پيام شمارة 339
ياران همراه!
قبل از شروع بحث به دو نكته اشاره داشته باشم.
نخست: طي چند روز گذشته دانشجويان و برخي از همكارانم به كنايه ميگويند: فايدة اين همه استدلالهاي علمي چيست وقتي گوشي براي شنيدن يافت نميشود و مجريان آنچه ميپسندند، انجام داده و كوچكترين اعتنايي هم به بحثهاي علمي ندارند، و البته ممكن است هزينهها و تبعات فراواني براي نگارنده در پي داشته باشد؟ تازه قرار است هم دكتر احمدينژاد "گفتگوي صريح و مستقيم با منتقدان اقتصادي" داشته باشد و هم دكتر نادران به نمايندگي از جمعيت ايثارگران (نمايندة رئيس جمهور؟) با نمايندة 57 اقتصاددان مناظرهاي ترتيب دهد و عليالاصول از موضعگيريها و مخالفتها، منظورشان از نمايندة اقتصاددانان مشخص است كه كيست! غافل از آنكه اقتصاددانان، گروه و حزب و دسته نيستند كه نماينده و سخنگو داشته باشند و هركدام البته نظري براي ارايه دارند. قبلاً هم اميدوار بودم ایکاش امضاي آن يكي دو نفر، زير نامة اقتصاددانان به رئيس جمهور نبود تا موضوعات علمي آلوده به مسايل سياسي نشود. هرچند توصية دوستان را دلسوزانه دانسته و آنرا بيانگر حقيقتي تلخ در جامعة ايران ميدانم، بويژه وقتي نخبهكشي و به لوث كشيدن علم و عالم نزد بعضيها امري پسنديده شده براي حفظ موقعيت سياسي و بيرون راندن رقيب از ميدان مبارزه، اينها چيزي اما از مسئوليت اساتيد دانشگاه كم نكرده و به هنگام ضرورت، آنها بايد وظايف علمي خويش را انجام داده، تمامي مسئوليت را در پركردن ساعات آموزشي و تصحيح اوراق امتحاني خلاصه نكنند. پس بايد اجازه داد از يكطرف، هر تعداد نماينده از هر طرف، هرقدر مناظره و مذاكره ميخواهند با يكديگر داشته باشند و از طرفي ديگر، اساتيد دانشگاه نيز بايد آنقدر بگويند و از گفتن زياد حرفهاي درست هم خسته نشوند، تا بلكه عاقبت گوشي براي شنيدن يافت شود و دلي براي آيندة ملك بتپد.
دوم: ذكر اين نكته يكبار ديگر خالي از فايده نيست كه عليالاصول، نگارنده كه از امضا كنندگان آن نامه است، نه تنها مخالف تغيير (كاهش يا افزايش) نرخ سود نيست، بلكه اعتقاد علمي بر آن دارد که بايد هرگونه تغيير نرخ را يا در چارچوب قواعد نظام بانكداري اسلامي ارزيابي كرد، يا آنرا به مثابه يكي از "ابزارهاي پولي مستقيم" در اختيار مقامات پولي كشور براي به تعادل رساندن اقتصاد نگريست. هرگونه تغيير در نرخ سود اما بايد با شرايط خاص اقتصادي كشور مورد بررسي قرار گيرد كه آن، هدف از نگارش اين مجموعه است.
2- ممكن است موافقان كاهش نرخ سود تسهيلات، "افزايش اشتغال" را در شرايط كنوني جامعه كه با بيكاري بالا روبهرو بوده و جوانان و نيروي كار فراوان بالقوة آماده به خدمت ولي بيكار، مشكلات فرواني را براي جامعه بهوجود آوردهاند، دليل قابل توجيه و عامهپسندي معرفي كنند. اين گروه معتقدند: كاهش نرخ سود تسهيلات سبب افزايش اشتغال از دو راه خواهد شد.
الف: كاهش موانع و هزينههاي توليد كه به افزايش توليد ميانجامد، اشتغال را افزايش ميدهد.
ب: تمايل بيشتر به سرمايهگذاريهاي توليدي كه فرآيند توليد را بهبود داده، سبب افزايش اشتغال ميشود.
نكتة قابل توجه در دو فرضية بالا اينست كه موافقان به اشتباه فرض كردهاند: سرمايهگذاري و هزينههاي توليد در اقتصاد ايران، حساسيت بالايي به نرخ سود تسهيلات داشته و بنابراين، كاهش آن، به افزايش توليد منجر شده و معضل بيكاري را درمان ميكند، در حاليكه مطالعات كاربردي فراواني نشان دادهاند، اينگونه نيست. برخي از دلايل را بهقرار زير ميتوان خلاصه كرد:
1- فرضية نخست اذعان ميدارد: كاهش نرخ سود تسهيلات، منابع بيشتري را در اختيار توليدكنندگان قرار داده و بخش قابل توجهي از موانع و هزينههاي توليد را كه به سبب كمبود منابع مالي ايجاد شدهاند، كاهش ميدهد. البته فرضية بالا فرض ميكند: منابع مالي در بازار ماليه به وفور يافت شده و تمامي متقاضيان وام ميتوانند از آن بهرهمند شوند، درحاليكه در واقعيت منابع مالي بويژه در اقتصاد ايران بسيار كمياب است. بخش قابل توجهي از منابع مالي در بازار غيرمتشكل، شكننده و رشد نيافتة مالية (بازار پول و سرمايه) ايران، بهطور عمده از بازار پول كه در ايران به بانكها ختم ميشود، تأمين مالي شده و آنهم از سرمايههاي سپردهگذاران تشكيل شدهاند. كاهش نرخ سود تسهيلات ميتواند به كاهش سود سپردهگذاري منجر شده و بخشي از منابع موجود بانكي را كاهش داده، آنها را به فعاليتهاي دلالي و واسطهگري كه از بازدهي بالاتري برخوردارند، سوق دهد. اگر هم استدلال شود، بخش اعظم سپرده گذاران "ريسك گريز" هستند و بانكها هم ميتوانند براي نگهداشتن سپردههاي موجود، سود سپردهگذاري را كاهش ندهند، حداقل ميتوان استدلال كرد: اين عمل، براي مدتي طولاني، سبب افزايش منابع مالي در بانكها نخواهد شد.
اما از طرفي ديگر، به علت كاهش نرخ سود تسهيلات، تقاضا براي منابع محدود فزوني خواهد يافت كه به علت عدم توانايي سيستم بانكي در برآوردن تمامي تقاضاها، ناهنجاريها و تخريبهاي فراواني را به دنبال ميآورد. ازجمله: بازار ماليه را از شكنندگي بيشتري برخوردار كرده و قواعد آنرا كه بايد با كليت نظام اقتصادي همخواني داشته باشد، برهم زده و در نتيجه، اقتصاد را از وجود بازار متشكل پول و سرمايه محروم كرده تا بتواند پشتوانة قابل اطميناني براي اصلاحات اقتصادي و تحديد اقتصاد دولتي مثل خصوصيسازي و آزادسازي اقتصادي باشد؛ رانتهاي فراوان براي عدهاي كه ميتوانند به منابع ارزان قيمت دسترسي پيدا كنند، ايجاد كرده و سبب فسادهاي عديدهاي در اقتصاد ميشود؛ شفافيت وامدهي با نرخهاي مصوب از ميان رفته و ممكن است بسياري از پروژههاي داراي اولويت از دريافت چنين منابعي محروم بمانند؛ درنهايت، ايجاد چنين ناهنجاريهايي سبب شوند كه موانع توليد نهتنها كاهش نيافته، بلكه به دليل تخريب بازار ماليه و كمبود و محدوديت بيشتر منابع مالي، اقتصاد را با موانع و هزينههاي بيشتري روبهرو كند. بديهي است، در چنين شرايطي نبايد انتظار كاهش بيكاري و افزايش اشتغال را داشت كه ممكن است اثرات معكوس در اقتصاد داشته باشد.
2- مطالعات كاربردي فراواني نشان ميدهند: سرمايهگذاري در اقتصاد ايران، حساسيت بالايي به نرخ سود تسهيلات نشان نداده، بلكه موانع جدي ديگري پيشروي سرمايهگذاري قرار دارند كه جلوي سرمايهگذاريهاي توليدي را گرفته و متعاقب آن، بيكاري در اين بخش را فزوني ميبخشد. اين موانع در طيف گستردهاي بهمثابه سد محكمي درمقابل سرمايهگذار و فرآيند توليد قرار گرفته و انگيزة سرمايهگذار بخش خصوصي را براي ورود به توليد، به شدت كاهش داده است. ازجمله: بهرهوري پائين نيروي كار و فنآوري كه در كارايي و قيمت كالاهاي توليدي تأثير گذاشته و آنها را هنوز نتوانسته در فرآيند رقابت با كالاهاي مشابه خارجي قرار دهد؛ ديو مهلك قانون كار كه كارفرما را از آن گريزي نيست؛ مقررات مالياتي كه هنوز سياست روشني براي تسهيل فرآيند توليد، به ويژه توليد براي صادرات اتخاذ نكرده است،؛ مقررات دست و پاگير و بخشنامههاي ضد و نقيض كه توليدكننده را با مشكلات عديدهاي روبهرو ميكند؛ نبود استراتژي مشخص توسعهاي كه سمت و سو و آيندة توليد در بخشهاي مختلف را مشخص كرده و با تكيه بر مزيتهاي نسبي، منابع توليد را به سوي كاراترين توليد هدايت كند و از همه مهمتر، انحصار بخش دولتي در فعاليتهاي مشابه كه قدرت رقابت را از بخش خصوصي سلب كرده است و دهها مانع ديگر كه توليد را به گوشهاي رانده و در مقابل، فعاليتهاي رانتجويي، واسطهگري و دلالي را تشويق ميكند. بديهي است زمانيكه انگيزة سرمايهگذاري به دلايل بالا كاهش يابند، انگيزة استخدام نيروي كار جديد در اقتصاد پايين آمده، نرخ بيكاري افزايش مييابد.
خارج از مسايل نظري، دستاندركاران در بخش خصوصي به صراحت عدم حساسيت سرمايهگذاريهاي توليدي به نرخ بهره را خاطرنشان كردهاند. يكي از اعضاي شوراي پول و اعتبار از قول رئيس سابق اتاق بازرگاني، صنايع و معادن ايران كه عضو همان شوراست، نقل ميكند: در يكي از جلسههاي شورا از او پرسيده شد، آيا دغدغة شما بهعنوان بخش خصوصي، پائين آمدن نرخ سود تسهيلات است يا دستيابي به اعتبارات و نقدينگي؛ و او بلافاصله پاسخ ميدهد: اگر قرار باشد كاهش نرخ به كاهش دسترسي بخش خصوصي به منابع مالي شود، آنها هيچگاه موافق كاهش نرخ نخواهند بود و تمامي علاقة بخش خصوصي، دسترسي بيشتر به منابع و تأمين نقدينگي مورد نياز است. چنين تعابيري به روشني نشان ميدهند، بخش خصوصي تا كنون از بالابودن نرخ سود تسهيلات آنقدر نگراني نداشته است كه نگران تأمين نقدينگي مورد نياز بوده است. ضمن آنكه بالابودن نرخ سود، فاكتور تعيينكنندهاي در قيمت نهايي كالا نبوده و تجربه در آينده نيز نشان خواهد داد، در صورت برطرف نشدن موانع توليد، نهتنها هزينههاي توليد كاهش نمييابند، بلكه افزايش پيدا خواهند كرد. بهطور مسلم فشار بر بانكها در شرايط كنوني اقتصاد ايران، موجب خواهد شد كه آنها منابع كمتري را در اختيار بخش خصوصي حداقل در عقود مبادلهاي قرار داده و آنها را وادار ميسازد كه با نرخ سود تسهيلات بالاي 24 درصد در عقود مشاركتي شركت كنند. نتيجة اين اقدام آن خواهد بود كه درنهايت، فرايند توليد با مشكلات بيشتري مواجه شده و اين به منزله تعطيلي بسياري از فعاليتهاي توليدي و بنابراين، افزايش نرخ بيكاري خواهد بود.
نكات بالا به روشني نشان ميدهند، كاهش نرخ سود تسهيلات در شرايط كنوني اقتصاد ايران نه به كاهش موانع و هزينههاي توليد ميانجامد و نه سبب تمايل بيشتر به سرمايهگذاريهاي توليدي در اقتصاد ميشود كه به افزايش توليد انجاميده و سبب افزايش اشتغال شود. بنابراين، فرضيهاي كه ادعا ميكند، كاهش نرخ سود تسهيلات، اشتغال را افزايش ميدهد، رد ميشود. (ادامه دارد)
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
