پيام شمارة 335
ياران همراه!
يكي از رموز پيشرفت و توسعة جوامع مترقي، تكريم و احترام به حقوق و شخصيت فردي شهروندان توسط حاكميتست كه بهصورت رويهاي برگشتناپذير و فرهنگي فراگير در سياستهاي داخلي و خارجي آنها متبلور شده است. در چارچوب مباحث نظري، تكريم حقوق افراد به عوامل مختلفي وابسته است، از جمله، مباني نظري مردمسالارانه مثل: رعايت قواعد و اصول نظام مردمسالاري در كلية شئون جامعه؛ احترام به مالكيت خصوصي افراد و حمايت بيچون و چراي قانون از مالكيت شهروندان در تمامي زمينههاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي؛ برقراري اقتصاد آزاد و حذف و تحديد كنترلهاي دولتي بر اقتصاد؛ وجود فرهنگ تساهل و تسامح و گفتمان در چگونگي ارتباط دولت با شهروندان و دولت با حكومتهاي خارجي. هرچند ممكن است كه بازار انديشهورزي از نوع آنچه كه در بالا گفته شد، مدتهاست در جامعة ايراني كساد شده و به دليل تكرار بيش از حد اين قبيل موارد طي سه دهة گذشته، مشتريان خود را از دست داده باشد، اما بايد پذيرفت كه بدون قبول و اهتمام مواردي كه به تكريم شخصيت و حقوق افراد منتهي ميشود، سخن از احترام به شخصيت افراد هم امري خيالي و نظري باقي خواهد ماند؛ همچنانكه مدتهاست جامعة ايراني در آرزوي آن، دل به حسرت گذاشته است.
براي مثال همه در بهت و تعجباند كه چرا وقتي شهروندي از غرب به گروگان گرفته ميشود، تا هنگام آزادي، "تيتر اول" تمامي خبرهاي يومية رسانههاي نوشتاري، ديداري و شنيداري خارجي ميشود و حتي پس از آزادي، دستآويزي براي بهانهجويي و گرفتن امتياز. اما اگر تعدادي از شهروندان ايراني با سختترين و اهانتآميزترين صورت به گروگان برده شوند، كمتر كسي از آن مطلع شده و هر ازچند گاه يكبار، آنهم به اجبار، تيتر آخر خبرها ميشود. مقايسه كنيد گروگانگيري ديپلماتهاي سفارت آمريكا درايران را با گروگانگيري ديپلماتهاي ايراني توسط آمريكاييها در عراق. تمامي مدتيكه ديپلماتهاي آمريكايي در گروگان بودند، هر روز- بدون استثناء و فوت وقت- صدر اخبار اكثر رسانههاي دولتي و خصوصي آمريكا با "روزشمار" وضعيت آنها آغاز ميشد و با تحليلي از چگونگي آزادي آنها، خاتمه مييافت و پس از آزادي گروگانها (كه ايران اعتقاد بر جاسوس بودن آنها داشت)، هنوز تحليلگران سياسي غرب ازجمله كسينجر و برژينسكي و سياستمدارانشان چون كلينتون و بوش، يكي از عوامل سردي روابط ميان دو كشور را در پيدايي چنان واقعهاي جستجو ميكنند، بهطوريكه كلينتون به صراحت اظهار ميدارد كه اگر گروگانگيري ديپلماتهاي آمريكايي نبود، روابط ميان دو كشور مدتهاي پيش از سر گرفته ميشد. اما در مقابل، بايد پرسيد سرجمع، چند بار از گروگانگيري ديپلماتهاي ايراتي در عراق توسط نظاميان خشن آمريكايي سخن رفته و تا چه ميزان حساسيت جامعه را برانگيخته است، حساسيتي كه به جسارت ميتوان گفت: نگهداشتن ملوانان انگليسي در ايران، به مراتب در جرايد و رسانههاي داخلي از انعكاس بيشتري برخوردار بود!
اگر مورد بالا تعميم داده شده و مقايسهاي از وضعيت ايرانيها در كشورهاي خارجي و خارجيها در ايران بهعمل آيد، عمق فاجعه بيشتر آشكار ميشود. يعني، اگر خوني از بيني يك خارجي در ايران يا هر جاي ديگر ريخته شود، آنها با تبليغات گسترده و مداوم، تا رسيدن به نتيجة مطلوب، خواستار توضيح و جبران دولت ايران مينشينند؛ اما اگر اتفاق مشابهاي براي ايرانيها در خارج بيفتد، وزارت خارجة و رسانههاي داخلي در ايران، به حداقل واكنش اكتفا ميكنند. بههمين ترتيب، اتفاقات و حوادثي كه براي شهروندان در كشورشان رخ ميدهد از چنين سرنوشتي برخوردارند. براي مثال، اگر شهروند غربي در سانحهاي بهواسطة خراب شدن پل يا تونل يا گذر زير زميني و مواردي از اين قبيل در كشورش گرفتار آيد يا كشته شود، خبر نخست "رسانههاي ملي" شده و خبرگان و متخصصان با تشكيل ميزگردها و كنفرانسهاي خبري به دنبال چارهجويي خواهند بود، اگر به استعفاء يا خودكشي مسئول مربوطه نيانجامد، اما اگر چنين موردي به مراتب بيشتر و سختتر در ايران صورت پذيرد، نهتنها هيچ مسئول دولتي مسئوليت نميپذيرد، الويت خبري هم نداشته و اگر بنا به دلايلي در "اخبار استانها" گفته شود، در اولويت آخر خبري قرار ميگيرد و مجري خبر با لبخند خبر ميدهد كه مثلاً تعداد تصادفات جادهاي در ايران، 20 برابر بيشتر از ساير كشورهاست و متعاقب آن مسئول راهنمايي و رانندگي علت عمدة تصادفات جادهاي را رانندگان بياحتياط معرفي كرده و بدینترتيب همه چيز پايان ميپذيرد! در نظامهاي كنترلي، مسئوليتناپذيري از رأس هرم به قاعده نفوذپذير است، چون دولت و نمايندگاني كه حتي از سوي مردم انتخاب شوند، با اعمال نفوذ مستقيم بر تمامي مقدرات مردم و ردههاي پائين حكومتي، كنترل جامعه را در مظاهر مختلف در اختيار گرفته، اراده و سليقة خود را تحميل كرده و بنابراين هرگونه عدم كارايي بهراحتي به قاعده نفوذ ميكند. اما در نظامهاي مردمسالار چنين نشتي امكانپذير نيست، چرا كه حكومت از قاعدة هرم هدايت شده، سدي محکم در برابر اميال و ارادة حاكميت ايجاد و تصرف در سرنوشت جامعه زيرنظر مستقيم مردم اعمال ميشود و بنابراين، مسئوليتپذيري رأس هرم اجتنابناپذير است.
خارج از ابعاد نظري كه در ادامه بيشتر به آن خواهيم پرداخت، رفتار سرد و بيتفاوتي كه مسئولان ايراني نسبت به وضعيت شهروندان ايراني در خارج و داخل از كشور از خود نشان ميدهند، عكسالعمل مشابهاي را از سوي خارجيها نسبت به ايرانيهاي مقيم، مهاجر يا مسافر برانگيخته است. برخوردهاي توهينآميز مأمورين گمرك و ادارة مهاجرت كشورهاي خارجي حتي با شهروندان ايراني كه روز به روز بر وسعتش افزون ميشود، نشان از عمق سياستهاي غلط حاكميت با شهروندان ايراني است. البته چنين برخوردهايي تنها به كشورهاي غربي كه ظاهراً اختلاف سياسي- ايدئولوژيكي با ايران دارند، ختم نشده، بلكه اكثر كشورهاي درحال توسعه ازجمله كشورهاي جنوب و جنوب شرقي آسيا، كشورهاي جداشده از اتحاد جماهير شوروي سابق، كشورهاي حوزة بالكان و حتي برخي از كشورهاي اسلامي مثل عربستان سعودي را نيز شامل ميشود. به صراحت ميتوان نتيجه گرفت كه بيتوجهي و بياحترامي به ايرانيان در خارج از كشور، از رفتار و سياستهاي مسئولين ايراني و ازهمه مهمتر، ضعف بنية اقتصادي و فرهنگي نشأت گرفته و چنانچه تغييري ماهوي در سياستهاي جاري صورت نگيرد، شخصيت كهن و اصيل ايراني كه در روزگاري نه چندان دور، مورد مباهات و افتخار تمامي انسانهاي فرهيخته و ساير ملل بود، با هجمه و تخريب جدي مواجه خواهد شد. مطالعات تاريخي بهروشني نشان ميدهند كه هر زمان، جامعة ايراني با تأسي از اصول صحيح، با قدرت اقتصادي- فرهنگي روبهرو و ارزش جان و مال افراد نزد حاكميت عزيز شمرده ميشد، ايرانيها در همهجاي عالم محترم بودند و ملتهاي بسياري نيز آرزوي زندگي در ايران را در سر ميپروراندند و البته عكس آنهم امروز صادق است.
بايد توجه داشت كه موضوع تنها به چگونگي برخورد دولتها با شخصيت ايرانيها ختم نميشود، بلكه سياستهاي متخذه تبعات تربيتي- اجتماعي و فرهنگي بسياري را بهدنبال داشته، روابط ميان افراد در داخل كشور را نيز بهطور مستقيم تحت تأثير قرار ميدهد. براي مثال، عدم احترام شهروندان به حقوق يكديگر و توهين به شخصيت هم كه ميرود امري فراگير شود، نمونهاي كوچك اما مهم از وضعيت پيشآمده است. متأسفانه حاكميت در ايران، از وظايف اصلي كه بخشي از آن در تأمين منافع ملي و استيفاي حقوق شهروندان در كلية زمينههاست، بهشدت فاصله گرفته و خود را درگير موضوعاتي كرده كه نهتنها در حيطة وظايف حاكميت نيست،بلكه در تقابل مستقيم با منافع عمومي قرار دارد و اينهمه به دليل عدم رعايت منطق نظريه يا قبول مباني نظري مردمسالارانه است كه در ابتداي اين نوشتار، از آنها سخن به ميان آمد. جداكردن منطق نظريه از منطق عمل كه هم اكنون گريبان دولت نهم را گرفته و مسئولان بلندپاية دولت بارها از آن سخن گفتهاند، رفتار و سياستهاي مورد استفاده از طرف حاكميت را از منافع ملي جامعه جدا كرده، حتي فضيلت رفتار سياسي سياستمدار را در هالهاي از ابهام و چندگانگي فكري فرو برده است، بهنحوي كه آندسته از اهالي سياست كه با تفكر و منطق سروكار دارند، دچار سردرگمي شدهاند و راهي براي برونرفت از وضعيت كنوني در دست ندارند، حتي اگر بر وخامت شرايط پيشآمده صحه گذاشته و با افسوس بر عدم تكريم حقوق و شخصيت شهروندان اذعان كنند.
از طرفي ديگر، معلوم نيست كه چرا به آراء و انديشة روشنفكران و انديشمندان وطني در باب چگونگي رفتار و تعامل دولت با شهروندان، كمترين توجهي شده و تضلع آنها در موضوعات اخلاقي، اجتماعي، فرهنگي و تربيتي ناديده انگاشته شده است كه شايد از استغناي حاكميت بويژه نمايندگان دولت از منطق نظريه خبر ميدهد. تأسفآورتر آنكه حاكميت گمان برد انديشمندان دانشگاهي با نقد سياستها در زمينههاي مختلف، سوداي براندازي نظام را در سر دارند، درحاليكه انديشمند به وظيفة خويش كه روشنگري بدون منت است، اهتمام ورزيده و آرزوي ايجاد جامعهاي سربلند، مستقل و آزاد را دارد. بسيار خطرناك خواهد بود كه حاكميت به انديشمند تنها اجازة انديشهورزي داده و امنيتِ چالش و نقادي اعمال و سياستهاي حاكميت را از او بگيرد كه در اينصورت بايد منتظر مرگ تدريجي يا حداكثر ركود افكار مترقي انديشمندان ماند. البته بايد پذيرفت دولتي كه سالها خود را قيم ملت محسوب ميداشته و ملت را به قبول آن وادار كرده است، بهراحتي نميتواند به قبول وظايف اصلي ترغيب شده و از مسئوليتهاي كنوني كه در تقابل آشكار با منافع عمومي قرار دارد، كنارهگيري كند.
پذيرش قواعد و اصول نظام مردمسالاري و احترام به مالكيت خصوصي افراد در كنار برقراري اقتصاد آزاد و ايجاد فرهنگ تساهل و تسامح و گفتمان در روابط داخلي و خارجي امور سادهاي نيستند كه به راحتي از طرف حاكميت كنوني قابل اجراء باشد، مگر آنكه تحول و تغيير نگرش شگرف فرهنگي و اخلاقي در آراء حاكميت ايجاد شده و آنگاه ميتوان منتظر چيدمانهاي نوين در روابط اجتماعي- سياسي- فرهنگي- تربيتي و حقوقي جامعه شد. بهعبارت ديگر، اگر حاكميت خود را ملزم به قبول رفتار مردمسالارانه نبيند، رفتار كنترلي با مردم پيشه خواهد كرد و اگر از نظام اقتصاد باز تبعيت نكند، اموال و داراييهاي مردم را اعتباري محسوب كرده، رفتار ملوكانه با آنها در پيش ميگيرد. توسعة هر جامعه ارتباط مستقيمي به تكريم شهروندان و افزايش اعتماد به نفس مردم دارد كه درنتيجه، حس همكاري و مشاركت مردم با نظام، فزوني يافته و افراد سرنوشت خويش را به پايداري و قوام نظام گره خواهند زد. از طرفي ديگر، وقتي مردم مورد بياحترامي قرار گرفته و جان و مالشان براي دولت ارزشي نداشته باشند، اگر به فرض، با تخريبهاي شخصيتي و رواني مواجه نشده و از اينطريق صدمات و هزينههاي جبرانناپذيري بر جامعه وارد نكنند، حداقل آنست كه خود را از تصميمات حاكميت كنار كشيده و سرنوشت و آيندة خود و خانوادهاشان را در سرزمينهاي ديگر جستجو ميكنند، سرزمينهايي كه به گمانشان، جان و مالشان از اعتبار و احترام برخوردار است. بايد پذيرفت كه بسياري از ناهنجاريهاي موجود در جامعه ايراني، نشأت گرفته از بيتوجهي مسئولان به مباني نظري نظام مردمسالارانه و تبعيت از اصول نظام كنترلي است كه به توجيه شرايط موجود مينشيند.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
