پیام شمارة ۱۵۷
یاران همراه!
روزهای آخر هفته اختصاص به کارهای شخصی و امور منزل دارد و از همه مهمتر، در مورد نامههای فراوانی که از ((ناآشنایان)) ولی ((یاران همراهم)) در طول هفته دریافت میکنم، بسیار میاندیشم. تعداد کثیری از نامهها، اخلاق سیاسیون را به نقد میکشند و ادعا میکنند که آنها با استفاده از احساسات اخلاقی - دینی عوام، بهدنبال اهداف و مقاصد سیاسی خود هستند. البته باید توجه داشت که چنین تفکری تازگی ندارد و حتی ریشة فلسفی آنرا، کتب زیادی به نقادی کشیدهاند. شاید به جرأت بتوان ادعا نمود که بخش اعظمی از اخلاق سیاسیون در اقصاء نقاط جهان، از اخلاق "نیچه" نشأت گرفته باشد. بسیاری از شما با "نیچه" (۱۹۰۰- ۱۸۴۴) فیلسوف معتقد به مکتب "نهیلیسم" آشنائی دارید. او مردم را به دو دسته تقسیم مینمود و رابطه میان این دو دوسته را بهقرار زیر تبیین میکرد: ((گروهی که زیردست و خدمتگذار هستند و گروهی که خواجه و فرمانروایند.)) چنین تقسیمبندی از مردم جوامع توسط سیاسیون امروزه، بالخصوص در کشورهای غربی و آندسته از کشورهائی که بهدنبال سیطره بر جهان هستند، بسیار متداول و قابل رؤیت میباشد. او میگوید: ((اصالت و شرف و بزرگی متعلق به فرمانروایان است و اصل همانها هستند و زیردستان ابزار و وسایل اجرائی خواجگان میباشند.)) بهعبارت دیگر، سیاسیون از عوام پُلی برای ترقی و پیشرفت خود میسازند و از اخلاق جمعی آنها برای رسیدن به مقاصد سیاسی – اقتصادی خود بهره میجویند. بهنظر "نیچه"، ((نیکی و راستی و خوبی و مهربانی همگی پوچ و بیمعنی و اخلاق ضعیفان است. زیردستان چون ضعیف هستند و قدرت فرمانروائی ندارند خود را به این صفات میآرایند تا بدینوسیله، قدرت فرمانروایان را تعدیل و تضعیف نمایند و از بندگی آنها خلاص شوند.)) مشاهدات نشان میدهند که نگرش سیاسیون به عوام و اخلاق جمعی جامعه، نشأت گرفته از چنین تفکری است و شاید به همین دلیل باشد که ارزشهای اخلاقی و کلام رهبران دینی جوامع در عالم سیاست امروز، بُرندگی لازم را ندارند. بهنظر او ((معلمان اخلاق، افراد کاذب و بدی هستند و از همه بدتر حضرت عیسی مسیح (ع) میباشد که مردم را به صلح و خوبی دعوت نموده است.)) او زندگانی آخرت را پوچ و بیمعنی میدانست و میگفت: ((هرچه هست در همین دنیاست و بایستی از نعمتهای دنیا با هر وسیله ممکن متنعم شد. ضعیفان و زیردستان بایستی به خدمت خواجگان و فرمانروایان درآیند و آنها را در رسیدن به نعمات دنیوی استعانت نمایند!)) البته چنین تفکری اختصاص به جوامع سکولاریسم ندارد و بسیاری از جوامعی که دین فروشی میکنند و رهبران سیاسی آنها به نام دین بر اریکة قدرت سوارند، در عمل از چنین اندیشهای پیروی مینمایند، هرچند ممکن است که در کلام، خلاف این جملات را اظهار دارند. "نیچه" معتقد است که ((انسان بر حسب فطرت بیرحم است و بایستی مطابق مسیر فطری خویش عمل نماید. انسان بایستی در جهت کسب قدرت برآید و نیرومند شود تا بدینوسیله در تنازع بقاء پیروز گردد. اگر انسان قدرتمند شود قادر به تجاوز به حقوق دیگران خواهد بود و میتواند بر آنان برتری نماید.)) رفتار استکباری بسیاری از سیاسیون و قدرتها در دنیای کنونی، نمادی از تفکر مزبور است. تفکری که باعث گردیده است، تفکر و اندیشة انسانها به زنجیر کشیده شود و از آنها بهمثابه ابزاری اقتصادی بهرهبرداری شود. شاید بتوان بهجرأت گفت که یکی از دلائل بسیار عمدة تنازعات و بروز جنگها و ناهنجاریها در جوامع کنونی، ریشه در چنین تفکری دارد. تفکری که هیچ مرزی را نمیشناسد و در تمامی کشورها با اندیشههای متفاوت قابل رؤیت است. تفکری که در آن، هر زمان که سیاسیون بخواهند انسانها را به خیابانها میکشانند تا از آنها حمایت نمایند و منافعشان را پاس دارند. تفکری که بردهداری را در عالیترین شکل خود در دنیای امروز به نمایش گذاشته است. ((اخلاق نیچه)) را تنها اخلاق سیاسیون نمیتوان انگاشت که در جوامعی که چنین اخلاقی رسوخ کرده باشد، اخلاق اقتصادی و اجتماعی مردم در عمل است که باز هم سیاسیون از آن بیشترین بهرهبرداری را بهعمل میآورند. آیا واقعاً با چنین اندیشهای که از طریق ابزار رسانهای پرقدرت، حمایتهای فراوانی میشود و بسیاری از انسانها را مسخ نموده است، چگونه میتوان مبارزه نمود؟ و برای نجات انسان و جوامع، باید در مقابل، به کدامین اخلاق و سیره تمسک جست؟
همیشه سبز و آفتابی باشید!
