پيام شماره 348
ياران همراه!
پخش به اصطلاح اعترافهاي سه پژوهشگر ايراني مقيم آمريكا مبني بر چگونگي فراهمكردن ايجاد انقلاب نرم يا مخملي در ايران از سيماي جمهوري اسلامي، از زواياي مختلف قابل بررسي است.
1- معلوم نيست كه خطر چند پژوهشگر حتي اگر تمايل به فرهنگ و نگرش غربي داشته باشند و بخواهند انديشة دموكراسي از نوع غربي را در ايران معرفي كنند، چقدر است درمقابل موج توفنده و سنگين فرهنگ انقلاب اسلامي كه عندالزوم رهبران سياسي بايد معتقد باشند بر انديشههاي غربي رجحان دارد؟ آيا رهبران باور كردهاند كه انديشة انقلاب ديگر نميتواند در مقابل فرهنگ غربي مقابله كند كه با مخالفان اينگونه برخورد قهريهاي را در پيش گرفتهاند يا فكر ميكنند نظام سياسي ايران مثل نظامهاي سياسي متزلزل اروپاي شرقي است كه اينهمه از آن مثال آورده و نگران انقلاب مخملي در ايران شبيه اتفاقي كه در آن كشورها افتاد، هستند؟ يا رهبران سياسي ايران به راستي اعتقاد پيدا كردهاند كه خير مطلقاند و هر كه با آنها نيست، شر مطلق بوده و بنابراين بايد با آنها مقابله شود؟ آيا چنين روشهاي مقابله با مخالفان، مورد تأئيد شرع مقدس اسلام و سيرة معصومين (ع) است؟ در اينجا به نكاتي اشاره ميكنم كه پيشتر به آن اشاره كردهام:
جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور مستبد آمریکا براساس نظریة ابطالپذیر "فرانسیس فوکویاما" از اندیشمندان بانفوذ ژاپنیالاصل آمریکایی، اعتقاد دارد که: "هرکه با ما نیست، پس بر ماست."؛ نظريهاي كه اگر در سياست خارجي استفاده شود، "قدرت" و اگر در سياست داخلي در نظر افتد، "هلاكت" به همراه دارد. يعني، بر پاية شواهد، طرفدارن اين نظريه در بعض کشورهای شرقی كه براي رسيدن به مقاصد سياسي و ازبين بردن مخالفان يا رقيبان داخلي، عملاً از آن بهره ميجويند، پس از مدتي كه به قرن نميرسد، فروپاشي، انحطاط، پسرفت و توسعهنیافتگی را تجربه كرده، درحاليكه استفاده از آن برای برخی از کشورهای غربی در سياست خارجي، اقتدار سیاسی- اقتصادی و نظامی ایجاد کرده است. البته رهبران بزرگی در شرق هم بودهاند که تعامل و مصالحه با دنیا را مقدمهای برای پیشرفت و تعالی خود بهحساب میآوردند و بهجز پیشرفت و عظمت ملت خویش، سودای دیگری در سر نداشتند. گفته رهبر فقید چین "دنگ شائوپينگ" که معتقد بود: "چين برای قدرتمندشدن نيازمند پنجاه سال صلح و سازش با نظام بينالملل است"، نمونهای از تساهل بزرگانیاست که دنیا را برخلاف "مائو تسهدونگ" دیگر رهبر این کشور، تنها بر پایة خیر و شر تقسیم نمیکردند. بهعبارتی، اگر چین بر پایة اندیشة مائوتسهدونگ میچرخید، حداقل وضعیت کرة شمالی امروزین را داشت، درحالیکه چین نوین با اندیشة دنگ شائوپینگ، یکی از قدرتهای مسلم اقتصادی- سیاسی و نظامی بینالملل است و هیچ تدبیری بدون مصلحت یا خلاف منافع ملی این کشور در جهان، اتخاذ نمیشود. آيا انديشة "دنگ شائوپينگ" را ميتوان مظهري از تفكر انقلاب نرم در چين دانست؛ چراكه بالاخره او به صراحت ميگويد: خواستار سازش با نظام بينالملل است كه در انديشة غربي متجلي شده؟ آيا قرار است كه ايران عاقبت كرة شمالي را پيدا كند يا مسيري كه كشورهايي مثل چين پيمودند، بپيمايد؟ بهراستي جمهوري اسلامي ميخواهد به كجا برود چنين شتابان؟
2- پژوهشگران معترف، به چه نكتة جديدي اعتراف كردند كه دگرانديشان ديگر طي دو سه دهة پيش از آن سخن به ميان نياوردهاند؛ يعني آيا امكان وقوع انقلاب نرم در دولتهاي پيشين نبود و فكر آن در دولت نهم ايجاد شده و اصلاً چه كسي در دولت نهم اين كشف محيرالعقول را كرده است؟ كدامين بخش از صحبتهاي گزينششدة پژوهشگرها، نمايانگر كشف "انقلاب" بوده و بنابراين، پيروزي براي گروهي است كه خود را يكسره خير مطلق ميدانند؟ اگر هر كس موتور حرکت خود را در مخاصمه با دنیا، کوک کرده، با هر قدمی که برمیدارد، به آمريكا و اروپا ناسزا گفته و شعارهاي عوامپسند دهد و عاقبت باعث شود كه كشور چند صد متر از دنیا فاصله بگیرد، انقلابي و مدافع نظام و ولايت فقيه است؟ پایه و اساس چنین تفکری را تنها از منظر سیاسی نباید دید که درواقع، آبشخور ایدئولوژیکی دارد. کسانیکه دنیا را برمبنای تفکر "خیر و شر" تقسیمبندی میکنند و تفکر خود را در محدودة خیر و سایر عقاید را در قلمرو شر میپندارند، کم نیستند و اتفاقاً خیل عظیمی از معتقدان متعصب به ايدئولوژيهاي افراطگرايانه را تشکیل میدهند. در دایرة ايدئولوژي، گروهی که خواستهاند با توسل به چنین شیوهای، آراء خود را به کرسی بنشانند، مرتکب جنایاتهای بیشماری در طول تاریخ شدهاند و مخالفین خود را بهطرز سبعانهای ازمیان برداشتهاند. "مارسیون" که گفته میشود نگارندة "انجیل مرقس" است، با الهام از آئین "گنوسی" اعتقاد داشت که در جهان دو خدا وجود دارد: خدای بدی و خدای خوبی. خدای بدی، خدای کتاب تورات و خدای خوبی، کتاب انجیل است. اما درمقابل، یهودیان با عکسالعملی شدید دربرابر گفتههای وی، خلاف نظریات وی را در کتابهایشان اظهار کردند. در نوشتههای منتسب به تورات میخوانیم که: "یهوه خدای شما، شما را امتحان میکند...اگر کسی تو را اغوا کند و گوید که برویم و خدائی غیر از یهوه را بپرستیم، او را قبول مکن و چشم تو بر وی رحم نکند و بر او شفقت منما. البته او را به قتل رسان." اما اندیشة جزمگرایی تقسیم دنیا بر دو پایة خیر و شر که دیگر مصلحت و منفعتی برای تخاصم میان آراء ایدئولوژیکی نمیبیند و برخلاف "هانتینگتون" که تاریخ آیندة بشر را در نبرد میان تمدن اسلامی و مسیحی- یهودی خلاصه میکند؛ کسانیکه خود را صاحب دنیا میپندارند، تخاصم میان خیر و شر را در صحنههای سیاسی جستجو میکنند و هزینة پابرجایی و تحکیم پایههای آنرا از جیب مردمی پرداخت میکنند که چندان اعتقادی به آن ندارند، بلکه از قربانیان اولیة آن هستند. تمام سیاستمدارانی که ادعای بزرگی میکنند، خود را طرفدار خیر و دشمن شر معرفی کرده و با تمامی قدرت میخواهند نشان دهند که خدمتگزار مردماند، چون حامی خیرند. اینان برای به رخنمایی "بزرگی" خود که آنرا با بهرهگیری از احساسات مردم بر خود سوار میکنند، ارتباطی با دنیای غیب برقرار کرده تا از مظاهر خیر برخوردار شده تا بر شر تفوق یابند. تمامی گفتهها و سخنرانیهای آنها مملو از تخاصم میان خیر (یعنی آنها) و شر (یعنی غیرآنها) است و با استفاده از ثروتها و موهبتهای خدادادی جامعه، بر اریکة قدرت میتازند و درعمل، هیچ طرح و تدبیری برای پیشرفت و عظمت کشور ندارند. ابزارهای کنترلی را مؤثرترین سلاح برای گسترش قدرت خود میپندارند و البته دلیل استفادة گسترده از آنرا، صیانت از اخلاق و معنویت جامعه که بر پایة خیر بنا شده است، معرفی میکنند. دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی آنها که همگی وظیفة مبارزه با مفسدان را بهعهدهدارند، بر پایة خیر بنا شدهاند و جرثومههای فساد در مظاهر مختلف همگی شرهاییاند که باید به مقابله با آنها برخاست. اما درعمل، رفتار آنان سبب میشود که نهادهایی متولد شوند بیتفاوت و منفعل که با سازندگی بیگانهاند. سازمانهایی که همگی ضد توسعه عمل میکنند و ساختارهای اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و.... که همگی سدی برای تعالی و اقتدار جامعهاند. بنگاههایی که همگی با رانتخواری بهوجود آمدهاند و مردمی که در نهایتِ اعتقاد به فردگرایی، کمترین اعتنایی به اصول و ارزشهای اخلاقی نشان میدهند. جامعهای ملتهب و آمادة هرگونه بحران و بهقول مرحوم "میرزادة عشقی":
"مگر که ذهن تو از این محیط بیگانه است
گمانمدار که این مردهشوی، یکدانه است.
عمو! تمام ادارات مردهشو خانه است
وزینره است که این کهنه ملک، ویرانه است.
زمن نمیشنوی، رو به چشم خویش بین."
و سپس در گوش عالم میخوانند که: "هرکه با ما نیست، پس بر ماست."
3- چه تشابههايي ميان تفكر اصيل انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران با كشورهاي بيهويت فرهنگي جداشده از بلوك شرق وجود دارد؟ آيا براي جوابگويي به مخالفان بايد از همان ابزارهاي شكستخوردة رهبران كمونيست اتحاد جماهير شوروي سابق و باقيماندة متعفن آنها چون بلاروس و روسيه بهره جست و به صيانت از دستآوردهاي انقلاب برخاست؟ يا رهبران سياسي ايران ميخواهند بگويند كه مخالف دموكراسياند و پژوهشگران با بودجة آمريكا كه به دنبال برقراري نظام دموكراسي در ايران مثل گرجستان و اوكراين بودهاند، راهي خطا را نشان ميدهند؟ اگر اينگونه نيست، چرا با استفاده از نظرات ناب "انديشمندان مستقل"، تفاوت ميان "دموكراسي از نوع غربي" و دموكراسي مورد اعتناي اسلام را براي جامعه تشريح نميكنند؟ آيا رهبران سياسي ايران نظامهاي سابق كمونيستي- ديكتاتوري متمايل به روسيه حاكم بر اوكراين و گرجستان را تأئيد ميكنند كه اين چنين از انقلاب نرم در آن كشورها، هراسناكاند؟ آيا همان شيوههاي متحجرانهاي كه با طرفدارن دموكراسي در بلاروس و كوبا و نيكاراگوئه و بوليوي و ونزوئلا و كشورهايي از اين دست ميشود و البته همة آنها از دوستان صميمي جمهوري اسلامياند، بايد با مدافعان دموكراسي در ايران بهعمل آيد؟ فرض كنيم كه پژوهشگران معرفي شده در سيما به دنبال اشاعة فرهنگ و نگرش غربي در ايران بودهاند، مگر رايزنيهاي فرهنگي ايران و بسياري از نهادهاي پيدا و پنهاني كه با منابع مالي ايران تأمين ميشوند، در خارج به اشاعة فرهنگ انقلاب اسلامي مشغول نيستند؟ دراينصورت ميتوان پذيرفت كه حاكميتهاي غربي مقابله به مثل كرده، از طريق رسانههاي خود، انديشمندان مسلمان را در آن كشورها به جرم راهاندازي انقلاب نرم مورد مؤاخذه قرار دهند؟ فرض كنيم كه "عدهاي" يا نه؛ "همة" ملت ايران به خيابانها آمده و همان شعارهايي را سر دهند كه ملت اوكراين و گرجستان براي دموكراسي دادند؛ آيا نظام سياسي ايران سرنگون خواهد شد؟ مگر نه آنست كه تفكر انقلاب اسلامي، اعتقاد به نظام مردمسالارانه و نقش مردم در تعيين سرنوشت خود دارد؟ پس آيا نميتوان باور كرد كه تكرار شعار دموكراسي در ايران به قوام پايههاي سياسي-فرهنگي نظام ميانجامد؟ اينهمه تناقض در ارايه ديدگاهها از كجا نشأت ميگيرد؟ آيا گمان ميرود كه پاشنة آشيل نظام جمهوري اسلامي ايران، اراية ديدگاههاي متنوع فرهنگي مسالمتآميز و پرهيز از خشونت و درگيري است كه اين چنين برآشفتهاند و مگر رهبر انقلاب اسلامي امام خميني (ره) و رهبر نظام جمهوري اسلامي حضرت آيتالله خامنهاي از چنين ديدگاهي برخوردار نيستند؟ آيا رهبران سياسي فكر ميكنند كه شعار دموكراسي انديشمندان تحصيلكرده در غرب بهمنزلة براندازي نظام بوده و پخش اينگونه برنامهها ايجاد زمينه براي مقابله با تمامي تحصيلكردگان و انديشمنداني است كه از دموكراسي ميگويند و خواهان اصلاحات و محو نظامي كنترلياند؟ آيا گمان نميكنند كه پخش اين قبيل برنامهها براي جوانان و دانشگاهيان، آشفتگي فكري بههمراه خواهد آورد و البته دستآورد چنداني هم براي "عامة مردم" ندارد، چراكه آنها چنان سرگرم مقولات اقتصادي- اجتماعي شدهاند كه نميخواهند بدانند، انقلاب مخملين كيلويي چند ميارزد؟ بهراستي چرا تا كنون سيماي جمهوري اسلامي از خطر انقلاب سوسياليستي و افتادن در دامان تفكر چپ كه بعض عملكردهاي مسئولين نشان از آن ميدهند، سخني به ميان نياورده و دائم بر سينة دموكراسي و ليبراليسم ميكوبد؟ يا اصلاً هيچكدام از اين موارد نيست، بلكه منظور فشار به آمريكا بر سر ديپلماتهاي گرفتارشده در اربيل عراق است كه انديشمند و دموكراسي و..... اينگونه وجهالمصالحه قرار گرفتهاند!؟ آيا قرار است كه در آينده هر زمان مشكل خارجي بروز كند، تعدادي انديشمند وطني حتي از نوع غربي! به مسلخ عقيده برده شوند؟ واقعاً موضوع چيست؟
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
