تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - ملاحظاتي پيرامون پاسخ تند رئيس جمهور به اساتيد اقتصاد- قسمت دوم

 

پيام شماره 338

 

ياران همراه!

 

1- يكي از مهمترين استدلال‏هاي موافقان تغيير نرخ سود به‏صورت دستوري و خارج از قواعد و نيروهاي حاكم بر بازار اينست كه آن‏ها مي‏پندارند چون نظام اقتصادي و به تبع آن بازار مالي و نظام بانكداري ايران به‏طور قالب،‌ دولتي بوده و از قواعد بازار پيروي نمي‏كند،‌ بنابراين تغييرات دستوري نرخ‏ها از جمله نرخ سود بانكي نيز مي‏تواند كاملاً توجيه‏پذير باشد.

در نظام كنترلي مورد ادعا،‌ اكثر نرخ‏ها در بازارهاي كالا، نيروي كار، مالي، ارز و.... از سوي دولت تعيين مي‏شود و بازار نقش كمي در تعيين نرخ‏ها دارد. جالب است كه بدانيم حتي سود برخي از بخش‏هاي اقتصادي را در جلسات متداولي كه از سوي مسئولان طراز اول برگزار مي‏شود، تعيين و ابلاغ مي‏كنند،‌ ضمن آن‏كه دخالت دستگاه‏ها در وظايفي كه براي خود تعيين كرده‏اند، امري مرسوم شده است. دولت در وظايف شوراي پول و اعتبار دخالت كرده و خود اقدام به نرخ‏گذاري مي‏كند. براي مثال براساس يكي از مصوبه‏هاي دولت، نرخ تسهيلات بخش كشاورزي 5/2 درصد كمتر از مصوبة شوراي پول و اعتبار تعيين مي‏شود كه نمونة كوچكي از عدم استقلال سياست‏هاي پولي در كشور است. از طرفي ديگر مي‏بينيم كه در برنامة چهارم توسعه، بانك مركزي و دولت موظف مي‏شوند كه رشد نقدينگي و نرخ تورم را به ترتيب در سطح 24 درصد و 11 درصد ثابت نگه دارند. اين اقدام نه تنها تداخل در سياست‏هاي پولي و بازيچه گرفتن آنست، در عمل اما حجم نقدينگي و رشد نرخ تورم بسيار فراتر از قاعدة‌دستوري برنامة چهارم نشان مي‏دهد،‌ يعني در واقعيت مشاهده مي‏شود كه بسياري از قواعد دستوري سياست‏گذاران را "اقتصاد" رعايت نكرده،‌ پس به ناچار هر كدام مسير خود را مي‏روند!

"واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي‏كنند

چون به خلوت مي‏روند آن كار ديگر مي‏كنند."

قاعدة دستوري تعيين نرخ‏ها كه ملهم از تفكر سوسياليستي واعظان آن است، در اكثر بازارهاي اقتصادي ايران، امري رايج و قابل قبول شده،‌ به‏گونه‏اي كه هنوز بسياري مي‏پندارند بدون استفاده از چنين قاعده‏اي، ممكن است پايه‏هاي نظام سياسي دستخوش بحران‏هاي پياپي و بنابراين‌،‌ متزلزل شود؛‌ هرچند حتي اين دسته از افراد در رفتارهاي شخصيِ اقتصادي- اجتماعي خويش، ليبرال‏تر از هر ليبراليستي عمل مي‏كنند! تفكر مبتني بر قاعدة دستوري به‏طور قطع با مباني اسلامي كه قاعدة بازار را محترم مي‏شمرد، سازگاري ندارد. احاديث و روايت‏هاي فراواني در شريعت اسلامي مبني بر رعايت قاعدة بازار و طرد قاعدة‌ دستوري وجود دارد. ازجمله: نقل به مضمون، گفته مي‏شود كه اعرابي نزد اميرمؤمنان علي (ع) مي‏رود و از او مي‏خواهد كه در قيمت‏گذاري "خرماهايي" كه مصادره و به مزايده گذاشته شده بودند، دخالت كرده و قيمت آن‏را تعيين كند. حضرت از گفتة اعرابي خشمناك شده و با فرياد به او نهيب مي‏زند كه قيمت جنس را بايد "بازار" تعيين كند و حاكم دخالتي در قيمت‏گذاري ندارد. به‏عبارت ديگر،‌ امام و مقتدايِ تمامي مسلمانان عالم، نظام كنترلي و قاعدة دستوري قيمت‏گذاري را براي جوامع مسلمين ناپسند معرفي كرده و شايد ماندگاري چنين رواياتي در تاريخ اسلام، از اين بابت باشد كه آيندگان نيز به تبع مولا و شريعت اسلامي، از نظام كنترلي فاصله گرفته و اجازه دهند كه نظام بازار مسئوليت تعادل بخشي در اقتصاد را به عهده داشته باشد.

ريشة تفكر قيمت‏گذاري را اگر نخواهيم تنها در اذهان مجريان دولت جستجو كنيم،‌ ريشه در اذهان برنامه‏ريزان اقتصادي دارد و البته هر دو از يك آبشخوار تغذيه مي‏شوند. براي مثال وقتي رئيس جمهور محترم در نقد نامه 57 اقتصاددان مي‏گويد: "اگر نوشتن و تصویب قانون برنامه چهارم توسعه كشور، علمی و كارشناسانه بوده، به‏طور قطع اجرا و کاهش سود بانکی نیز علمی و كارشناسانه است"، كاهش نرخ سود در برنامه چهارم توسعه را مورد استدلال قرار داده كه بر اساس آن، سود تسهيلات بايد سالانه يك الي دو درصد كاهش يابد. به عبارت ديگر، قاعدة دستوري برنامه نويسي كه ساليان مديد بر كشور حاكم و موجب تخريب‏ها و ناهنجاري‏هاي فراواني در اقتصاد ملي شده، نه‏تنها به دولتي شدن اقتصاد ايران انجاميده و بخش خصوصي را ناتوان و جيره‏خوار سفرة نفتي دولت كرده،‌ بلكه‌ دستماية‌ بسياري از تصميمات غلط مسئولان اجرايي شده است. زماني‏كه برنامه‏ريزي دولتي ملاك فعاليت‏هاي اقتصادي باشد، فعاليت‏هاي بخش خصوصي در حاشيه قرار گرفته و بنابراين به جاي آن‏كه "نرخ" را بازار تعيين كند،‌ وظيفه‏اش به گردن دولت مي‏افتد. يعني، در اقتصاد دولتي،‌ نرخ را نيروهاي حاكم بر بازار نبايد تعيين كرده و مسئوليت تعيين نرخ،‌ همانا دولت است. به‏طور كلي، در يك جمع‏بندي مي‏توان انگاشت كه مجموعة نظام سياست‏گذار و اجرايي كشور از نظام كنترلي تبعيت كرده و هرگونه نقدي، به كليت چنين نظامي بايد نشانه رود.

در ادبيات اقتصادي،‌ ايرادهاي فراواني بر نظام كنترلي و قاعدة‌ دستوري قيمت‏گذاري وارد شده است كه در اين‏جا مجال ذكر همة آن‏ها نيست. بايد اضافه كرد كه ادامه چنين روندي در اقتصاد،‌ درنهايت ما را به روش‏هاي شكست خوردة اقتصاد سوسياليسم و برنامه‏ريزي شده رهنمون كرده،‌ ساختمان نظام كنترلي را مستحكم‏تر مي‏كند كه نقايص و ناهنجاري‏هاي چنين نظامي به‏دفعات از سوي انديشمندان از منظرهاي مختلف اقتصادي- اجتماعي و سياسي مورد بررسي و چالش قرار گرفته است. شرايط كنوني بين‏الملل هم ديگر به گونه‏اي نيست كه كشورها آزادانه دفاع از نظام كنترلي كرده،‌ اگر بخواهند رابطة مسالمت‏آميزي با ساير كشورها اختيار كنند،‌ چراكه روح مردم‏سالاري،‌ انديشه و شعور جمعي اكثر ملت‏ها شده و رعايت آن از طرف دولت‏ها اجتناب‏ناپذير است. پس، حداقل حكومت‏ها بايد نشان دهند كه از نظام مردم‏سالارانه تبعيت مي‏كنند.

اما اگر نظام اقتصادي برنامه‏ريزي شده به دنبال اصلاحات ساختاري در اقتصاد و رعايت نيروهاي حاكم بر بازار باشد، تعيين نرخ‏هاي دستوري در بازارهاي مختلف،‌ نه‏تنها به شفافيت بازارها نمي‏انجامد،‌ بلكه آن بازار و ساير متغيرهاي كلان اقتصادي نيز تحت تأثير تغييرات دستوري آن متغير قرار گرفته، با تخريب‏هاي وسيع روبه‏رو شده،‌ هزينه‏هاي فراواني را بر اقتصاد تحميل مي‏كند. به‏علاوه، چنين روندي مي‏تواند با انديشه‏هاي آزادسازي،‌ خصوصي‏سازي، مقررات‏زدايي و كاهش دخالت‏هاي دولت در اقتصاد در تقابل جدي قرار گرفته، به‏مثابه سد محكمي در مقابل اقدامات اصلاحي قرار گيرد. پس دولت‏هايي كه شعار اصلاحات ساختاري اقتصاد و حذف تخريب‏ها را در سرلوحة اقدامات خود قرار مي‏دهند، بايد از تعيين نرخ‏هاي دستوري در اقتصاد فاصله گرفته،‌ چراكه قواعد دستوري قيمت‏گذاري مقدمه‏اي براي تخريب‏هاي گستردة اقتصادي- اجتماعي است. يعني، نه‏تنها بازارهاي اقتصادي را مختل مي‏كند، بلكه سبب ناهنجاري‏هاي وسيعي در روابط اجتماعي افراد در جامعه مي‏شود كه نمونه‏هاي فراوان چنين ناهنجاري‏هايي در سطح جامعة ايران به‏روشني قابل رؤيت است. دولت بايد دير يا زود بپذيرد كه ريشة بسياري از ناهنجاري‏هاي اجتماعي، در قواعد دستوري اقتصاد نهفته است.

بايد پرسيد كه كاهش دستوري نرخ سود تسهيلات در شرايط فعلي اقتصاد ايران به نفع چه كساني است؟ آيا توليدكنندگان بخش خصوصي قادر خواهند بود كه با نرخ پائين‏تر از منابع مالي استفاده كنند يا دوباره اين وام‏ها اختصاص به بنگاه‏هاي ورشكستة دولتي كه نياز شديد به تزريق منابع مالي ارزان قيمت دولتي‏اند،‌ اختصاص خواهد يافت؟ آيا چند درصد از طرح‏هاي زودبازده كه از نرخ‏هاي بسيار پائين برخوردارند، موفق بوده‏اند؟ جالب است كه به تازگي رئيس سازمان بازرسي كل كشور با استناد به گزارش‏هاي سازمان خبر داده است كه "بسياري از وام‏هاي ارزان قيمتي كه به بنگاه‏هاي زودبازده پرداخت شده،‌ به مصارف ديگر و غيرتوليدي رسيده است." آيا كاهش نرخ سود تسهيلات به افزايش توليد، اشتغال، صادرات، درآمدهاي مالياتي دولت، كاهش فعاليت‏هاي خدماتي و واسطه‏گري، رونق بازار سهام، و مواردي از اين قبيل ياري مي‏رساند يا اين‏كه به كاهش مشكلات و ناهنجاري‏هاي وسيع فرهنگي كه دامان جامعه را آلوده كرده،‌ ختم مي‏شود؟ يا هيچ‏كدام از موارد بالا، محقق نخواهد شد، و تنها تخريب در متغيرهاي كلان اقتصادي را باعث گرديده و رانت‏هاي فراواني را براي عده‏اي فرصت طلب در "بازارهاي موازي" مهيا كرده و پس از مدتي، دوباره دولت اما با هزينه‏هاي فراوان مجبور خواهد شد،‌ از تصميمات خود عقب‏نشيني كند؟ ولي اين‏بار نه به دليل نگارش نامة اقتصاددانان،‌ بلكه به واسطة تصميمات عجولانه كه نشأت گرفته از قواعد دستوري است. (ادامه دارد)  

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.  

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS