تبليغاتX
یادداشت‏های دکتر رحیمی بروجردی - انتشار سهام عدالت و خصوصي‏سازي‏هاي اجباري به عدم كارآيي در اقتصاد مي‏انجامد.

 

پيام شمارة‌ 326

 

ياران همراه!

 

آيا آن‏چه تا كنون به نام "خصوصي‏سازي" در اقتصاد ايران صورت پذيرفته و قرار است در "دولت نهم" مراحل تكميلي خود را طي كند،‌ با موازين علمي و تجربة‌ كشورهاي موفق منطبق بوده است؟ آيا بر اقداماتي كه دولت نهم براي واگذاري انجام مي‏دهد، مي‏شود نام خصوصي‏سازي گذاشت؟ مطالعات نظري و مشاهدات كاربردي،‌ خلاف آن‏را نشان مي‏دهند. مهمترين اقدامي كه دولت نهم براي واگذاري صورت داده،‌ انتشار "سهام عدالت" و خصوصي‏سازي‏هاي اجباري يا نيمه اجباري (براي مثال واگذاري بخشي از سهام شركت مخابرات از طريق قبض تلفن!) و اخيراً، خبر ايجاد كنسرسيوم‏هاي بزرگ خصوصي! (كه اين مورد بايد به‏طور جداگانه بررسي شود)، است كه اين موارد به دلايل نظري و مشاهدات كاربردي كه ذكر خواهند شد،‌ نمي‏توانند بيانگر خصوصي‏سازي در اقتصاد باشند.

كشورهای درحال توسعه در دهة 1980میلادی، با بحران‏های مالی و مالية شدیدی روبه‏رو شدند كه سبب محدودیت‏های قابل‏توجهی بر ظرفیت دولت‏ها برای سرمایه‏گذاری در شرکت‏های دولتی شد. این پدیده، اثرهای منفی در سطح اقتصاد كلان کشورها برجاگذاشت كه نتیجة آن، چرخش وضعیت شركت‏ها در بخش‏های خصوصی و دولتی بود. اغلب مشاهده می‏شد که تغییرات سیاستی در کشورهای درحال توسعه، در حیطة برنامه‏های تنظیمات ساختاری صورت می‏گرفتند كه همین امر، خصوصی‏سازی سریع را مورد تأكید قرار می‏داد،‌ اما از آن‏جايي كه برخي از دولت‏ها به دلايل مختلف ازجمله دلايل ايدئولوژيكي تمايل به خصوصي‏سازي نداشتند،‌ دنبال راه‏حل‏هاي سريع و عامه‏پسندي بودند كه از يك‏طرف مشكلات درآمدي خود را پاسخگو باشند و ازطرفي نشان دهند كه با فرآيند خصوصي‏سازي سازگارند. سهيم‏كردن اجباري و نيمه اجباري مردم از طريق فروش سهام برخي از شركت‏هاي دولتي و انتشار "كوپن" يا Voucher از آن جمله‏اند. البته باید توجه داشت که این روند در صورت لزوم به منزلة خصوصی‏سازی كارا که وضعیت تعادلی را در اقتصاد ایجاد كند، نبود. شرایطی که طی سال‏های پیشین در این قبيل کشورها حاکم بود، تصور رسیدن به كارایی مطلوب و دست‏یافتن به تعادل اقتصادی برای دولت‏ها را نسبت به چیره شدن به منابع محدود، از اهمیت كمتری برخوردار می‏کرد. نتایج بررسی‏های کاربردی نشان می‏دادند در صورتی‏كه وزن سرمایه‏گذاری از بخش دولتی به سوی بخش خصوصی تغییر می‏یافت، برای كشورهایی كه در آن‏ها شركت‏های دولتی مانعی جدی و اساسی بر روی توازن پولی و مالی محسوب می‏شدند، نتیجة خصوصی‏سازی می‏توانست مثبت باشد،‌ اما روش‏هاي خصوصي‏سازي‏اي كه از طرف آن‏ها صورت مي‏گرفت،‌ حداكثر مي‏توانست بخشي از كسري بودجه بالا را تأمين مالي كند. واضح است كه برای افزايش كارایی در اقتصاد، باید کارائی عوامل تولید، از جمله نیروی كار و سرمایه افزایش یابند،‌ اما روش‏هاي ناكارآمد ازجمله انتشار كوپن يا آن‏چه امروزه به‏نام "سهام عدالت"‌ در اقتصاد ايران مشهور شده است،‌ نمي‏توانست كارايي در اقتصاد را افزايش دهد. شواهد بويژه در كشورهاي اروپاي شرقي نشان می‏دهند که اتخاذ چنين رويه‏اي نتوانست بر بهبود کیفی بلندمدت نیروی كار، چه قبل و یا بعد از انتشار سهام، اثر مثبت گذاشته و تصویر واضحی از تغییرات کیفی در اقتصاد پس از تغییر مالكیت، ارائه دهد.

در حالي‏كه پژوهش‏های کاربردی نشان داده‏اند که خصوصی‏سازی مي‏تواند نقدینگی موجود در اقتصاد را به جریان انداخته، کارایی نیروی كار را فزونی بخشد،‌ اما انتشار سهام (عدالت) و واگذاري آن‏ها به عموم مردمي كه از صنعت مربوطه كوچكترين اطلاعي ندارند،‌ نه‏تنها به كارايي عوامل توليد نمي‏انجامد،‌ بلكه به رانت‏هاي فراوان در اقتصاد منجر مي‏شود. به‏علاوه، از اواخر دهة 1980، كشورهای در حال توسعه بويژه اقتصادهاي درحال انتقال، با تغییرات وسیعی در حوزة اقتصادی مواجه شدند. بخش خصوصی در این کشورها، در نتیجة تغییر شكل سیاست‏های بازرگانی، فعال‏تر و آزادسازی قیمت‏های داخلی در بازارهای مختلف اقتصادی، به‏مورد اجرا درآمد. به‏طور مشابه، توسعة بازار سرمایه به‏منظور آزادسازی سرمایه‏گذاری و هماهنگی با اقتصاد خارجی، با جدیت دنبال شد. اما عملكرد ضعيف دولت در اقتصاد كه تحت لواي خصوصي‏سازي انجام مي‏شد،‌ بخش خصوصي را به حاشيه مي‏راند كه تجربة اقتصاد ايران مصداق بارزي از آنست. پژوهش‏ها نشان دادند که وجود دو دسته از شرایط برای موفقیت خصوصی‏سازی الزامی‏ست. نخست؛ ((شرایط عمومي كشور)) در حوزه‏های اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و سیاسی و دستة دوم، ((شرایط بازار)) در کشور است. در بُعد اقتصادی، موفقیت خصوصی‏سازی در کشورهای درحال توسعه، منوط به وجود نظام بازرگانی باز، ایجاد شرایط ثابت و ماندگار برای سرمایه‏گذاری و تشکیل سرمایه و درنهایت برخورداری از ظرفیت اداری باهماهنگ و پیشرفته است. شرایط بازار نیز عاملی مهم برای موفقیت خصوصی‏سازی به‏شمار می‏آید. به‏این‏ترتیب، شركت خصوصی‏سازی‏شده كه كالاهای بازرگانی تولید می‏كند و در بازار رقابتی به فعالیت مشغول است، باید بتواند كارایی خود را تحت نظر بخش خصوصي شناخته‏شده و معلوم، بهبود دهد،‌ درحالي‏كه انتشار سهام (عدالت) و روش‏هاي اجباري يا نيمه اجباري خصوصي‏سازي كه سرمايه‏گذاران خصوصي در آن كاملاً ناپيدا هستند، هرگز نمي‏توانند به اهداف فوق جامة عمل بپوشانند،‌ چراكه نخست، بخش خصوصي معلومي در اقتصاد وجود ندارد، دوم اكثر شرکت‏های دولتی به‏صورت انحصاری عمل می‏كنند و سهام‏داران مجازي هرگز كنترلي بر روند فعاليت‏ها نخواهند داشت، سوم ظرفیت‏های اداری كشور كه در سطح محدودي قرار دارند، هرگز نمي‏توانند خود را با يك واگذاري وسيع هماهنگ ساخته و ارتباطي ارگانيك ميان سهامداران مجازي برقرار كرده و بنابراين،‌ بسيار ناكارآ عمل مي‏كنند و چهارم،‌ عدم وجود بازار پول و سرماية‌ خصوصي،‌ شرايط نامطلوبي براي موفقيت خصوصي‏سازي كه در اين‏جا،‌ بخش اعظمي از آن‏را سهام‏داران مجازي تشكيل مي‏دهد، برقرار مي‏كند. در این رابطه باید به نکات زیر توجه داشت: نخست آن‏که، مشكلات و بوروکراسی‏های اداری، موجب مي‏شوند كه تغییرات فن‏آوری كه به افزایش رقابت می‏انجامد، در فرآيند واگذاري‏هاي ناكارآ كاهش يابد؛ دوم، واگذاري از نوع انتشار سهام (عدالت) در شرايط پيدايي مشكلات اداری در بخش‏های رقابتی اقتصاد كه از پیچیده‏گي زيادي برخوردار است و حتي مي‏تواند سبب کم‏رنگ‏تر شدن سرمایه‏گذاری بخش خصوصی شود، به تخريب گستردة بازار پول و سرمايه منتهي شده و درنهايت، شرايط را براي خصوصي‏سازي ناهموار مي‏كند. سوم، در بخش‏هایی از اقتصاد که بازپرداخت سرمایه به زمان بیشتری نیازمند است، یعنی بخش‏هایی كه از سیستم اداری پیچیده‏تری برخوردارند و شامل جاده‏ها، فرودگاه‏ها، خطوط راه‏آهن و تأسیسات آب‏رسانی می‏شوند، يا بنگاه‏هايي كه درحال ورشكستگي‏اند و دولت براي حفظ آن‏ها،‌ اقدام به انتشار سهامشان ميان مردم و متعاقب آن،‌ پرداخت كمك‏هاي فروان براي سرپانگه‏داشتن اين قبيل بنگاه‏ها كرده است، به دليل تخريب گسترده‏اي كه در بازار پول و سرمايه رخ داده، به‏طور دقیق معلوم نیست كه در بلندمدت، انتشار اين قبيل سهام (عدالت) يا واگذاري‏هاي اجباري و نيمه اجباري، تا چه اندازه با موفقیت روبه‏رو شود.

ثبات اقتصاد كلان و آزادسازی تجارت از عوامل مهم در موفقیت خصوصی‏سازی‏اند. شایان ذکر است که برای كشورهای درحال توسعة با درآمد پائین، شرایط قبل از خصوصی‏سازی باید به‏صورتی باشد كه فرایند خصوصی‏سازی بتواند به طور مؤثر عمل كند. این شرایط شامل تغییرات اقتصاد کلان، بهبود چارچوب‏های اداری، تقویت سیستم پولی و مالی است. به‏علاوه، کاهش موانع برای رقابت محصولات تجاری در بازارهای بین‏المللی و تعمیق و توسعة بازار رقابتی، نیز از عوامل مهم موفقیت خصوصی‏سازی محسوب می‏شوند. پژوهش‏های کاربردی متعددی نشان داده‏اند، از آنجایی‏كه بسیاری از كشورهای درحال توسعه هنوز از لحاظ سیاسی و یا اقتصادی، ظرفیت تحمل اجرای تمامی برنامه‏های خصوصی‏سازی را ندارند، تغییر نگرش در "چگونگی مالكیت"، از الزامات خصوصی‏سازی موفق در این کشورهاست. بدیهی است که فهم كامل تأثیر خصوصی‏سازی در کشورهای درحال توسعه، نیاز به پژوهش‏های جامع در اقتصاد كلان کشورهای ذکرشده است. همچنین بررسی تأثیر تغییر در مالكیت شركت‏ها به‏اضافة بررسی اثرهای برنامه‏های خصوصی‏سازی در بازارهای پول و سرمایه (بویژه بررسی سرمایه‏‏گذاری مستقیم خارجی) و نیروی کار (اشتغال) از اهمیت به‏سزایی برخوردار است،‌ درحالي‏كه هيچ‏كدام از مطالعات نظري، انتشار سهام (عدالت) و خصوصي‏سازي‏هاي اجباري يا نيمه اجباري را روش موفقي براي بهبود بازارهاي پول و سرمايه نمي‏دانند،‌ بالعكس انتشار اين قبيل سهام به تخريب فراگير اين بازارها مي‏انجامد. درحالي‏كه مي‏توان به‏جاي انتشار اين قبيل سهام،‌ به شناسایی شرکت‏ها برای اصلاح، ادغام یا انحلال در فرآيند خصوصي‏سازي مبادرت ورزيد كه به‏قرار زیر مي‏توان خلاصه كرد:

1- برنامه‏های متعددی برای اصلاح شرکت‏های دولتی در کشورهای درحال توسعه به مورد اجرا گذاشته شده است که از جملة این اقدامات می‏توان به شناسایی شرکت‏ها برای انحلال، ادغام، بازسازی، دوباره‏پروری و یا واگذاري كامل به بخش خصوصي اشاره کرد؛ اما برخي از كشورهاي درحال توسعه از روش‏هاي ناكارآ بهره جسته،‌ بر مشكلات اقتصادي اضافه مي‏كنند.

2- در بسياري از کشورهاي درحال توسعه، اقدامات برای بازسازی شرکت‏های دولتی با آن‏چه در آغاز برنامه پیش‏بینی می‏شد، با کُندی صورت می‏گيرد و از آن‏جايي كه دولت‏ها به‏دنبال يك خصوصي‏سازي سريع‏اند،‌ واگذاري شركت‏ها به عموم از طريق انتشار سهام (عدالت)،‌ جذابيت بيشتري داشته و با اهداف ايدئولوژيكي سازگاري نزديك‏تري دارد كه عدم موفقيت اين اقدام در كشورهاي اروپاي شرقي به‏روشني نشان داده شده است؛

3- به‏همین صورت انحلال شرکت‏ها و خصوصی‏سازی آن‏ها با تأخیر بسیاری صورت مي‏گرفت. تأخیر دراین بخش، به دلیل مشکلات فنی و قانونی، همچنین ظرفیت‏های بسیار ضعیف مدیریتی، فقدان خریداران خصوصی معتبر و از همه مهم‏تر، تعهد بسیار ضعیف سیاسی در این کشورهاست كه براي رهايي از آن،‌ خصوصي‏سازي‏هاي اجباري يا نيمه اجباري در دستور كار دولت قرار مي‏گرفت؛

4- بعضی از کشورهای درحال توسعه (برای مثال کشور بولیوی) با ترکیب سیاست قیمتی انعطاف‏پذیر، خصوصی‏سازی و کاهش در اشتغال شرکت‏های دولتی، موفق به کاهش انتقال منابع بودجه‏ای به شرکت‏های دولتی شده‏اند و برخي ديگر از كشورها،‌ با اتخاذ روش‏هاي ناكارآمد در فرآيند خصوصي‏سازي، تنها بر هزينه‏هاي جاريشان اضافه كرده‏ و كسري بودجه‏اشان را فزوني بخشيده‏اند (براي مثال،‌ ايران)؛

5- برای آن‏دسته از کشورهایی که هنوز در مالکیت بخش دولتی مانده‏اند، کوشش‏هائی برای بهبود کیفیت مدیریت، به‏وسیلة اعطای استقلال داخلی به آن‏ها و ایجاد انگیزه از راه قراردادهای متفاوت که در آن‏ها اهداف و عملکردها به‏طور صریح مشخص شده‏اند، به عمل آمده است (برای مثال در کشورهایی چون گامبیا، سنگال و توگو)؛

6- در برخي از كشورها،‌ تلاش برای بهبود ساختار مالی شرکت‏های موجود توسط اصلاح قیمت‏ها و بهبود مدیریت هزینه‏ها و درآمدها به‏عمل آمده، درحالي كه روند تخريب قيمت‏ها به دليل دخالت‏هاي فراوان دولت در اقتصاد كشورهاي ديگر (ازجمله ايران)،‌ ادامه پيدا كرده است؛

7- تجربه نشان داده که بهبود کارایی و کاهش هزینه‏ها در كوتاه مدت، امری بسیار دشوار است. اشتغال اضافی، یکی از دلایل مهم عدم کارایی است، درحالی‏که قوانین دست و پاگیر در مورد قیمت‏ها و بازار نیروی کار، موجب کُندی بهبود اوضاع اقتصادی می‏شود،‌ بنابراين درگيركردن غيرمستقيم مردم (براي مثال،‌ انتشار سهام عدالت) در فرآيند خصوصي‏سازي كه به اشتغال لطمه‏اي وارد نسازد،‌ مي‏تواند مؤثرترين راه پنداشته شود؛ فارغ از آن‏كه چنين روش‏هايي ممكن است عدم كارايي بالايي را در تمامي سطوح اقتصاد به‏وجود آورد.

8- در اصلاح ساختار شرکت‏های دولتی بويژه بنگاه‏هاي زيان‏ده، بهبود نظام‏های محاسباتی، به‏علاوه شفاف‏سازی فعالیت‏های مالی آن‏ها با دولت و نظام دولتی، می‏باید مد نظر قرار گیرد. اما كشورهاي درحال توسعه توان انجام فوري آن‏را نداشته و اگر در معرض فرآيند خصوصي‏سازي قرار گيرند، مؤثرترين راه را انتشار سهام (عدالت)‌ يا واگذاري‏هاي اجباري يا نيمه اجباري تشخيص مي‏دهند.

تجربه کشورهای درحال توسعه ازجمله ايران، حاکی از این واقعیت است که بخش شرکت‏های دولتی در چند دهة گذشته از گسترش قابل‏توجهی برخوردار شده و بخش‏های کلیدی اقتصاد را تحت‏الشعاع خود قرار داده است. این بخش، یکی از  قسمت‏های ((هزینه‏بر)) در بخش تولیدی به‏حساب آمده، فعالیت‏های بخش خصوصی را ضعیف و تحت‏الشعاع خود قرار می‏دهد. با وجود این، در عمل مشاهده می‏شود که اصلاحات در بخش مذکور، بسیار کُند و با دشواری صورت می‏گیرد. به اضافه آن‏که، رسیدگی به حساب‏ها و دفاتر، وضعیت مالی، عملکرد شرکت‏ها و ارائة آمار و اطلاعات دقیق از وضعیت شرکت‏هاي دولتی، خالی از ابهام نیست. مشاهده شده است که بسیاری از شرکت‏های دولتی به امر تولید، بازاریابی و توزیع مشغول‏اند که البته این دسته از فعالیت‏های اقتصادی با کارایی بهتر و بیشتر، می‏تواند توسط بخش خصوصی صورت پذیرد. بايد توجه داشت كه اصلاح ساختار اقتصادی در کنار خصوصی‏سازی از اهمیت زیادی برخوردار است، ولی فشار هزینه‏ای این  شرکت‏ها بر بودجة عمومی از یک طرف، و کاهش بهره‏وری و کارایی آن‏ها از طرف دیگر، ((خصوصی‏سازی)) واقعي را امري اجتناب‏ناپذير كرده و روش‏هاي ناكارآي انتشار سهام (عدالت)‌ و خصوصي‏سازي‏هاي اجباري يا نيمه اجباري درحالي‏كه بر ناكارابودن اقتصاد مي‏افزايد، سلطة دولت بر اقتصاد را فزوني خواهد بخشيد.

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 


 

 

نوشته شده توسط <دكتر رحيمي بروجردي >    

    | لینک  |  

Balatarin

  RSS