پيام شماره 336
ياران همراه!
به دنبال انتشار نامة سرگشادة 57 اقتصاددان در خصوص اوضاع اقتصادي كشور به رئيس جمهور، ايشان در جمع منتخبان استان سمنان به انتقاد مستقیم و صریح از نامه پرداخته و ضمن دفاع از دستور کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی، از اساتید خواست: "ادعای خود را بهصورت علمی ثابت كنند." به گزارش رسانهها، دكتر احمدينژاد همچنين منتقدان سياستهاي دولت نهم را به "فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه" متهم کرد. از اينكه رئيس جمهور محترم خواهان استدلالهاي علمي پيرامون مسائل اقتصادياند، بايد مورد توجه و استقبال قرار گيرد، چرا كه بسياري در اين پندارند كه دولت نهم نسبت به مباحث نظري بياعتناست و تنها به دنبال پروژههاي اجرايي است. اما ايراد اتهام به اساتيد بيمدعاي دانشگاه كه با بيان واقعيتهاي موجود، به قوت و اصلاح قدمهاي دولت در مسير سازندگي كشور انديشيده و تنها عشق به وطن در سينه داشته و به استقلال و اقتدار ميهن فكر ميكنند، كاري اخلاقي و پسنديده نيست و اگر در اين دنيا كسانيكه حرمت اساتيد و قلمشان را پاس نميدارند جوابگو نباشند، بهطور حتم در سراي آخرت پاسخگو خواهند بود.
در آغاز تصميم داشتم كه پيام امروز را به "استدلال علمي" مورد نظر رئيس جمهور محترم اختصاص دهم، اما از آنجايي كه در ايام شهادت زيباترين اسوه اخلاق و معرفت، معلم بزرگ درس زندگي و تماميت عشق، بانوي دو سراي دنيا و آخرت و مادر تمامي دلسوختگان و آزادگان هستيم، پيام امروز را تكراري از مطالب پيشين كرده و جواب رئيس جمهور محترم را پس از ايام شهادت، قلمي خواهم كرد، انشاءالله.
در میان معصومین، شاید فاطمة زهرا (س) یکی از معدود کسانی باشد که نه تاریخ تولد معلومی دارد و نه زمان وفات مشخصی! و این شاید سری باشد برای خردمندان که جلوههای فراوان در پی دارد تا بیندیشند و به بعض اسرار آگاه شوند. از فاطمه (س) بسیار گفتهاند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سرودهاند، اما نمیدانم که آیا باید فاطمه را با چنین صفاتی شناخت، یا بالعکس، تمامی صفات متعالی با خلقت فاطمه، قابل تفسیر و رؤیت شدهاند؟ آیا فاطمه (س) همان کسی است که رسول الله (ص) به او میگوید: "اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اينكه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟" اینها تعابیر شکوهمندی در توصیف فاطمه هستند، ولی آیا چنین تعابیری کافیاند تا ادعا شود تمامی انسانهائی که طی قرون و اعصار با سرگشتگی به دنبال گمشده خود میگردند، بالاخره او را یافتهاند؟
آیا فاطمه همان کسی است که رسول الله در محبوبیت او ندا میدهد: "او نور ديدة من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است؟" و فاطمه (س) نیز در توصیف خود به خلیفه اول میگوید: "آيا از رسول الله (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من. پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟" چراکه او از پدر گرامیش شنیده بود: "اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمد و با رضايت تو راضى خواهد شد." آیا بهراستی فاطمه را باید اینگونه شناخت، یا او را در صحنههای سیاسی- اجتماعی و فرهنگی عصر خویش جستجو کرد؟ آیا چون فاطمه (س) به مدت سه سال در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان رسول الله (ص) در شعب ابوطالب توسط قريش سهیم بود، باید او را گرامی داشت؟ یا اینکه چون او را "امابيها وامالنّبى" میخوانند که همانا پاسدار رسالت بود و به دلیل همراهی مستمر وی با پدر گرامیش و تسكين آلام و رنجهاى رسول الله (ص) در مسافرتها و غزوات از جمله وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر از جمله: حمزه، عموى آن حضرت و اندوه فراوان فاطمه (س) در شهادت حمزه و دیگر یاران رسول الله و تحمل سختیهای فراوان در هجرت از مكه به مدينه بههمراه خاندان پدر و ساير مسلمانان، باید او را ارج نهاد؟
آیا باید فاطمه (س) را برای مظلومیتش دوست داشت که غصب باغ فدک متعلق به فاطمه، مستمسکی برای آن بود؟ یا مظلومیت فاطمه به دلیل حمله مأموران حکومت وقت به خانه وی جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امیرالمؤمنین (ع) و بيعت اجباری ايشان با حکومت و امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى بود؟ که به دنبال آن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران حکومت شکسته شد و درب خانه فاطمه را سوزاندند و پهلوى نحیف آن حضرت را به هنگام ورود اجبارى مأمورین به خانه و بردن امیرالمؤمنین به مسجد النبى (ص) برای بیعت، شکستند. فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران حکومت و فشار میان ديوار و درب نيمسوز خانهاش، فرزندش محسن را سقط جنین كرد. آیا باید فاطمه را به دلیل اینهمه حرمان و مصیبت دوست داشت؟ یا اینکه باید فاطمه را به دلیل بیان حقایق و رسوایی زشتیهای حکومت وقت که به مسجدالنبى (ص) میرود و با سخنرانى مستدل و اعتراضآميز خود به رفتارهاى نارواى حکومتیان، ضمن آنکه نشان میدهد پشتیبان وحی رسول الله (ص) است و یاری صدیق و پایدار برای همسرش؛ درسی برای تمامی آزادگان جهان باقی میگذارد، تکریم كرد؟
آیا باید فاطمه را دوست داشت که او درس آزادی و آزادمنشی را به فرزندانش آموخت و مدرسه شهادت را با پرچم عشق تأسیس كرد تا حسین در کربلا و زینب در گلوگاه تاریخ فریاد آزادی را در گوش تاریخ به پژواک درآورند و مکتب جهاد و مبارزه علیه ظلم و ستم و نامردمی و ناحقی را برای همیشه در عمق تاریخ نهادینه كنند؟ بهراستی چرا باید فاطمه را عاشق بود و او را تا ابد در دل دوست داشت؟ آیا چون رسول الله (ص) درباره او فرموده است: "دخترم از اين جهت ((فاطمه)) ناميده شد كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است؟" بهراستی از فاطمه سخن گفتن، سخت است و در مورد صفات و خصائلش باید صفحات بسیاری را آذین بندی كرد. همه صفاتی را که در تک تک انسانهای متعالی جستجو میكنیم، یکجا در فاطمه جمع شدهاند. او را با هیچ کس و هیچ چیز نمیتوان مقایسه كرد، بلکه باید همه چیز و همه کس را بواسطه او شناخت.
فاطمه (س) ((انسان)) کاملی بود که خداوند متعال او را الگوئی متعالی برای تمامی آدمیان قرار داد تا هر کس با هر آئین و مسلکی، بتواند با الگوبرداری از منش و اندیشهاش، به سوی متعالی شدن گام بردارد. فاطمه درس زندگی است و تمامیت عشق است. میخواهم بگویم که او را چون فرزند خدیجه (س) و دخت رسول الله و همسر امیرالمؤمنین و مادر امام حسن مجتبى (ع)، امام حسين (ع)، زينب كبرى (س) و امكلثوم (س) بود، نباید شناخت. او را چون دلیری در میدان مبارزه در کنار مسلمانان بود، نباید شناخت. او را چون یار و حامی فقرا و تنگدستان و محرومان بود، نباید شناخت. او را چون رهبری مدبر برای امت رسول الله بود، نباید شناخت. او را چون ((امابيها وامالنّبى)) بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت محبت و دوستی و کرامت و بخشندگی و لطف بود، نباید شناخت. او را چون دارای خلق محمدی بود و یاس بوستان سرمدی؛ نباید شناخت. او را چون جلوه و پژواک نور و روشنائی عالم کائنات بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت احساس و عاطفه و سرور و آرامش برای خانوادهاش، بل برای تمامی انسانها بود، نباید شناخت. او را چون زیباترین صورت و سیرت عالم را داشت، نباید شناخت. او را چون به گفته سلمان فارسی: رحمة للعالمین بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت بندگی بود، نباید شناخت. اینها هرکدام میتوانند صفاتی از یک انسان متعالی باشند، درحالیکه فاطمه روح خدا در کالبد زمان است. فاطمه یک انسان خداگونه است.
از فاطمه بسیار گفتهاند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سرودهاند، اما نمیدانم که فاطمه را بايد با چنین صفاتی شناخت یا تمامی صفات متعالی تنها با فاطمه معنی پیدا میکنند و چون فاطمه در عالم خلقت آفریده شده است، چنین صفاتی قابل تفسیر و تأویل خواهند بود؟ تنها میتوانم بگویم که فاطمه عین تمامی صفاتی است که باریتعالی همه آنها را یکجا در ذات اقدس خود جمع كرده است.(پیام شماره 208- (20/3/1385))
*
در آغاز عشق بود و سکوت
و دیگر هیچ نبود
در عرش سکوت بود و تکرار سکوت
و انگار هیچ نبود
عشق بهانهای برای خلقت نداشت
چون هیچ نبود.
*
سکوت را خیالی بود
که در دل عشق نبود
سکوت را بهانهای بود
که عشق نداشت
سکوت تنهائی میخواست
عشق به دنبال گمشده بود.
*
عشق، شعر خلقت را سرود
"روز اول"، بهار بود
ملائک را به صف
"اردیبهشت" خیال بود
سکوت، همدمی میخواست
هنگام آفرینش "آسمان" بود.
*
شعر خلقت ناتمام ماند
"روز دوم"، آغاز تابستان بود
کائنات را به صف
"تیر" تشنه لب
مایه حیات کم داشت
هنگام آفرینش "آب" بود.
*
شعر خلقت ناتمام ماند
"روز سوم"، پایان تابستان بود
هفت آسمان را به صف
"شهریور" در انتظار
بهانهای برای سرودن
هنگام آفرینش "زمین" بود.
*
شعر خلقت ناتمام ماند
"روز چهارم"، زرد پائیز بود
گاهنبار به صف
"مهر" را آراسته کرد
باران خوشههای گندم
هنگام آفرینش "گیاهان" بود.
*
شعر خلقت ناتمام ماند
"روز پنجم"، اول زمستان بود
مخلوقات به صف
"دی" در تنور آسمان دمید
یال اسب آشفته شد
هنگام آفرینش "جانوران" بود.
*
عشق، سکوت را نظاره کرد
سکوت خندید! محو شد
شعر خلقت تمام شد
"روز ششم"، پایان زمستان بود
بهار دوباره از راه میرسید، با عطر یاس
هنگام آفرینش "دردانة خلقت" شد.
*
شعر خلقت که تمام شد
عشق بود و فاطمه
و دیگر هیچ نبود
در عرش فاطمه بود و تکرار فاطمه
عشق بهانهای برای خلقت داشت
فاطمه بهانهای برای آفرینش "انسان" شد. (پیام شماره 229- (25/4/1385))
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
