پيام شمارة 343
ياران همراه!
در مطلب پيشين به بررسي بروز فشارهاي تورمي كه در شرايط اقتصاد ايران به دنبال استفاده از قواعد دستوريِ كاهش نرخ سود تسهيلات اتفاق خواهد افتاد، اشاره كردم. در اين بخش، "كاهش توليد، رشد اقتصادي و بروز مشكلات ديگر" مورد مداقه قرار ميگيرند.
2- كاهش توليد و رشد اقتصادي را از طريق زنجيرههاي زير ميتوان جستجو كرد:
الف: كاهش دستوري نرخ سود به كاهش سپردهگذاري در بانكها منجر شده كه اين امر، توان بانكها را در اعطاي تسهيلات مدتدار به بخشهاي توليدي اقتصاد، كاهش داده كه متعاقباً به تعطيلي بسياري از بنگاهها ميانجامد و بنابراين توليد و اشتغال را بهطور منفي تحت تأثير قرار خواهد داد. بديهي است كه در اقتصادهاي دولتسالار، دولت سعي خواهد كرد براي كاهش ناهنجاريهاي اجتماعي، تعطيلي بنگاهها را از طريق پرداخت سوبسيدهاي غيرمستقيم فراواني جبران كند. شايد هم در واقعيت يكي از دلايل انعطافناپذيري قانون كار، همين موضوع باشد.
ب: كاهش نرخ پسانداز كه به كاهش سپردههاي پسانداز ميانجامد، كاهش محسوس سرمايهگذاريهاي داخلي را به دنبال داشته و در صورت ادامة روند، رشد اقتصادي را كاهش ميدهد. عدهاي اعتقاد بر آن دارند كه بانكها در پروژههاي سرمايهگذاري نبايد شركت جسته و بنابراين، دغدغة منابع پساندازي را نبايد داشته باشند؛ اما بايد دانست كه در اقتصادهاي مردم سالار كه بازار پول و سرمايه دولتياند و بخش خصوصي مجبور به تهية منابع مالي مورد نياز خود از بازارهاي موازي با نرخهاي بسيار بالاست، كاهش منابع بانكي عليالاصول به كاهش سرمايهگذاري بخش خصوصي منجر شده و رشد اقتصادي را بهطور منفي متأثر خواهد كرد.
ج: مطالعات كاربردي نشان دادهاند كه با كاهش فعاليتهاي سرمايهگذاران داخلي، امنيت سرمايهگذاري خارجي نيز تحت تأثير قرار گرفته و آنرا به شدت كاهش ميدهد. عدم استفاده از منابع و پساندازهاي خارجي در كنار كاهش پساندازهاي داخلي، سبب كاهش رشد اقتصادي ميشود. بديهي است در شرايطي كه سرمايهگذاران داخلي انگيزة كافي براي سرمايهگذاري نداشته باشند، امنيت سرمايهگذاران خارجي به مخاطره افتاده و جريان ورود پساندازهاي خارجي به داخل را با اختلال مواجه خواهد كرد.
د: كاهش نرخ سود تسهيلات در شرايط كنوني اقتصاد ايران، سبب مشكلات و ناهنجاريهاي ديگري بهقرار زير ميشود:
اول: اگر كاهش نرخ سود، حاشية امنيت بازار ماليه را بهطور منفي تحت تأثير قرار دهد، به بيثباتي آن منجر شده كه متعاقباً ريسك بازار پول و سرمايه را افزايش ميدهد كه سبب كاهش سرمايهگذاري خواهد شد.
دوم: كاهش نرخ سود اگر با قواعد دستوري انجام شده و با سازوكارهاي بازار همگوني نداشته باشد، رانتهاي عديدهاي را در اقتصاد سبب شده كه به عدم توزيع و تخصيص صحيح و مناسب منابع بانكي براي انجام كارآترين سرمايهگذاريها منجر شده كه موجب پيدايي فسادهاي فراوان اقتصادي ازجمله رشوهخواري در سيستم پولي خواهد شد.
سوم: برهم خوردن امنيت بازار سرمايه در داخل، گرايش به خروج سرمايه از ايران را شدت بخشيده، كمبود نقدينگي مورد نياز براي سرمايهگذاريهاي داخلي را افزايش ميدهد.
چهارم: ايجاد تفاوت ميان نرخ سود سپردههاي پسانداز و نرخ سود تسهيلات، ضمن آنكه قادر به پوشش هزينة پول در شرايط جديد نخواهد بود، مشكلات مالي عديدهاي را در سيستم بانكي ايجاد ميكند.
تحليل اختلال در سياستهاي پولي و دخالت دولت در جريان آزادانة آن، ميتواند در بلندمدت وابستگي اقتصاد را به دولت بيشتر كرده، انگيزة بخش خصوصي را در مشاركت در فعاليتهاي مولد اقتصادي كاهش دهد. بايد دانست كه نميتوان هم مدافع سرسخت دخالتهاي بيحد و حصر دولت در اقتصاد و جامعه بود و هم انتظار افزايش مشاركتهاي مردمي را داشت كه اگر هم مردم به مصلحت، مشاركتي ناچيز داشته باشند، طويلالمدت و پايدار نخواهد بود و با تغيير جريان سياسي، شكننده خواهد شد.
توسعه اقتصادي و اجتماعي از يك منظر ميتواند محصول جريانهاي فكري رهبران سياسي باشد كه جامعه را در مسيرهاي تعيينشدهاي انداخته و خطوط سياستي را مشخص ميكنند. پرواضح است كه وقتي رهبران سياسي، عملاً از جريان فكري منتسب به سوسياليسم تبعيت كرده و با كشورها و اقتصادهايي خود را در ارتباط ببينند كه سالها از همين مشرب فكري تغذيه كردهاند، نميتوان اميدي به اقتصاد آزاد و بازار داشت و منتظر نتايج مفيد آن بود. رهبران سياسي ايران بايد بدانند كه قواعد دستوري هرگز نتيجة ثمربخشي در طول تاريخ براي كشورها نداشته است، به نحوي كه چندي پيش "فيدل كاسترو" رهبر كوبا كه سالها كشورش را با انديشة سوسياليسم تربيت كرده و معبود بسياري از سوسياليستهاي حرفهاي دنيا مثل چهگوارا و ديگران بوده، به صراحت اعتراف ميكند كه بزرگترين اشتباهش، عدم اعتناء به اقتصاد آزاد و بازار بوده است كه اگر سالها پيش تجربة امروزش را ميداشت، هرگز از قواعد دستوري براي اقتصاد كشورش استفاده نميكرد. او علت عقبنگهداشته شدن كشورش را، بياعتنايي به قواعد بازار دانسته و ميگويد: بياعتنايي به سيستم تجارت و اقتصاد باز، منجر به كاهش رفاه مردم كوبا شده است.
حال از رهبران سياسي ايران بايد براي هزارمين بار پرسيد كه چرا هنوز از انديشة شكست خوردة سوسياليسم تبعيت كرده و از تجربة تلخ هفتاد سالة اين تفكر در بلوك شرق و اتحاد جماهير شوروي سابق، درس عبرت نميگيرند و جامعه را هر روز به عقب ميرانند؟ هزينهاي كه امروز به واسطة استفاده از سياستهاي غلط بر جامعه تحميل ميشود، تنها به نسل كنوني ختم نشده كه نسلهاي آينده نيز بايد هزينة سنگيني را براي جبران اشتباهات امروز ما بپردازند. از هشدار اقتصاددانان دلسوز درس گرفته و در رفتار خويش تجديدنظر كنيم.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
