پیام شمارة 346
ياران همراه!
يكي از رموز "چگونه زيستن" در پركردن درست "اوقات فراغت" است، يعني يكي از مهمترين موضوعات اجتماعي- فرهنگي كه بايد ريشه در تربيت خانوادگي و آموزشي افراد داشته باشد. اوقات فراغت اگر به درستي پر نشوند، ممكن است تنهايي و افسردگي به سراغ انسان آمده، يا اگر درست شناخته نشود، ممكن است استفادههاي نابجا از آن بهعمل آيد. اينگونه پنداشته ميشود كه اوقات فراغت به سبب رهايي شخص از كار قبلياش به طور موقت حاصل ميشود، درحاليكه در واقع، همة افراد بايد در تمامي عمر، اوقات فراغت داشته باشند؛ حتي كسانيكه شانزده ساعت در روز كار ميكنند! اوقات فراغت را از دو منظر جداگانه ميتوان مورد بررسي قرار داد:
1- توجه به چگونگی گذراندن ((اوقات فراغت)) را نباید تنها متوجة ((نسل جوان)) کرد که شاید در چنین اوقاتی که فاصلة میان دو ترم تحصیلی بوده، نسبت به ایام دیگر، برایشان اهمیت ویژهای پیدا کرده است؛ بلکه همة آحاد جامعه نیازمند پُرکردن ((اوقات فراغت)) خود هستند. یکی از ویژگیهای فرهنگی مردم در اروپای شرقی و کشورهای CIS، اهتمامِ جدّی تمامی افراد، به داشتن یک ((مشغولیت)) و فراگیری نوعی از ((کار ذوقی)) hobby است که مطابق با ذوق و سلیقه و استعداد آنها شکل میگیرد. همه، از همان دوران طفولیت، باید به فراگیری یک ((کار ذوقی)) پرداخته و در تمامی طول عمر، در کنار خود حفظ کنند و بدین وسیله، نهتنها ((اوقات فراغت)) خود را پُر كرده، بلکه در کنار حرفه و شغل روزمره که از طریق آن امرارمعاش میکنند؛ ((کار ذوقی)) بخشی از شخصیت اجتماعی و خصوصیاشان محسوب میشود. کمتر کسی را میتوان در این کشورها یافت که برای خود ((کار ذوقی)) نداشته باشد. اقتصاددانی را میشناختم که ((مشغولیتش)) تعمیر لوازم برقی بود و از انجام این کار- که البته برای دوستانش با کمال میل و بهطور رایگان انجام میداد- عشق میورزید. ((مشغولیت)) دیگری نقاشی بود و آن یکی، کندهکاری روی چوب را دوست میداشت. خلاصه هرکسی یک ((کارذوقی)) داشت و از انجام آن لذّت میبرد. بدیهی است که در این جوامع، برنامهریزی برای پُرکردن ((اوقات فراغت)) بیمعنی است، چراکه همه درطول عمر، دارای یک ((مشغولیت)) هستند که وقتی از کار روزانة خود فارغ میشوند، با اشتیاق فراوان خود را با آن مشغول میكنند.
2- "اوقات فراغت" را ميتوان از منظر ديگري نگاه كرد. معمولاً موضوع اوقات فراغت در فصل تابستان كه جوانان از تحصيلات آكادميك فارغ ميشوند، مورد توجه بيشتري قرار ميگيرد، درحاليكه همه بايد بتوانند در تمامي طول سال، بخشي از ساعات روز را فارغ از هرگونه كار و تلاش روزانه، خالي نگه داشته و تنها به ((خود)) اختصاص دهند. لحظههايي كه فقط براي ((خود)) باشد تا بتوان در آن لحظهها، به كشف هر چه بيشتر خويشتن خويش بپردازيم. خويشتني كه به درستي نميشناسيمش و بيشتر از همه با او بيگانهايم.
اگر گفته شود بسياري از دوستان و خويشان را بهتر از خويشتن خويش ميشناسيم، حرف بيهودهاي نگفتهايم. چرا؟ چون دوست داريم كه اوقات فراغت خود را با آنها بگذارنيم، يا همنشيني با آنها بخش قابل توجهي از زندگي روزانهامان را تشكيل ميدهد؛ درحاليكه كمتر با خود دوستي كردهايم و با خود تنها شده، در احوالات خويش نگريستهايم. عادت انسانها، توجه به ديگران است و حتي براي ديگران خود را آراسته كرده، به زيباترين صورت ميآرايند، صحبت كرده و كنش نشان ميدهند؛ درحاليكه "خويشتن" را در وادي تنهايي رها كردهايم و كمترين توجهي به ((او)) داريم.
ياد بگيريم، بخشي از ساعات روزانه را براي خود نگه داشته و آن چيزي را كه دوست داريم، انجام دهيم. چقدر بايد اوقات فراغت ديگران را پر كنيم، درحاليكه خود نياز شديد به اوقات فراغت و پركردن آن داريم. ممكن است گفته شود كه عدهاي به سبب كار اجباري بسيار، اصلاً اوقات فراغتي ندارند تا بخواهند آنرا پر كنند. بنابراين در اينجا شايد شناخت درستي از اوقات فراغت نداشته باشيم. همة افراد بايد بتوانند براي ((خود)) اوقات فراغتي دست و پا كرده، آنرا به بهترين صورتي كه دوست دارند، پر كنند. باور ميكنيد كه اوقات فراغت حتي در حين كاركردن نيز حاصل ميشود و ميتوان آنرا به زيباترين صورت پر كرد؟ يعني نبايد انتظار داشت تا از كارهاي يوميه خلاص شد، تا اوقات فراغت بهدست آورد!
دوستي حكايت ميكرد در آمريكا شاهد كار طاقتفرساي مكزيكيهاي مهاجر روي زمينهاي كشاورزي بود. بيش از شانزده ساعت كاري سخت و سنگين. او ميگفت: با سرخپوستي آشنا شد كه هنگام راه رفتن بر روي زمين، دائم آواز و دعا ميخواند و سرخوش بود. گهگاه با چوبهاي نازكي كه از روي زمين پيدا ميكرد، صورتكها و دستساختههاي زيبايي خلق ميكرد و آنها را بدون منت به كارگران خسته و عرق ريزان هديه ميداد. حالات و رفتارش سبب شده بود تا انرژي مثبت فراواني پيرامونش تشكيل شده و بدينسان، تمام افرادي كه با او بودند، تحت تأثير قرار گرفته، از آرامش خارقالعادهاي برخوردار ميشدند. او براي خود دنيايي سرشار از خوشي و سرمستي ساخته و حتي كاري مشقتآور را به سرگرمي و بازي تبديل كرده بود. او براي خود زندگي ميكرد و لحظه لحظههاي زندگيش متعلق به خودش بود. آيا به نظر شما چنين شخصي در زندگي با افسردگي و تنهايي مواجه خواهد شد؟ هرگز. او ((خود)) را به خوبي ميشناخت و همين امر باعث شده بود كه هميشه شاد و سرخوش باشد.
اگر بتوانيم در روز، ساعاتي را با خود خلوت كرده و به شناخت خويش بپردازيم، آنگاه به شناخت و معرفت نيروهاي ديگر آگاه خواهيم شد و لحظه لحظههاي زندگيمان را با آنها پر خواهيم كرده، كارهايي را انجام خواهيم داد كه هم رضايت خودمان را حاصل ميكند و هم موجب رضايت نيروهايي كه با آنها مأنوس شدهايم، خواهد شد.
*
زندگي، لحظههاي ناب سرخوشي است
و پريدن بر شاخة معرفت
تا برگ شقايق را حس كنيم
و آرامش شبنم را
*
زندگي، ديدن خواهش پرواز سرشاخههاي نازك تاك است
و آويزان شدنش بر داربست چوبين كنج حياط
و دست كشيدن بر شاخة مو
و چيدن يك شاخه انگور
*
زندگي، ديدن لانة بلبلان لابلاي برگهاي ضخيم تاك است
و شنيدن جيكجيك بچه بلبلها با گوش جان
و ديدن آموختن پرواز
و افتادن و دوباره پروازكردن
*
زندگي، چه راحت است
اما كوتاه
و چه زود لحظههاي عمر دير ميشوند
و بايد رفت.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.