پيام شماره 322
ياران همراه!
پروانه در خواب ديد، گل پژمرده و اشك شمع تمام شده؛ بر چشمان شمع گريست، شمع شعله کشید؛ لبانش را بر گلبرگهاي گل گذاشت و شهد حيات را بر جانش ريخت، گل تازه شد و شهد شیرینی از طراوت و عاشقی وجودش را به پروانه هدیه داد. پروانه زندگی را با معشوق میخواهد و مهر دلدار آنچنان در دلش جا گرفته که بدون یار زیستن نداند و برای بودن با معشوق، از سر و جان میگذرد تا دل دایم با دلدار باشد.
"آنچنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت
كه اگر سر برود از دل و جان نرود"
حديث انسانهاي دردمندي است كه با اشتیاق و شتاب، بهدنبال شمع راه و گل زندگياند و ایامی در "گره کور کمار" حيرانند. دلی تشنه دارند که تنها با چشمة جوشندة معرفت یار سیراب و مست میشوند و تنی خسته که زیر سایة لالههای سرخ واژگون کوی یار، آرام میگیرند و تا در آغوش معبود نلغزند، نشکفند. اگر به خانة معشوق نرسند، خود را در قفس زندگي محبوس میبینند و با دلی سرشار از غم و اندوه در سینه، با همة وجود، رهايي را فرياد ميزنند.
"گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد
گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز
گفتا ز خوبرويان اين كار كمتر آيد"
انتظار ديدن يار، وجودشان را لبريز از اشتیاق كرده و بر سر پيماني كه در ازل با معشوق خود بستهاند، پافشاری میکنند. درعینحال، دست دعا و تضرع بهسوی معبود دراز کرده و بر پیمانشکنیهای سهوی که ناشی از غفلت بوده، اظهار ندامت میکنند؛ و چون به رحمت معشوق امیدوار و مطمئناند، پیمانی محکمتر با معبود بسته و با دلی آرام و چهرهای متبسم، محبوب خویش را عاشقانه ندا سر میدهند که الهی! ما را در آغوش گرم و پرمهر خود ایمن فرما و هیچگاه به خودمان وامگذار و ما نیز عهد میبندیم که تا ابد بر سر پیمان عاشقی و دلدادگی باقی بمانیم.
"در ازل بست دلم با سر زلفت پيوند
تا ابد سر نكشد وز سر پيمان نرود"
آنها تجلي عشقاند و نشانة يار كه هرچه دارند از ياراست و مصلحت و موهبتشان نيز از اوست. خير و صلاحشان از عشق است و رشد و بركت زندگيشان، از ارادة عشق. یاد محبوب همیشه و همهجا در روان و ذهنشان نقش بسته و آنی از فکر دلدار بیرون نروند. شب را با عشق یار سر بر بستر گذاشته و روز را با یاد و امید به او، آغاز کرده و در تمامی حالات، شوکت و عافیت را از او طلب کرده و درخانة غیر را نمیزنند، چراکه تجلی عشقاند و نشانة یار.
"هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود"
رهروان مسیر دلدادگی، بدون عشق، آرزوي زيستن در سر نداشته و راه و نيت بندگی را با ارادة عشق كوك ميكنند. تمامي دنيا را در مقابل معشوق، پوچ ميدانند و امروز را با ياد عشق سپري كرده و فردا را به اميد يار در انتظارند. آنها میدانند که همة بهانة عالم از عشق است و سِرّ جاودانگی در اوست. عاشقان، درس عاشقی را با وضو و طهارت نفس به پروانههای دشت شقایقهای واژگون میآموزند تا خواب همة پروانهها تعبیر شده و در کنار شمع راه امامت و گل زندگی شهادت، حدیث دلدادگی و بندگی را در محضر یار به نمایش گذارند.
در دالان عمر كه عشق رخ مينمود
پنجرة دل بر سبزي زمين باز شد
شادي و سرور بر برگ درختان آويزان ماند
برخيز و تماشا كن
پروانه بيدار است
زندگي زيباست
از شبكة دهليز نور كه عشق فرو ميريخت
چشم دل از كرانة لذت رؤياي شيرين معشوق
سيبي از محراب نماز يار چيد و بر سجادة عشق گذاشت
از ساية غم بگذر
گل به گلستان شد
لبخند به شور آمد
از مرز هستي و روشني كه عشق عبور ميكرد
گوش جان از خوابي سنگين پريد
و طنين گمشدهاي را بر صور اسرافيل دميد
شمع راه روشن شد
دل، خوشة پروين آورد
عطر یاس بر آن ریخت.
در غبار نيلي شب كه ردپاي عشق نقش ميبست
اشك مهتاب صورت ماه را تر كرد
و نسيم از سرشاخههاي آرزو بر ستارهها وزید
خانة دل را جاروب كن
آب بر خاك بريز
يار از راه رسيد.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
