پيام شمارة 327
ياران همراه!
درحال نگارش كتابهايي از مطالب متنوع "وبلاگ" هستم. كتابي كه درحال حاضر در دست گرفتهام، مربوط به قطعات ادبي و هنري وبلاگ است كه زمان زيادي را از من گرفته تا دوبارهنويسي و تدوين كنم. اگر عنوان مناسبي براي آن درنظر داريد، خوشحال ميشوم كه برايم ارسال كنيد. در فرآيند تنظيم مطالب كتاب، به مقالهاي برخورد كردم كه در فروردين 1385 نگاشته شده بود. فكر كردم تكرار دوبارة آن، در شرايط كنوني جامعه، خالي از لطف نيست؛ هرچند نميخواهم كه مطالب وبلاگ، سرنوشت فيلمها يا سريالهاي تكراري تلويزيون را پيدا كنند؛ ولي باور كنيد كه هر "تكرار" هم بد نيست، بلكه ميتواند از جذابيتها و يادآوريهاي بسياري برخوردار شود. اصلاً تكرار و يادآوري حرفهاي خوب و خاطرات شيرين، بر زيبايي و طراوت و پويايي زندگي ميافزايد. تكرار اصول والاي زندگي، بر عمق و كيفيت زندگي افزوده و انسان را واردار ميكند كه مطالعه و تفكر و تدبر جدي در زندگيش كند و گرنه، زندگي بدون درنظرگرفتن ارزشهاي والا، واقعاً ارزش زيستن ندارد! چه خوب سقراط ميگويد: "يك زندگي مطالعه نشده، ارزش زيستن ندارد." درواقع، يادآوري و تكرار حرفهاي خوب، مطالعهاي ارزشمند از زندگي است.
پیام شماره 166- (16/1/1385)
اعتقاد دارم که عوامل متعددی در شکل گیری خلقیات همة انسانها ازجمله ايرانيها مؤثرند که مهمترین آنها ((خودمان)) هستیم. هر یک از ما نقش تعیین کنندهای در سرنوشتمان داریم و با افکار و کردار و رفتارمان نه تنها شخصیت خود را شکل میدهیم، بلکه تصویر حال و آینده خود را بر بوم تاریخ نقش میبندیم. از خود بپرسیم که جزو کدام دسته از افراد هستیم؟ کسانیکه تسلیم حوادث میشوند؟ یا کسانیکه از حوادث مختلفی که در زندگیشان بهوجود میآید، ایجاد فرصت میکنند؟ آیا وقتی حادثة ناخوشایندی برای شما اتفاق افتد، سریعاً به دنبال چاره میافتید؟ یا اینکه ناامید و دلسرد و پریشان، تسلیم شده، زمین و زمان را عامل پیشآمدن آن میدانید؟ فیالمثل، چرا دانشجو نمرة قابل قبول کسب نمیکند؟ آیا استاد و دانشکده و دانشجویان و خانواده و نظام آموزشی و دولت و .... مقصرند یا اشکال در خود دانشجو است؟ چرا فکر میکنیم در محیط کار، فردی موفق نیستیم و درآمد مکفی کسب نمیکنیم؟ چرا میپنداریم همیشه با تشویش و اضطراب روبهرو هستیم؟ چرا گمان میکنیم شادی وشور را کمتر تجربه میکنیم؟ و دهها چراهای دیگری که میتوان در ابعاد خرد و کلان مطرح كرد.
اعتقاد دارم که برای پاسخگوئی به تمامی ((چراها)) باید ابتدا خلقیات خود را کنکاش كرده، به چگونگی احساس و دیدمان به محیط پیرامونی نظر افکنیم. اجازه دهید که به موضوع مورد مطالعه که همان چگونگی برخورد با حوادث بود، برگردم. آیا ما به استقبال حوادث میرویم یا از آن گریزان و هراسناکیم؟ آیا تا کنون اینگونه اندیشیدهایم هر حادثهای که در زندگی ما رخ میدهد، دلیل و حکمتی دارد؟ شاید خیر و صلاح ما در آن بوده است. شاید منفعتی که از آن در آینده خواهیم دید، به مراتب بیشتر از نقصانی باشد که امروز فکر میکنیم با آن روبه رو شدهایم. شاید آن حادثه بتواند به ارتقاء و بلوغ فکری ما کمک كرده، ما را مقاومتر كند. شاید آن حادثه به ما کمک كرده از آن طریق بتوانیم اطرافیان و فضای پیرامون خود را بهتر بشناسیم. شاید اگر آن حادثه اتفاق نمیافتاد، حوادث ناگوارتری که مقابله با آنها بهمراتب سختتر مینمود، رُخ میداد.
بنابراین اگر نگاهمان به حوادثی که در زندگی با آنها روبهرو میشویم اینگونه باشد، آنگاه درخواهیم یافت که حوادث، بخشی جداناشدنی از زندگی تک تک ما را تشکیل میدهند؛ و اصلاً زندگی بدون اینگونه حوادث، سرد و بی روح و خشک و خستهکننده خواهد بود. تمامی لحظاتِ لذت بخشی که در زندگی ما پدیدار شده و ما از آنها مسرور و شادمان میشویم؛ تمامی زیبائیهائی که در اطراف خود مشاهده كرده و از داشتن و ديدنشان لذت میبریم، بدون حوادثی که آنها را ناگوار فرض میکنیم، بیمعنی میشوند. ما میتوانیم در زمانی که با حادثهای روبهرو میشویم، با تولید انرژی مثبت، آنرا به یک فرصت قابل استفاده تبدیل کنیم. فرصتی که امکان پیدائی آن در غیر این صورت، برایمان ممکن نخواهد بود. پس همانطور که ملاحظه میکنید، بستگی دارد چگونه به مسایل نگاه میکنیم و به تولید چه انرژیی مبادرت میورزیم. میتوانیم در مقابل هر حادثهای حالت تدافعی گرفته، از آن گریزان شده، نالان و مضطرب و پریشان شویم یا به استقبال حوادث رفته و آنها را تبدیل به فرصتي شیرین و خاطرهانگیز كنیم. آری؛ خلقیات ما اینگونه ساخته میشوند که تماماً به ((خودمان)) بستگی دارد. اطمينان داشته باشيم كه با کمی صبر و ممارست، موفق خواهیم شد از تلخترین حوادث، شیرینترین فرصتها را بیافرینیم.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
