين‏جوري فكر كند كه انديشه و تفكر انديشمندان، سبب اضمحلال نظام سياسي شده،‌ پس مقابله با آن را واجب فرض مي‏كند. اما نمي‏داند كه استاد و انديشمند وظيفة توليد علم را بر خود واجب كرده؛ اما کمتر کسی است که می‏خواهد گوش داده يا بخواند. یاد شادروان اخوان ثالث افتادم که به دعوت، خواست در روستائی شعرهایش را بخواند و هنرنمائی کند قریحه و ذوقش را، غافل از آنکه آنجا همه هنرمند بودند و شاعر، و اما منتظر که به نوبت، شعرهایشان را بخوانند و با ورود شاعری از پایتخت، می‏پنداشتند گوشی مفت یا شاید شنوا برای حرف‏هایشان پیدا کرده‏اند! اما اخوان درد دل را بهانه کرد و برای تجدید وضو، گذاشت آن‏ها را در خماری. باری، این‏همه مطلب و گزارش و داستان و تحلیل‏های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و هنری و مذهبی و جنگی و حماسی و انواع و اقسام مطالب متفرقه كه از طرف اساتيد توليد مي‏شود، که برای هر سلیقه‏ای، برای گفتن حرفی دارند و برای نوشتن مطلبی، اما شاید کمتر چشمی پیدا شود برای خواندن و گوشی برای شنیدن.

گاهی تعجب می‏کنم از نظام سياسي که چقدر دلهره دارند از این‏همه توليد فكري و در اندیشه‏اند که نکند این‏ها مقدمه‏ای یا شروعی یا حرکتی باشد برای ((انقلابی مخملی))! واژه‏ای ناآشنا که نمی‏دانم چرا آنرا در ادبیات این مرز و بوم وارد کردند و با چه نیتی؟ حداقل از نوشته‏های خود ذکر مصیبت کنم که آمارش را می‏دانم بسیار اندک است و خوانندگانش آشنا، که هیچ‏کدام نه در فکر انقلاب هستند چه نرم یا زبر، مخملی یا کتانی! و نه در سودای مقابله با نظام سیاسی که اگر این چنین بود هرگز دست به قلم نمی بردم، چرا که اگر انقلاب هم هوس بود، همان یکبار بس بود! آن دیگرانی هم که شاید متهم به انقلاب مخملی شده‏اند همین راز را در سینه دارند و داشتند که قلمشان باید در خدمت ملتشان باشد نه در مقابل آن؛ و اگر نبود بعضی از بی‏تدبیرهای سیاسی، آن‏ها هرگز ترک وطن نمی‏کردند و حداکثر خوانندگانی داشتند همچون صفحات من و امثال من و می‏نوشتند و می‏نوشتند و اثری از خود برجای می‏گذاشتند و اگر گم نمی‏شدند در لابلای این‏همه مطلب و گزارش و تحلیل؛ حداقل گمان می‏بردند به اصطلاح، روشنگری می‏کنند برای جمعیتی بسيار قليل؛ که اكثريت مردم همه می‏گردند برای خانواده در پی رزق و روزی، و فرصتی ندارند برای خواندن مقالات علمی، تا وسوسه شوند و به راه بیاندازند انقلابی مخملی یا از جنسی نرم و روشنفکری!

اگر به‏راستی اما آزادی بیان می‏بود، آن‏وقت بدون هیچ‏گونه ترس و واهمه، سیاسی را سیاسی می‏نوشت و اقتصاددان را اقتصادی تحلیل می‏کرد و شاید هم جابجا! هر دو هم خوانندة هم می‏شدند و چند روشنفکر و دانشجو و جوان هم صفحاتشان را ورق می‏زدند و خوشحال از اینکه فضائی برای ابراز وجود دارند و با آزادی بیان می‏توانند حرف‏هایشان را به‏راحتی بزنند، حرف‏هائی تکراری و آشنا که شنیده می‏شوند هر روز در هر کوی و برزن به‏کرات، و گم می‏گردند در هیاهوی زندگی به‏دفعات، و اگر قرار باشد که فرداروزی به خیابان‏ها بروند و کسی را محکوم یا تأئید کنند، تعدادی هم از سر اختیار یا دستور، می‏روند و بعد به خانه برمی‏گردند و دوباره ادامه می‏یابد رودخانه زندگی؛ چون کمتر کسانی می‏داند آن سیاسی یا اقتصادی چه نوشته است در مجله علمی یا فضای مجازی، یا آن فیلسوف و جامعه شناس در فلان مقاله علمی چگونه قلم بر کاغذ انداخته است و اگر هم معدودی بدانند فرقی نمی‏کند و موجب حرکتی سترگ نمی‏شود تا این‏همه دلهره و آشوب در دل حکومت ایجاد كرده، تدابیری اندیشه كند که روشنفکر و روزنامه نگار و سیاسی ترک وطن كرده از ترس زندان، و معلم و استاد دانشگاه و نویسنده خودسانسوری پیشه کنند از ترس اخراج، و ایضاً دیگران هم.

مگر آن‏همه شور 18 تیر دانشجویان کجا رفت و چه تأثیری داشت در جامعه و لایه‏های خانواده‏های ایرانی که تازه برای خود حرکتی بود جدید، و هنوز هم تعدادی برای آن هزینه می‏پردازند در حبس، اما جامعة میلیونی کجا دانست آن‏همه تمنیات جوانانش را تا حداقل همدردی کند با آن، چه رسد به اینکه بخواهد به راه اندازد ((انقلابی مخملی)) را. پس باید حاکمیت، به‏گونه‏ای دیگر ببیند جامعه را، بردارد عینک بدبینی از چشم و اندیشمندان و روشنفکران جامعه را یار و یاور خود بپندارد و هرگونه نقدی از سوی آن‏ها را داروی شفابخش زخم‏های ملتهب جامعه ببیند که آبرو و قوام نظام را درپی دارد و بداند که اگر نهادینه كند آزادی بیان را، کمتر کسی متهم خواهد شد به جاسوسی بیگانه و هیچ دردآشنائی در فکر ضربه به نظام نخواهد افتاد که امروز هرآن‏چه جامعه متحمل آنست، از غربت آزادی بیان و امنیت اجتماعی است که اگر این‏دو محقق شوند، همه می‏مانند به عشق، و خدمت خواهند کرد به صداقت و جامعه باقوام خواهد شد به اقتدار و بحران از اطاق فكري جامعه رخت خواهد بست براي ابد تا انديشمند بماند و نگین زمردین انگشتری تاریخ بشریت باشد تا ایران و ایرانی همیشه سربلند بماند که چو ایران نباشد تن من مباد.

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS