پيام شمارة 324
ياران همراه!
تعامل و ايجاد رابطة صلحآميز ميان كشورها در عصر ديجيتال كه بسياري از معادلات سياسي- اقتصادي را متأثر ساخته و فاصلة مجازي ميان ملتها را به حداقل ممكن تقليل داده است، امري اجتنابناپذير و از ضروريات مسلم ادامة حيات كشورهاست. امروزه كشورهاي فقير به همان اندازه نيازمند اتخاذ ديپلماسي پويا هستند كه كشورهاي ثروتمند و البته رابطه بين فقير و غني، داشتن و نداشتن، ثروت و فقر، شايد قدمتي به كهنگي تاريخ مدرن داشته باشد. اين مسئله اساساً اقتصادي، قرنها پيش از تولد رسمي علم اقتصاد - با مركانتاليستها، دكتر كنه و يا آداماسميت- نيروي محرك همه حركتهاي تاريخي بوده است. مسئلهاي كه در پرتوي آن بسياري از انديشهها و پرسشهاي فلسفي هنوز بدون پاسخ شكل گرفته و تكامل يافتهاند: عدالت، برابري، فضيلت ... و سرانجام دانش و تكنولوژي. كشورهايي كه به "درحال توسعه" يا "جنوب" موسوماند، چندين دهه است كه در يك تنازع گفتمان و چانهزني مستمر در نهادها و سازمانهاي بينالمللي با كشورهاي "توسعه يافته" يا "شمال"، خواهان دستيافتن به عدالت، برابري و حقوقياند كه طي ساليان پيشين، به دلايل مختلف از كف دادهاند، هرچند منافع ملي هر كشوري را بيشتر از همه، عقلانيت و اعتبار تضمين ميكند، نه شعار و چانهزني. گفتگوهاي صريح در سطح جهاني درباره چگونگي تعامل ميان كشورهاي شمال و جنوب، با كميسيون برانت در 1979 شروع و همراه با تحولات دهة هشتاد، از تغييراتي وسيع برخوردار شد كه دامنة اين گفتگوها به اجلاسهاي ساليانة "بانك جهاني" و "صندوق بينالمللي پول" در قالب مباحث پيرامون "گروه 24" (به نمايندگي از كشورهاي درحال توسعه) و "گروه 7" (به نمايندگي از كشورهاي توسعه يافته) كشانده شد. در آغاز، بانك جهاني در 1979 از "ويلي برانت" صدراعظم اسبق آلمانغربي خواست كه با كمك كارشناسان برجسته در سطح جهاني كميسيوني براي بررسي روابط شمال و جنوب و نيز ارائه پيشنهاد براي بهبود مشكلات جهاني، تشكيل دهد. پيش از كميسيون برانت در دهة 1960، كميسيون مشابهاي به رياست "لسترپيرسون" براي بررسي مسائل جهاني تشكيل شده بود، اما از نقطه نظر تئوريك و كارشناسي، مراجعه به دستورالعملهاي كميسيون برانت- لااقل اگر ديدگاه تاريخي در ميان نباشد- منطقيتر بهنظر ميرسيد. هر چند كه اكثر اعضاي كميسيون برانت، سوسيال دمكراتهاي كهنه كاري چون "ويلي برانت" و "اولاف پالمه" نخست وزير فقيد سوئد بودند، اما نظريات آنها و حاصل كارشان مورد پذيرش صريح يا ضمني همه صاحبنظران قرار گرفت و از همان آغاز در شمار آثار مرجع و با اعتبار درآمد، چرا كه واقعيتهاي موجود در كشورها را بهخوبي تشريح ميكرد. ليكن، نتوانستند بر مشكلات عديدة كشورهاي درحال توسعه فايق آيند و از طرفي افتراق ميان كشورهاي شمال و جنوب در ابعاد مختلف گسترش پيدا كرد كه در اوايل دهة 2000، به حوزة فرهنگي و عقيدتي نيز كشيده شد. تحولات پيشآمده در اواخر دهة 1990 و اوايل هزارة سوم ميلادي، نه تنها مهر تأييدي بر لزوم همگرايي اقتصادي و سرعت بخشيدن به فرآيند جهانيسازي ميزد، بلكه ايجاد همگرايي سياسي ميان كشورها را كه لازمة همگرايي اقتصادي است، براي تخفيف مخاصمات پيشآمده ميان كشورها، امري اجتناب ناپذير معرفي ميكرد.
فرضية اين يادداشت عبارت است از اينكه: "بدون همگرايي سياسي و برقراري شاخصهاي آن، همگرايي اقتصادي امكانپذير نيست". درچارچوب مسايل نظري، همگرايي سياسي را از ديدگاه «فدرال گرايي»، «كاركرد گرايي»، «نوكاركردگرايي»و «كثرتگرايي» ميتوان مطالعه كرد. انديشه كاركرد گرايي به يك حكومت جهاني ميانديشد و بررفاه اقتصادي و اجتماعي و ناديده گرفتن مرزهاي ميان كشورها و همچنين ايجاد سازمانها و نهادهاي بينالمللي كه با فعاليتهاي مختلف بهدنبال برآوردن نيازهاي اقتصادي و اجتماعي جوامع باشند، تاكيد ميورزد. «گروه فعالها» و «گروه نظريهپردازها» در ديدگاه «فدرال گرايي» بر ايجاد ساختارهاي قانوني، شبيهسازي تقاضاها و انتظارات جوامع مختلف و رشد نهادها و ساختارهاي جوامع اصرار دارند. در انديشه نوكاركرد گرايي، ضمن قبول نظريات كاركردگرايان، واقع گرايي بيشتر بهچشم ميخورد. اين دو بر جوامع كثرتگرا كه در آن افراد و گروهها ميتوانند فعاليت خود را دگرگون سازند، تأكيد كرده و بر نقش تكنوكراتها اصرار ميورزند. يكي از شاخصههاي همگرايي اجتماعي را در نظريه ارتباطات ميتوان جستجو كرد. در اين نظريه جامعه به دو دسته جامعة مركب و جامعه كثرتگرا تقسيم ميشود. در جامعة مركب، چند كشوري كه قبلاً مستقل بودند، در يك جامعه مشترك و بسيط متحد ميشوند. جوامع كثرتگرا در حاليكه استقلال و جدايي خود را حفظ مينمايند، اما از بروز جنگ ميان خود بهشدت پرهيز ميكنند. اما خارج از مباحث سخت نظري، ايجاد همگرايي سياسي ميان كشورها مستلزم شرايطي است كه در نگاه نخست ممكن است تصور شود شرايط اجتماعي- سياسي و فرهنگي كشورها را به چالش ميكشاند، ولي درواقع، اينگونه نيست و از آنجاييكه انتظار ميرود همة كشورها از شرايط يكساني در مواجه با همگرايي سياسي برخوردار باشند، چنانچه عقلانيت و اعتبار بهجاي شعار و چانهزني در تعاملات بينالمللي قرار گيرد، كسب نتايج مثبت از همگرايي دور از انتظار نيست. ذكر اين نكته هم خالي از فايده نيست كه تجربة همگراييهاي موفق و "مؤثر" نشان دادهاند كه قبل از آن، كشورها مبادرت به ايجاد همگرايي سياسي ميان خود مبادرت ورزيده و بسياري از اختلافات تأثيرگذار را حل و فصل نمودند و شايد به جرأت بتوان ادعا كرد كه بدون همگرايي سياسي، كشورها هرگز نخواهند توانست از همگرايي اقتصادي پايدار و دامنهدار برخوردار شوند.
يكي از كليديترين شرايط همگرايي سياسي، قبول تساهل و تسامح در مباني اخلاقي و ايدئولوژيكي ميان كشورهاست، اما بايد تأكيد كرد كه اعتقاد به اين اصل بهمنزلة صرفنظر از آيينهاي ديني و اعتقادي كشورها نيست، بلكه بر آندسته از گرايشهاي اخلاقي تأكيد دارد كه مورد قبول تمامي ملتهاست تا فرآيند همگرايي سياسي را تسهيل كند. بهعلاوه پرهيز از اختلافات نژادي، قومي و فرهنگي نقش مهمي را در تعاملات بينالمللي دارد، چراكه بسياري از تنازعات، پيرامون عدم اجتناب از اختلافات يادشده است. كشورهاي عضو "اتحادية اقتصادي اروپا" كه يكي از تجربههاي بسيار موفق همگرايي اقتصادي را تجربه ميكنند، قبل از آن با حل اكثر اختلافات قومي و نژادي پيشين، زمينة لازم را براي برقراري همگرايي سياسي پايدار فراهم كرده بودند. در كنار موارد بالا، ميتوان به موارد ديگري بهقرار زير اشاره كرد: دوري جستن از انديشة ناسيوناليسم و گرايش به تفكر اينترناسيوناليسم بهمنظور پرهيز از افراطيگري در قالبهاي مختلف و اعتناء به منافع تمامي انسانها در اقصاء نقاط عالم؛ مشاركت نهادها و سازمانهاي فراملي در تصميم سازيهاي ملي؛ قابليت انطباق و سازگاري رويههاي ملي با هنجارهاي جهاني؛ قبول چند گانگي در روابط بينالمللي و اعتناء به كثرت ارتباطات و مبادلات در سطح جهاني؛ تحرك و مشاركت افراد و نخبگان سياسي در مجامع بينالمللي؛ قبول پيوندِ انتظارات، شيوة زندگي، رفتار اجتماعي و سياسي و بالاخره اخلاق ملي با موارد مشابه در سطح بينالمللي؛ و قبول عضويت در خانواده و دهكدة جهاني. قبول شاخصهاي بالا از سوي كشورها امري اجتنابناپذير است و كشورهايي موفقترند كه بتوانند مؤلفههاي مزبور را هرچه سريعتر با شرايط فرهنگي- اجتماعي و سياسي خود مطابقت داده و آنها را در تعاملات بينالمللي بهكار بندند. كشورهاي عضو آ- سه- آن، قبل از ايجاد همگرايي اقتصادي، سالها براي ايجاد يك همگرايي سياسي موفق تلاش كردند و بالاخره، پس از موفقيت نسبي در برقراري شاخصهاي همگرايي سياسي، يك همگرايي "مؤثر" اقتصادي را پايهريزي كردند. هر چند انديشة همگرايي از اوايل قرن نوزدهم در اروپا شروع شد ولي تا قبل از جنگ جهاني دوم، بسياري از موضوعات همگرايي منطقهاي محصول تفكر گروههاي سياسي بود. پس از جنگ، انديشة حكومت جهاني، ذهن بسياري از متفكرين و نظريه پردازهاي غربي را به خود مشغول كرد. اما امروزه، نظرية همگرايي را تنها در قالب يك نظرية سياسي نبايد پنداشت كه بايد بخش مهمي از راهبرد ديپلماسي كشورها باشد.
اما تفكر ديپلماتيك چندي است در كشورهاي درحال توسعه درجا ميزند و آماتورها جاي حرفهايها را گرفتهاند. آماتورهايي كه نه از همگرايي سياسي و اقتصادي تصوير روشني دارند و نه لزوم آنرا براي تحقق منافع ملي درك كردهاند و تنها بر ايدئولوژيهاي موهوم و سليقهاي پافشاري كرده و براي تحقق آن، هزينههاي جاني و مالي فراواني را به ملتها تحميل ميكنند. اينها كسانياند كه بهراحتي در كرسيهاي مختلف جامعه جلوس كرده و اگر امروز در بخش بهداشت كار ميكنند، فردا در مسند سفارت و روز ديگر در حوزههاي صنعت، كشاورزي، امنيت ملي و.... نظريهپردازي كرده و خود را مفسر دين و شريعت دانسته و ضمن عضويت در شوراها، جلسات و مجامع مختلف كه البته هيچكدام هم از يك سنخ نيستند، راهبردهاي سياسي_ اجتماعي- فرهنگي و اقتصادي كشور را از ديدگاه ايدئولوژيكي خاص خود تعيين و تفسير ميكنند. در چنين فضايي، بهطور مسلم ايجاد همگرايي سياسي و به تبع آن، همگرايي اقتصادي با ساير كشورها، امري خيالي و موهوم است. درحاليكه سياستمدار حرفهاي بايد بداند كه شناخت شرايط سياسي و روابط اقتصادي با ساير كشورها، دستيابي به بازارهاي مطمئن، ايجاد امنيت سياسي- اجتماعي در داخل، اعتناء به روابط اقتصادي و تجاري كشورهاي شمال- جنوب كه از ضروريات مسلم پيشرفت اقتصادي تمامي كشورهاست و مواردي از اين سنخ، هشياري بيشتري را در همه زمينهها طلب ميكند بهخصوص كه رويكرد به همگرايي سياسي و پذيرش مؤلفههاي آن، بهمعناي ترويج نظام مردمسالاري و دوري جستن از رژيم دولتمحوري و كنترلي نيز هست كه البته سياستمداران جنوب، معمولاً با چنين رويكرد و تفكري بيگانهاند و همانطور كه بيان شد تنها بهدنبال تحقق آمال ايدئولوژيكي خويشاند. اما نكتة تأملبرانگيز آنست چنانچه منافع شخصي اين افراد اقتضاء كند كه به پذيرش ايدههاي جديدي كه سابقاً به شدت با آن مخالفت ميكردند، تن دردهند، با تغيير موضع ناگهاني آنرا به جان و دل ميخرند و بهتعبير "بارونس استاكس" : "آنچه را كه تا ديروز گناه مىخواندند، امروز بيان شخصيت و احساسات خود مىدانند." و البته اين همان خطرناكترين موضعي استكه رهبران سياسي جامعه از خود بروز ميدهند، چراكه در كنار تحميل انواع هزينههاي فراوان بر جامعه، خصيصة ازخودبيگانگي و چندگانگي شخصيت را به مردم تعليم داده و جامعهاي سرگردان و بيهويت ميسازند. مردمي كه ديگر صواب را از ناصواب تشخيص نداده و هرروز براي كسب منافع شخصي خود، رنگي بر صورت ميزنند. نميخواهيم حرف "لورنس دورل" را كه معتقد بود: "تاريخ تكرار بىپايان خطاهاى زندگى است"، باور كنيم چراكه ملتها هميشه بهدنبال پرهيز از خطاهاي بزرگ و تحقق رؤياهاي شيرين و تعامل و ايجاد رابطة صلحآميز و بدون تنش ميان كشورها و ساير ملتها هستند تا با آرامش و رفاه، گذران زندگي كنند، ايدهآلي كه كمترين سياستمدار كشورهاي عقبافتادة فرهنگي و اقتصادي كه امروزه به "درحال توسعه" شهرت يافتهاند، به آن وفادار و پايبندند.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.